eitaa logo
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
52 دنبال‌کننده
711 عکس
347 ویدیو
0 فایل
اینجا!؟ یه کانال مخصوص پاترهدها… ⚡ برای کسایی که هنوز با دنیای جادویی هری پاتر زندگی می‌کنن 🖤 کپی؟نه اصلا❌ عضو بشین با هم بریم هاگواتز📚
مشاهده در ایتا
دانلود
درود نانسی ویک هستم ‌ از دانش آموزان ریونکلاو🦅 ‌ مادرم؟پائولین ویک👩🏻‍🦱 ‌ پدرم؟ویلیام ویک ‌ اخلاق: آروم و ساکت،به اندازه مظلومیتش ممکنه وحشی و مستقل بشه... یه کلاغ دارم و بسیار کینه ایم تا ۱۷ سال نگهش میدارم🐦‍⬛️ ‌ انرژی زنانه؟تو بچگی پسرای محلمون رو میزدم🤡🎈 ‌ هوش؟بالاست،میتونه مسائل مختلف رو حل کنه🧠( همش عقله) ‌ اعصاب؟اع چه صابی؟💘 ‌ با افسردگی سر و کله میزنه🚬 ‌ و در نهایت کارمند ارشد بخش راز ها در وزارت جادو میشه.🥧 ‌
سلام عشقم خوبی ❤️ کانالت واقعا عالیه من عاشقشم یه در خواستی داشتم اگر میشه بیشتر پست صحنه بزار بوس بایییییییی 👋🏻 ♡♡♡ سلام قشنگم مرسی چشم گلم
رمان راز مخفی پارت بیست و سه وقتی به سالن عمومی رسیدن هری سریع به سمت خوابگاه رفت.به سمت تختش رفت و پرده رو کشید. دستش رو جوری مشت کرد که ناخن هاش دستش رو خراشیدن و دستش پر از خون شد. بعد از چند دقیقه خوابش برد. خواب عجیبی دید.فلیکس چوب دستی شو به سمت هری گرفته بود و الیزابت داشت به سمت هری میدوید. بیدار شد.به دستش نگاه کرد.خون بند آمده بود. عینکش رو از کنار تخت برداشت و به چشم زد. رون از در خوابگاه وارد شد. رون:بالاخره بیدار شدی.لحظه ای مکث کرد بعد ادامه داد: چرا تخت خونیه؟ هری:چیز مهمی نیست فقط دستم یکم زخمی شد هری به سمت سالن عمومی رفت. هرماینی روی یه میز نشسته بود و تکالیفش روی میز بود. هری:صبر کن ببینم ما هنوز تکلیف اسنیپ رو انجام ندادیم هرماینی:پس فکر کردی تمام بعد از ظهر رو چیکار میکردم؟ هری به سرعت کیفش رو آورد و شروع به نوشتن کرد. از شدت عصبانیت قلم را با شدت بیشتری روی کاغذ پوستی میکشید در نتیجه باعث شد پنج بار کاغذ پوستی را عوض کند. هرماینی:حالت خوبه هری؟ هری:خوبم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت میخواید؟
آره ♡♡♡ باشه
هیچوقت نمیرر🛐🛐 ♡♡♡ 🥹
الان بیرونم بیام خونه پارت میدم
بیـــاین هــرماینی رو نقاشی کنیییممم🫠🤎