رمان راز مخفی
پارت یک
(داستان از بعد از وقتیه که هری فهمید جادوگره)
هری سوار قطار شد.همین طور که داشت دنبال کوپه ای می گشت دختری را دید.دختر موهایی به رنگ نارنجی داشت و به نظر می آمد چند سال از هری بزرگ تر باشد.لحظه ای به دختر خیره ماند.آن دختر را میشناخت اما نمیدانست او را کجا دیده.دوید و وارد کوپه ای شد.یه دختر و یه پسر در کوپه بودن.کنار آن ها نشست.
-من هری هستم
-من هرماینی هستم
-من رون هستم
کمی با هم حرف زدن.
قطار به هاگوارتز رسید.
(در سالن موقع گروه بندی)
-هرماینی گرنجر
-گیریفیندور
-دراکو مالفوی
-اسلیترین
-رون ویزلی
-گیریفیندور
-هری پاتر
-گیریفیندور
بعد از مراسم گروه بندی و خوردن شام همه به سالن عمومی گروه شون رفتن.
هری و دوستانش وارد سالن گیریفیندور شدند.آن دختر هم که هری در قطار دیده بود پشت سر آن ها وارد شد.
هری متوجه شد یکی از دوستان اون دختر صداش میزنن الیزابت.
پس اسم اون الیزابته.
چقدر آشنا به نظر میرسه.
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
رمان راز مخفی پارت یک (داستان از بعد از وقتیه که هری فهمید جادوگره) هری سوار قطار شد.همین طور که د
اگه نظر ندید پارت بعدی رو نمیدم
رمانت برای شروع که عالی بودددد پارت بعد هم بزار😊 #لیلی
♡♡♡
مرسی عزیزم🥺
چشم حتما
فقط اول باید بنویسم😅
رمان راز مخفی
پارت دو
هری تمام شب رو به این فکر میکنه که الیزابت رو کجا دیده اما یادش نمیاد.
بالاخره خوابش می بره.
*
صبح به زور از خواب بلند میشه.فقط 5 ساعت تونسته بود بخوابه.
به سالن میره تا صبحانه بخوره.هرماینی داره صحبت میکنه ولی هری حواسش نیست.
هرماینی میگه:هری!هری!حواست کجاست؟دارم درباره کلاس هایی که داریم حرف میزنم.حالت خوبه؟از دیشب که وارد سالن گیریفیندور شدیم خیلی عجیب شدی.
هری جواب میده:خوبم دارم به کلاس ها فکر میکنم
بعد از صبحانه به سمت کلاس ها حرکت میکنن.
*
کلاس هاشون بالاخره تموم میشه و به سالن گیریفندور بر میگردن.
هری متوجه میشه که الیزابت نیومده.حتما کلاس های اون بیشتر بوده.
یکی از دوست های الیزابت رو میبینه.تصمیم میگیره ازش درباره الیزابت بپرسه.
جلو میره و میگه:میشه درباره دوستت الیزابت بیشتر بهم بگی؟
دختر جواب میده:خب اون الیزابت اسمیته و ماگل زاده ست.ما سال دومی هستیم.
هری تشکر میکنه و میره.احساس میکنه حتی اسمیت هم براش آشناست.
ذهنش سرشار از سواله اما سریع خوابش میبره.