https://eitaa.com/RIP_Cedric/2288 عالییییییییی الامتم رو نمیدونم میگم سال چندمن
♡♡♡
رمان اد لیلی از بعد از جنگ هاگوارتزه
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه ی اکیپای سه نفره اینجوریه😂🎀
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرخوار بودن چه حسی داره؟!🥺🖤
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واااوووو ازیناااا، چه باحالههه🫠🤍
https://eitaa.com/RIP_Cedric/2310 چی زدی آورد
♡♡♡
آزمون مرگ خواری
آزمون هرماینی گرنجر
آزمون رون ویزلی
آزمون کدام ساحره
همه تو سایت مرکز دنیای جادوگری هستن
یه جا تو رمانم قراره هرماینی چند نفر رو جررررررررر بده😌
#ادلیلی
رمان نیروی جمعی
#پارت_هفت
فردای آن روز هری پرسید:"هرماینی، آخرش نگفتی چه جوری سر صحبت رو با جینی باز کنم."هرماینی گفت:"وقتشه!خودشه!جینی اونجاست.حالا باید بری بهش بگی." هری گفت:"چی؟!نه!"اما جینی دیگر او را دیده بود.جینی گفت:"هری،منو صدا کردی؟"هری گفت:"نه"هرماینی به او چشم غره رفت:"هری پاتر!"هری گفت:"چرا،راستش تو رو صدا کردم."
رمان نیروی جمعی
#پارت_هشت
انگار هوا از همیشه سردتر شده بود. هر قدمی که برمی داشت،گویا قلبش بلند تر تاپ تاپ می کرد.رون پشت پنجره ی باز ایستاده بود و آنها را تماشا می کرد.هرماینی آهسته فریاد کشید:"رون!بهت یاد ندادن درگوشی وایسادن کار بدیه؟"رون گفت:"اون خواهرمه!"حتی با وجود تلاش های آن دو برای آرام صحبت کردن،هری صدایشان را شنید.هری نفس عمیقی کشید و گفت:"جینی!"جینی پاسخ داد:"بله؟"