رمان نیروی جمعی
#پارت_هشت
انگار هوا از همیشه سردتر شده بود. هر قدمی که برمی داشت،گویا قلبش بلند تر تاپ تاپ می کرد.رون پشت پنجره ی باز ایستاده بود و آنها را تماشا می کرد.هرماینی آهسته فریاد کشید:"رون!بهت یاد ندادن درگوشی وایسادن کار بدیه؟"رون گفت:"اون خواهرمه!"حتی با وجود تلاش های آن دو برای آرام صحبت کردن،هری صدایشان را شنید.هری نفس عمیقی کشید و گفت:"جینی!"جینی پاسخ داد:"بله؟"
رمان نیروی جمعی
#پارت_نه
هری گفت:"یه چیزی رو چند وقته می خوام بهت بگم."جینی با چشمان قهوه ای رویایی اش به او نگاه می کرد.هری که دلش می خواست همان لحظه بمیرد،ادامه داد:"من...خیلی دوسِت دارم."پس از مکثی کوتاه گفت:"خیلی خیلی."جینی سرخ شده بود،اما نه به سرخی هری. او گفت:"منم دوست دارم،اما..فک نکنم ..اون جوری که تو فکر می کنی باشه."هری گفت:"یعنی باهام ازدواج نمی کنی."جینی با صدای بغض آلود گفت:"تو فقط گفتی دوسم داری.ازم درخواست ازدواج نکردی." و هری را که اشک ور چشمانش حلقه زده بود،تنها گذاشت.
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
آخ جونننننننن
من از تو هرماینی ترم هاهاهاها
#ادلیلی
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
بد بختا😂
لونا می دونه کجا رو می گم😂
سایت رسمی دنیای جادوگری تصویری از دنیل ردکلیف در پشتصحنه فیلمها رو منتشر کرده که به نظر میاد تا به حال ندیده بودیم.
حساب Harry Potter با انتشار این عکس نوشت: هری و دنیل در چه چیزی با هم تفاهم داشتن؟ عشق به قانون شکنی!
#ادلیلی