🌱 یه سؤال... 🤔
اگر واقعاً مشکل بیارادگی بود...
❓پس چطور تونستی بارها رژیم بگیری؟
❓چطورتونستی از غذاهای مورد علاقهات بگذری؟
❓چطور تونستی هفتهها خودت رو کنترل کنی؟
❓چطور تونستی عدد ترازو رو پایین بیاری؟ ⚖️✨
...
پس چی شد که دوباره همهچی برگشت؟ 💔
🤨 نکنه مشکل، اون چیزی نبوده که همیشه فکر میکردیم...
شاید سالها دنبال جوابِ سؤال اشتباهی بودیم...
همه جا ازمون پرسیدن:
🍽️ «چطور لاغر بشیم؟»
اما کمتر کسی پرسید:
⚠️ «چرا وزن برمیگرده؟»
به نظر من... تا وقتی جواب این "چرا" رو پیدا نکنی، ممکنه هر بار فقط مسیر رو از اول تکرار کنی... 🔄
📩 حالا نوبت توئه...
فقط یه جمله توی پیوی برام بنویس:
✍️ «به نظر من وزن برمیگرده چون...»
@Asali9
هیچ جواب درست یا غلطی وجود نداره. 💚
واقعاً دوست دارم بدونم تو چه جوابی برای این سؤال داری...👌
🆔@Asali9
#برگشت_وزن #تثبیت_وزن #لاغری #کاهش_وزن #سبک_زندگی
.
🌱
امروز یکی از پیامهایی که برام اومد، باعث شد چند دقیقه بهش فکر کنم...🤔
گاهی یه جملهی ساده، بیشتر از کلی آموزش آدم رو به فکر فرو میبره.😍
👀من هنوز دارم پیامهاتون رو میخونم و بیشتر از اینکه دنبال جواب باشم، دارم دنبال «چرایی» میگردم...
اگر هنوز برام ننوشتی...
📩 فقط یه جمله کافیه:
«به نظر من وزن برمیگرده چون...»👇
🆔@Asali9
شاید دقیقاً همون جملهای که تو مینویسی، موضوع گفتوگوی فردامون باشه. 👌💞
.
.
اول صبحه بیا باهم بریم زیارت 🤍
دیروز نمک آبرود بودم
به همسرم گفتم مسافرت بعدی دوست دارم بریم مشهد و دیروز همش دلم اونجا بود
و چه تعجب آور بود برام این پست و همدلی و با پای جانم رفتم پابوس💗....
واقعا ،صفتش ،برازندشه ⬅️رئوف 🥺
خانواده ی بزرگ من ، شماهایی هستین که همیشه بهم عشق میورزید و در هر شرایطی به یادم هستین 💕دوستتون دارم💘
1.#زندگینامه✍
امروز میخوام یه راز رو براتون بگم...💫
رازی که سالها طول کشید تا خودم کشفش کنم... 🥺
بعد از زایمان دوم...
فکر میکردم فقط چند کیلو اضافه وزن پیدا کردم...😥اما بعدا فهمیدم...
من فقط وزن اضافه نکرده بودم...
خودم رو هم کمکم گم کرده بودم... 🤍
همه حواسم به بچهها بود... 👶💕
به خونه... 🏡
به همسرم... 💍
به کارهای هر روز... ☕️
اما یه نفر بود که هر روز کمتر بهش فکر میکردم...
خودم... 👀
.
2.#زندگینامه✍
همه چیز از یه باور شروع شد... 🍂
یه باوری که سالها باهاش زندگی کردم...
با خودم میگفتم:
💭 «طبیعیه...»
💭 «بعد از زایمان همه چاق میشن...»
💭 «دیگه بدن آدم مثل قبل نمیشه...»
💭 «باید باهاش کنار بیام...»
اونقدر این جملهها رو برای خودم تکرار کردم...
که دیگه حتی یک بار هم از خودم نپرسیدم...
«نکنه این فقط یه باوره، نه حقیقت...؟» 🥺
.
3.#زندگینامه✍
کمکم وزنم بیشتر و بیشتر میشد...
