3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه ی اکیپای سه نفره اینجوریه😂🎀
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرخوار بودن چه حسی داره؟!🥺🖤
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واااوووو ازیناااا، چه باحالههه🫠🤍
https://eitaa.com/RIP_Cedric/2310 چی زدی آورد
♡♡♡
آزمون مرگ خواری
آزمون هرماینی گرنجر
آزمون رون ویزلی
آزمون کدام ساحره
همه تو سایت مرکز دنیای جادوگری هستن
یه جا تو رمانم قراره هرماینی چند نفر رو جررررررررر بده😌
#ادلیلی
رمان نیروی جمعی
#پارت_هفت
فردای آن روز هری پرسید:"هرماینی، آخرش نگفتی چه جوری سر صحبت رو با جینی باز کنم."هرماینی گفت:"وقتشه!خودشه!جینی اونجاست.حالا باید بری بهش بگی." هری گفت:"چی؟!نه!"اما جینی دیگر او را دیده بود.جینی گفت:"هری،منو صدا کردی؟"هری گفت:"نه"هرماینی به او چشم غره رفت:"هری پاتر!"هری گفت:"چرا،راستش تو رو صدا کردم."
رمان نیروی جمعی
#پارت_هشت
انگار هوا از همیشه سردتر شده بود. هر قدمی که برمی داشت،گویا قلبش بلند تر تاپ تاپ می کرد.رون پشت پنجره ی باز ایستاده بود و آنها را تماشا می کرد.هرماینی آهسته فریاد کشید:"رون!بهت یاد ندادن درگوشی وایسادن کار بدیه؟"رون گفت:"اون خواهرمه!"حتی با وجود تلاش های آن دو برای آرام صحبت کردن،هری صدایشان را شنید.هری نفس عمیقی کشید و گفت:"جینی!"جینی پاسخ داد:"بله؟"
رمان نیروی جمعی
#پارت_نه
هری گفت:"یه چیزی رو چند وقته می خوام بهت بگم."جینی با چشمان قهوه ای رویایی اش به او نگاه می کرد.هری که دلش می خواست همان لحظه بمیرد،ادامه داد:"من...خیلی دوسِت دارم."پس از مکثی کوتاه گفت:"خیلی خیلی."جینی سرخ شده بود،اما نه به سرخی هری. او گفت:"منم دوست دارم،اما..فک نکنم ..اون جوری که تو فکر می کنی باشه."هری گفت:"یعنی باهام ازدواج نمی کنی."جینی با صدای بغض آلود گفت:"تو فقط گفتی دوسم داری.ازم درخواست ازدواج نکردی." و هری را که اشک ور چشمانش حلقه زده بود،تنها گذاشت.