#پارت 33
امین: از چی من خوشت اومده بانو؟
سارا: امممم نمیدونم 🙃
امین: عشق واقعی یعنی اینکه ندونی بخاطر چی عاشقش شدی:)
سارا: 🙃
ـ. ـ. ـ. ـ. ـ.
ساعت 8 بود و همه کافه بودن
حامی: دلیل اینکه امشب اینجا جمع شدیم نفسه
{توضیح دادن ماجرا}
شروین: خب باید بریم گیلان
فرید: منم با شروین موافقم
امین: چیزی ازشون میدونی که رفتیم گیلان بتونیم پیداشون کنیم؟
نفس: آره، خانواده ی ما جزو پولدارا بود، و اسم و رسمشون همه جا هست
ارش: خب این عالیه اینطوری بهتر پیداشون میکنیم
حامی: بله، فقط کی راه بیفتیم؟
ماندانا: من گیلان رو خوب بلدم من میتونم کمکتون کنم
ارش: عالیه
شروین: از فردا، نظرتونه؟
{همه موافق بودن}
فردا...
حامی: بچه ها اماده این؟
امین: اره
شروین: اره داداش حله
فرید: اوکی دادا
ارش: حله بریم
حامی: بریم
{ گیلان}
شادی: یه روز استراحت کنیم بعد بریم دنبالشون
سارا: منم موافقم
حامی: ما پسرا میریم یه ویلا شما هم یه ویلا
شروین: من از قبل دوتا ویلا رو اوکی کردم
حامی:ادرس؟
{شروین آدرسا رو داد}
{ویلای دخترا}
نیکا:
ادامه دارد...
اگه بیدارین ناشناس بحرفیم؟
لینکش؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_vm8a4p&btn=
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
وقتی میگم من منحرف نیستم، رفیقآم.😑🤣
اصلا حرفتو نفهمیدم🦦
من گیلانیم برا اون گفتم اپنجا چه میکنن