الهه ی خیال𖦹🪼
Two of my loves.
تقریبا 5 روز پیش کتاب سقوط رو تموم کردم:(
و این متنم که راجبش نوشتم "اسپویل" داره!
«سقوط» برای من فقط داستان اعترافات یک آدم نبود؛ بیشتر شبیه آینهای بود که کامو جلوی خواننده میگیرد تا او هم خودش را ببیند.
کلامانس ابتدا خودش را آدمی خوب و فداکار میداند، اما اتفاقی کنار رود سن باعث میشود تصویرش از خودش ترک بخورد و با بخشهایی از وجودش روبهرو شود که همیشه پنهانشان کرده بود. او خودش را «قاضی-توبهکار» مینامد؛ هم خودش را محکوم میکند و هم دیگران را، انگار میخواهد بگوید: «من گناهکارم، اما تو هم چندان با من فرق نداری.»
شاید «سقوط» در نهایت دربارهی فرو ریختن تصویری باشد که از خودمان ساختهایم؛ جایی که دیگر نمیتوانیم خودمان را آنطور که دوست داریم ببینیم و مجبور میشویم با حقیقت روبهرو شویم.