رمان راز مخفی
پارت ده
(ویو راوی)
لبخند مصنوعی هری دقیقا بعد از اینکه از الیزابت رو برگردوند از بین رفت.
دیشب وقتی داشت قدم میزد دید الیزابت افتاده زمین و شونه اش خونیه.
چرا اونا باید بخوان هری و الیزابت رو بکشن؟
دیشب رون و هرماینی خواب بودن به همین خاطر نتونست بهشون بگه.
هری دوید تا سریع تر تمام موضوع رو بهشون بگه.
***
-پس میگی اونا میخوان تو و الیزابت رو بکشن؟
-آره
رون و هرماینی با تعجب به هری زل زده بودن.
هرماینی:اما...چرا؟
-نمیدونم
رون:راستی کاغذ دوم چی شد؟
هری تازه یادش اومد.فکرش انقدر مشغول بود که به کلی فراموش کرده بود.
سریع به سمت کیف رفت و کاغذ ها رو بیرون آورد.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لونا=خوشگل+خاص
💙💙💙💙💙
#ادلیلی