رمان راز مخفی
پارت بیست و یک
بعد از اینکه از کلاس اسنیپ اومدن بیرون سه تایی رفتن کنار رودخونه تا یکم استراحت کنن.
از شانس بد هری فلیکس و الیزابت دقیقا همون موقع زیر یه درخت کنار هم نشسته بودن.
هری به خودش گفت:اگه با فلیکس دعوا کنی تنبیه میشی بعدشم به تو چه ربطی داره که اونا هم دیگه رو دوست دارن؟
هری در حالی که سعی میکرد چهره اش عصبی نباشه کنار رودخونه نشست.
رون:این سه روز دیگه پیش اسنیپ کلاس نداریم
هری:بالاخره آرامش
هرماینی:باید بهتون بگم که اسنیپ یه لیست بلند بالا تکلیف بهمون داده و باید بنویسیم شون
رون:هرماینی بزار یکم آرامش داشته باشیم.
هری در حالی که به آرامش داشتن فکر میکرد به فلیکس زل زده بود.
هرماینی:هری تو مشکلت با فلیکس چیه؟همیشه یه جوری بهش زل میزنی
هری:هیچی.من با فلیکس مشکلی ندارم
بعد نگاه تهدید آمیزی با فلیکس انداخت و روی چمن های کنار رودخونه دراز کشید.
735.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من متعلق به دنیای جادوگرام♥️
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ شهرهریپاتر توی نیویورک🕰🚏 >> .
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ شهر رویـایی که میخوام توش زندگی کنم🥹🦉🕯 .
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ یه شب دورهمی هَـریپاتری🙂↔️💜🪄 .
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ اون فَقط یه پسـره 🧑🏻🦳🗝 ؟ .
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ میتونی پیداشون کنی . . اینجا🕯! .
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
៹ ولی تو پاتـرهد نیستی که بفهمی🥲❤️🔥!