🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
رمان راز مخفی پارت دو هری تمام شب رو به این فکر میکنه که الیزابت رو کجا دیده اما یادش نمیاد. بالاخر
این رمان اینجوریه که من فقط وقتی پارت میدم که شما نظر بدید
رمانت خیلییییییییییییییییییی خوببببب بودددد پارتتتت بعدددد هممم بزارررر
♡♡♡
مرسی🥺
چشم عزیزم
مالفوی هدا حالتون خوش نیسس😹 جاست پاتر هد♥️✨ لیاقت هری پاتر و ندارید✌🏻
♡♡♡
منم پاترهدم
فقط لطفا توحین نکنید به هم دیگه
هر دو تا خوبن هم دراکو هم هری
رمان راز مخفی
پارت سه
(کابوس هری)
-تو پدر و مادر نداری
-تو خواهر یا برادر نداری
هری برای فرار از این حرف ها به سوی هرماینی و رون میدود.
هر دو برمیگردن.
-تو هیچ کس رو نداری که ازت محافظت کنه
هری به زمین می افته بعد از خواب می پره.
زود تر از همه بیدار شده.حداقل کسی رو بیدار نکرده.
(ویو رون)
صدای ناله ای میشنوم.پرده را کنار میزنم تا ببینم صدا از کجا می آید.
پرده هری را کنار میزنم.داره کابوس میبینه.پرده را میکشم و سریع به سمت تختم میروم و پرده را میکشم.دقیقا بعد از اینکه پرده را میکشم هری بیدار میشود.پرده را کنار میزند تا ببیند کسی بیدار است یا نه بعد دوباره روی تخت مینشیند.
***
هری،رون و هرماینی به سمت سالن میرن تا صبحانه بخورن.
(ویو رون)
هری اصلا نتونسته بخوابه و یه جورایی غمگین به نظر میرسه.
هرماینی درباره کلاس اسنیپ حرف میزنه اما هری اصلا گوش نمیده.
هرماینی میگه:هری حالت خوبه؟
هری جواب میده:خوبم بعد از جا بلند میشه و به سمت سالن گیریفیندور میره.
(ویو راوی)
روی تختش مینشیند و پرده را میکشد.احساس میکند خوابی که دیشب دیده معنایی دارد اما از شدت خستگی هیچ چیزی به ذهنش نمیرسد.