به خدا دوروز تو کانالامو نگاه نکردم چه شده😶🌫️#نازی
♡♡♡
مشکل خودته😅
خب نگا میکردی
رمان راز مخفی
پارت دوازده
داشت بارون میومد.راه رفتن یکم سخت بود.
ساعقه ای زد.هر سه سریع دویدن.یه ساختمون بزرگ اون جلو بود.
رفتن داخل.یه کیف چرمی روی زمین بود.
هری به سمت کیف دوید.کیف رو برداشت و گفت:بیاید باید بریم
به سمت هاگوارتز رفتن.سریع رفتن داخل خوابگاه تا یکم بخوابن.
***
هری:خیلی خوب بیاید ببینیم چی نوشته
_آخرین تکه کاغذ داخل هاگوارتز عه.
رون:خب کجای هاگوارتز؟
هرماینی:رون مثلا قراره خودمون پیداش کنیم.
رون:باشهههههه.خب کی میریم؟
هری:فعلا یه کم نیاز به آرامش داریم دو روز دیگه گشتن رو شروع میکنیم
رون:قراره تا ابد طول بکشه
هری:ممکنه چند هفته طول بکشه
رون:نهههههههههههههه