نفور~الهه ی خیال𖦹🪼
Two of my loves.
تقریبا 5 روز پیش کتاب سقوط رو تموم کردم:(
و این متنم که راجبش نوشتم "اسپویل" داره!
«سقوط» برای من فقط داستان اعترافات یک آدم نبود؛ بیشتر شبیه آینهای بود که کامو جلوی خواننده میگیرد تا او هم خودش را ببیند.
کلامانس ابتدا خودش را آدمی خوب و فداکار میداند، اما اتفاقی کنار رود سن باعث میشود تصویرش از خودش ترک بخورد و با بخشهایی از وجودش روبهرو شود که همیشه پنهانشان کرده بود. او خودش را «قاضی-توبهکار» مینامد؛ هم خودش را محکوم میکند و هم دیگران را، انگار میخواهد بگوید: «من گناهکارم، اما تو هم چندان با من فرق نداری.»
شاید «سقوط» در نهایت دربارهی فرو ریختن تصویری باشد که از خودمان ساختهایم؛ جایی که دیگر نمیتوانیم خودمان را آنطور که دوست داریم ببینیم و مجبور میشویم با حقیقت روبهرو شویم.
هدایت شده از شرقیِ غمگین
شاید سخت ترین قسمت ۱۴/۱۵/۱۶/۱۷ سالگی این نیست که نمیدونی اینده ات چیمیشه،اینه که دیگه مطمئن نیستی گذشته ات چه کسی بودی،چیزایی که یه زمانی دوست داشتی دیگه خوشحالت نمیکنن،ادمایی که یه زمانی همه دنیات بودن شاید دیگه جایی تو اینده ات نداشته باشن، و حتی تو آینه به خودت نگاه میکنی و حس میکنی داری با یه غریبه اشنا میشی و شاید کلش همینه،گم شدنِ ارومِ کسی که بودی برای پیدا کردن کسی که هنوز نمیدونی قراره بشی.
هدایت شده از شرقیِ غمگین
هدایت شده از پریکوچکغمگین
درود و دوصد درود ؛
شما این پیام و یک پیام موردعلاقتون رو فوروارد میکنید و پریکوچکغمگین یکی از نقاشیهای معروف و یک توضیح مختصر راجبش تقدیم شما میکنه🦢
Limit | Channel | Tag