اما چیزی که بیشتر از وزنم تغییر میکرد...👇
احساسم نسبت به خودم بود... 🤍
هر وقت یه مهمونی یا دورهمی بود... 🌸
و میخواستن یه عکس دستهجمعی بگیرن... 📸
ناخودآگاه میگفتم:
😊 «شما وایسین... من ازتون عکس میگیرم...»
یا اگر هم توی عکس بودم...📸
دلم میخواست یه گوشه بایستم...
که کمتر دیده بشم...
اون موقع فکر میکردم...
فقط از عکس گرفتن خوشم نمیاد...
🤔اما امروز که به اون روزها فکر میکنم,می فهمم...
دلم نمیخواست خودم رو با اون اندام ببینم... 💔
بعد هم با خودم میگفتم:
🌿 «اشکالی نداره...»
🌿 «فعلاً مهم اینه که بچههام سالم باشن...»و هر بار...
خودم رو میذاشتم آخرِ لیست... 🥺
بدون اینکه بفهمم...
این "فعلاً"... داشت سالها طول میکشید... 🤍
.
4.#زندگینامه✍
یه باور دیگه هم داشتم... 🌿
هر وقت یه خانم خوشاندام میدیدم... 👗
خیلی سریع با خودم میگفتم:
💭 «حتماً ژنتیکش خوبه...»
💭 «بعضیها ذاتاً لاغرن...»
💭 «شرایط من با اونا فرق داره...»
همین چند جمله...
باعث میشد خیالم راحت بشه... 🍂
چون دیگه لازم نبود از خودم بپرسم...
«نکنه من فقط راهش رو بلد نیستم...؟» 🥺
اون روزها...واقعاً باور کرده بودم...
مشکل از بدن منه...
نه از چیزهایی که بلد نبودم...
و همین باور...
سالها من رو همونجا نگه داشت... 🤍
.
5.#زندگینامه✍
راستش رو بخواین..
من از اسم «رژیم» میترسیدم... 😔😬
همین که این کلمه رو میشنیدم...
انگار باید خودم رو آماده یه جنگ میکردم...💥
💭 جنگ با گرسنگی...
💭 جنگ با هوس...
💭 جنگ با خودم...
برای همین...قبل از اینکه حتی شروع کنم...خسته میشدم... 🥺
با خودم میگفتم:
«نه... من از پسش برنمیام...»
و باز...همه چیز رو میسپردم به یه «شنبه ای» که هیچوقت نمیاومد... 🍃
.
6.#زندگینامه✍
تا اینکه...یه روز...
بدنم خودش تصمیم گرفت باهام حرف بزنه... 🥺
❌نه با کلمه...
با التهاب...🔥با ورم...😵💫
با خستگی...🤕 با درد⚡️
گاهی حتی از خواب که بیدار میشدم...
بدنم مثل قبل نبود...🥱
انگار داشت فریاد میزد:
«دیگه نمیتونم...» 💔
ولی من...هنوز هم با خودم میگفتم:
«شاید طبیعیه...»
«شاید بعداً خوب بشه...»
تا اینکه فهمیدم...
دیگه نمیشه نادیدهش گرفت... 🤍
.
7.#زندگینامه✍
بالاخره تصمیم گرفتم برم دکتر... 🩺🌿
فکر میکردم مثل همیشه...
یه دارو مینویسه... 💊
یا یه قرصی،آمپولی...💉
که چند روز بخورم و همه چیز درست بشه...اما...
همه چیز برخلاف تصورم پیش رفت...
دکتر چند دقیقه به حرفهام گوش داد...🩺
بعد یه جمله گفت...
جملهای که هنوز هم بعد از سالها یادمه... 🗣
.
8.#زندگینامه✍
دکتر آروم نگاهم کرد و گفت:«خانم ...
شما فقط نباید وزن کم کنید...
باید سبک زندگیتون رو عوض کنید...»✔️
همین...فقط همین یک جمله... 🤍
اما برای من...
انگار زمان برای چند ثانیه ایستاد...⏳
من برای شنیدن اسم یه دارو رفته بودم...💊
اما با یه تلنگر بزرگ برگشتم...☄
تلنگری که باعث شد...
برای اولین بار...به خودم فکر کنم... 🌱🥺
.