9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تئوری عجیب از هری پاترو میدونسییینننن؟؟؟😱🌿✨
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت هممون وقتی برای اولین بار هری پاترو دیدیم💀✨
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
بانو ویزلی♥️
جینی رو دوست میدارم واقعا❤️😍🥺🥺🥺
#ادلیلی
رمان راز مخفی
پارت بیست و دو
هری در حالی که سعی میکرد به فلیکس حمله ور نشه دستش رو مشت کرده بود.
به خودش میگفت:الیزابت میتونه هر کاری که میخواد بکنه به من ربطی نداره.من حتی کامل نمی شناسمش.
بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش سرش رو برگردوند تا به فلیکس نگاه نکنه.
یکم با هم حرف زدن و بعد راه افتادن که برگردن.
صدایی گفت:میبینم که هری پاتر مشهور و دوستاش اینجان
لحظه ای هر سه فکر کردن دراکو این حرف رو زده ولی وقتی سرشون رو بلند کردن متوجه شدن اون دراکو نیست.
نانسیه.یه دختر ریونکلاوی
ریگولوس که پشت سرش ایستاده بود در جواب حرف نانسی با لبخند سر تکون داد.نانسی لبخند زد.
هری:از سر راهمون برو کنار
نانسی:چقدر تو گستاخی جوجه.
هری با عصبانیت گفت:به من نگو جوجه
نانسی:هر چی تو بگی جوجه.
بعد به همراه ریگولوس راه افتاد و رفت.
هری که از عصبانیت سرخ شده بود بدون اینکه حرفی بزنه به سمت سالن عمومی گیریفیندور راه افتاد.
درود نانسی ویک هستم
از دانش آموزان ریونکلاو🦅
مادرم؟پائولین ویک👩🏻🦱
پدرم؟ویلیام ویک
اخلاق:
آروم و ساکت،به اندازه مظلومیتش ممکنه وحشی و مستقل بشه...
یه کلاغ دارم و بسیار کینه ایم تا ۱۷ سال نگهش میدارم🐦⬛️
انرژی زنانه؟تو بچگی پسرای محلمون رو میزدم🤡🎈
هوش؟بالاست،میتونه مسائل مختلف رو حل کنه🧠( همش عقله)
اعصاب؟اع چه صابی؟💘
با افسردگی سر و کله میزنه🚬
و در نهایت کارمند ارشد بخش راز ها در وزارت جادو میشه.🥧
سلام عشقم خوبی ❤️ کانالت واقعا عالیه من عاشقشم یه در خواستی داشتم اگر میشه بیشتر پست صحنه بزار بوس بایییییییی 👋🏻
♡♡♡
سلام قشنگم
مرسی
چشم گلم
رمان راز مخفی
پارت بیست و سه
وقتی به سالن عمومی رسیدن هری سریع به سمت خوابگاه رفت.به سمت تختش رفت و پرده رو کشید.
دستش رو جوری مشت کرد که ناخن هاش دستش رو خراشیدن و دستش پر از خون شد.
بعد از چند دقیقه خوابش برد.
خواب عجیبی دید.فلیکس چوب دستی شو به سمت هری گرفته بود و الیزابت داشت به سمت هری میدوید.
بیدار شد.به دستش نگاه کرد.خون بند آمده بود.
عینکش رو از کنار تخت برداشت و به چشم زد.
رون از در خوابگاه وارد شد.
رون:بالاخره بیدار شدی.لحظه ای مکث کرد بعد ادامه داد: چرا تخت خونیه؟
هری:چیز مهمی نیست فقط دستم یکم زخمی شد
هری به سمت سالن عمومی رفت.
هرماینی روی یه میز نشسته بود و تکالیفش روی میز بود.
هری:صبر کن ببینم ما هنوز تکلیف اسنیپ رو انجام ندادیم
هرماینی:پس فکر کردی تمام بعد از ظهر رو چیکار میکردم؟
هری به سرعت کیفش رو آورد و شروع به نوشتن کرد.
از شدت عصبانیت قلم را با شدت بیشتری روی کاغذ پوستی میکشید در نتیجه باعث شد پنج بار کاغذ پوستی را عوض کند.
هرماینی:حالت خوبه هری؟
هری:خوبم