رمان نیروی جمعی
#پارت_بیست_و_دو
هری باید قبول می کرد.جینی او را دوست نداشت.بودن هری و جینی در کنارهم فقط یک رویا بود.هری باید فراموش می کرد.او باید با رویای زندگی با جینی خداحافظی می کرد. هری نمی توانست جینی را مجبور کند عاشقش باشد.تنها کسی که باید مجبور می شد قلب هری بود که ناچار جدایی از جینی را پذیرفته بود.
رمان نیروی جمعی
#پارت_بیست_و_سه
چند روز بعد،اتفاق غیرمنتظره ای افتاد.رون و هری در آشپزخانه شطرنج جادویی بازی می کردند(البته هری بیشتر از پنجره به جینی نگاه می کرد) که کسی وارد خانه شد.او،کسی جز هرماینی نبود.رون گفت:"هرماینی!" هری گفت:"بی خبر اومدی."ناگهان هر دو پسر متوجه چهره ی غمگین و خیس از اشک هرماینی شدند. تقریبا همزمان پرسیدند:"چی شده؟"هرماینی که هنوز دستکش هایش را در نیاورده بود جوابی نداد.در عوض روی میز نشست بلند بلند گریه کرد.گریه های او حتی جینی را هم داخل آشپزخانه کشاند،هر چند او وانمود کرد هری را ندیده است.
رمان نیروی جمعی
#پارت_بیست_و_چهار
هری و رون به سرعت پیش هرماینی نشستند.جینی سه صندلی دورتر از هری نشست و پرسید:"هرماینی،چت شده؟"۲۰ دقیقه ی تمام بود که هرماینی بی وقفه گریه می کرد.رون که می شد نگرانی را به وضوخ در چهره اش دید گفت:"هرماینی تو رو خدا حرف بزن!"بعد از گذشت ۱۰ دقیقه، هرماینی بالاخره به حرف آمد:"من .... من...نا....نامزد کردم."
کی با هرماینی نامزد کرده بعد میشه بگی چرا گریه میکنه
♡♡♡
باید صبر کنی اد لیلی پارت بده
من اسپویل نمیکنم😅
https://eitaa.com/RIP_Cedric/2500 😭😭😭😭😭🤣🤣 چراااااا
♡♡♡
خودتون باید بخونید😄
🪄✨Harry Potter | هری پاتر✨🪄
کی با هرماینی نامزد کرده بعد میشه بگی چرا گریه میکنه ♡♡♡ باید صبر کنی اد لیلی پارت بده من اسپویل ن
خدا رو شکر🤲😎
گریه می کنه چون رون رو دوست داست دیگه
و با یه ماگل نامزد کرده
#ادلیلی