eitaa logo
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
54 دنبال‌کننده
740 عکس
390 ویدیو
0 فایل
اینجا!؟ یه کانال مخصوص پاترهدها… ⚡ برای کسایی که هنوز با دنیای جادویی هری پاتر زندگی می‌کنن 🖤 کپی؟نه اصلا❌ عضو بشین با هم بریم هاگواتز📚
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان نیروی جمعی وقتی رون بالاخره دست از سر هرماینی برداشت و رفت تا هدیه های کریسمسش را در اتاق شلوغ و نامرتبش جا بدهد،هری فرصت کرد با هرماینی درد و دل کند:"می دونی چیه هرماینی...چیزه...من از جینی خوشم میاد"هرماینی با خوشحالی گفت:"هری،عالیه!شما دوتا واقعا به هم میاین!"هری گفت:"من نمی دونم چی باید بهش بگم."هرماینی متفکرانه گفت:"خب کاری نداره.فقط باید بهش بگی."هری با خشم گفت:"خودم می دونم که باید بهش بگم!مشکل اینه که چطوری بگم!من با خودم گفتم تو یه دختری و میتونی کمکم کنی.." هرماینی یک ابرویش را بالا برد و پرسید:"چون یه دخترم خواستی باهام حرف بزنی،یا می خواستی رون نفهمه؟!"صدایی پرسید:"چیه من نباید بفهمم؟"
رمان نیروی جمعی هرماینی با لحنی عادی جواب داد:" هیچی،هری از جینی خوشش میاد." خشم سر تا سر وجود هری را در بر گرفت.هرماینی چطور اسم خودش را دوست گذاشته بود؟او داد زد:"هرماینی!تو یه..."هرماینی با همان لحن عادی اعصاب خردکنش گفت:"بی شعورم؟یا بی معرفت؟!" هری داد زد:"هر دوتاش!"رون بالاخره به حرف آمد:"همین؟اینو که خودم می دونستم!"هری آهی از سر آسودگی کشید.رون هنوز دوستش بود.هرماینی با لبخند پت و پهنی زد که می شد به راحتی جمله ی 《 دیدی باید راستش رو می گفتی》را از رویش خواند. بعد گفت:"می دونی چیه؟فکر کنم رون هم یه نفر رو دوست داره."بعد بلند بلند خندید:"بیچاره اون دختر! آخه رون خیلی غرغروئه!"هری پوزخند زد. اطمینان داشت آن دختر هرماینی است.
چطور بود رمانم پاترهدا؟؟؟
❤️❤️❤️