2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترا کلا از چهار نوع پسر خوششون میاد!😂
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پس بیاید از این صحنه ها بترسیم😅
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موقعیت : دعوتنامه هاگوارتز رو دریافت کردی🪄
سلام خوبی؟پروف چنلوکی عوض میکنی؟
♡♡♡
سلام
مرسی
الان میرم چنتا پروفایل پیدا میکنم شما بگید کدومش بهتره
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
😭
زبونت رو گاز بگیر دختره ی بی تربیت خاک بر سر😡😡😡😁
#روح_ادلیلی👻
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
زبونت رو گاز بگیر دختره ی بی تربیت خاک بر سر😡😡😡😁 #روح_ادلیلی👻
مثلا این بچمونه😭
اگه بچم اینو بهم بگه دیگه زنده نیست😭😂
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
پاتر هدا منم رمان بذارم با رمان لونا قاطیش نمی کنین؟ #ادلیلی
نظر ندادین منم کار خودم رو می کنم😁از امشب رمان داریم
رمان نیروی جمعی
#پارت_یک
کریسمس از راه رسیده بود و هوا برفی بود.هری در حیاط سپیدپوش ویزلی ها قدم می زد.ناگهان چشمش به جینی افتاد،او روی تاب نشسته و درس می خواند.هری ناخدا آگاه چیزی را مانند بغض در گلویش حس کرد،چیزی که راه گلویش را بسته بود. ولی بغض نبود،حرفی ناگفته بود که در دلش مانده بود.از تصور خودش خنده اش گرفت.او،پسری که واقعا مدیون ویزلی ها بود،حالا مستقیم می رفت کنار دخترشان می نشست و از او می پرسید آیا مایل است با هم ازدواج کنند؟!خیلی مسخره بود.اما پاهایش به طرف تاب حرکت کردند.انگار مال خودش نبودند.انگار تحت طلسم فرمان بود.
رمان نیروی جمعی
#پارت_دو
هری روی تاب نشست."سلام جینی." جینی سرش را بلند کرد و با دیدن هری لبخند زد."هری،نمی دونی چقدر خوشحالم که اینجایی!"شور و شعف وجود هری را در بر گرفت.آیا جینی هم دوستش داشت؟!نه،او فقط از روی لطف این حرف را زده بود،لطف و محبتی که از پدر و مادرش به ارث برده بود.
هری با نگاه پرسشگر جینی از خیالات بیرون آمد.نمی دانست چه باید بگوید. گفت:"ام...من ..من ممنون.پدر و مادرت خیلی..خیلی..مهمون نوازن."
رمان نیروی جمعی
#پارت_سه
می توانست با رون صحبت کند. اما در این مورد خاص،نه،اصلا.کاش می توانست با هرماینی حرف بزند. ولی هرماینی با پدر و مادرش به تعطیلات رفته بود.هری عمیقا آرزو کرد هرماینی زود برگردد و آرزویش فردا صبح برآورده شد.
صبح روز بعد رون بیش از اندازه خوشحال بود.هری شب گذشته تا صبح به جینی فکر کرده بود و خوابش را دیده بود؛(جینی به او لبخند می زد و برایش دست تکان می داد،اما بعد هری متوجه می شد جینی برای مالفوی که پشت سرش بوده دست تکان می داده.)و به همین دلیل دیر تر از باقی اعضای خانواده از خواب بیدار شده بود.