وای حاجی داشتم با دست اشاره میکردم به یه اسکلی که ما اینجا وایساده ایم
یکی از مردای فامیلامون روبه روم اون دور وایساده بود فکر کرد دارم براش دست تکون میدم و دست تکون داد برام
بمیرم برات من ندیدمت وگرنه دست تکون میدادم واست 😔🤣
فردا معلم ادبیات قراره زنگ بزنه و پرسش کنه مثل همیشه و من اصلا لای کتابو باز نکردم
فکر کنم قراره ایندفعه هم مثل اون سری پشت تلفن کر کر کنم و بگم نخوندم 🤣