اگر نسبت به درد هایت بی تفاوت باشی ،
میگویند آدم بی خیالیست ؛
اگر برای زخم هایت اشک بریزی،
میگویند ضعیف هستی؛
اگر بسازی و بمانی ،
میگویند تو سری خور هستی؛
اگر بروی و قید همه چی را بزنی،
میگویند زود جا زدی ؛
اگر نسبت به بدی هایشان واکنش نشان بدهی،
میگویند بی جنبه هستی ؛
اگر در برابر توهین هایشان هیچ نگویی ،
میگویند احمق هستی ؛
اگر دوستشان داشته باشی،
میگویند دل زَدهیشان کردی ؛
اگر سرد برخورد کنی ،
میگویند سنگدل هستی؛💔🫀
𝑵.𝑩
در حال تایپ پارت...👀🫀
بچه ها اگه پارت میخواید
بیاید ناشناس
کویر کنید پارت نداریم!🫤💔
ިܩߊܔ ܥܝ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊܔ ࡅ߳و 🦦
🌀𝑷𝒂𝒓𝒕*:³
دریا
حاضر شدیم ، کفش ها مون رو پوشیدیم.
رفتیم سمت ویلا ، در رو زدم .
صدای یه پسر اومد که گفت:اومدم!
در باز شد، یه پسر قد بلند با چشمانی سیاه و موهای مجعد..🦩
سپهر...
در زنگ خورد.
+اومدمم
در را باز کردم، یه دختر با موهای قهوه ای با چشمایی درشت...🐾
نگاهمون به هم گره خورده.👀💔
+ ببخشید
با یه ببخشید از کنارم رد شد! به پدر و مادرش سلام کردم....
دریا
روی مبل نشستم،هنوز تو شوک بودم که این پسر کی بود.
لحظه ای توی ذهنم اتفاق صبح که یکی پشت پنجره داشت منو نگاه میکرد افتاد!
*نکنه....
آره خودشه همونی که داشت از پشت پنجره نگاه میکرد منو،اما این با خانواده هاشمی چه نسبتی داره؟!
به فکر فرو رفتم.🦥
+دریا بیا کمک مادر سفره رو بندازیم.
*چشم
بلند شدم و رفتم آشپز خانه ،ظرف ها رو چیدم و لیوان ها رو گذاشتم.🍽️
پدرم و آقای هاشمی رفته بودن بیرون تا جوجه ها رو اماده کنن.🦦
شام حاضر شد...🚶🏻♀️
+سپهر پسرم بیا داخل شام حاضره!
سپهر؟
نکنه همین پسره بود که در رو باز کرد ؟
اره خودشه پس بچه این خانوادس.. 🫢
ادامه دارد ....
https://eitaa.com/R_oman
𝑵.𝑩
ިܩߊܔ ܥܝ ܥ݆ܢܚ݅ܩߊܔ ࡅ߳و 🦦 🌀𝑷𝒂𝒓𝒕*:³ دریا حاضر شدیم ، کفش ها مون رو پوشیدیم. رفتیم سمت ویلا ، در ر
تقدیم نگاه های قشنگتون👀🫀❤️
ما این همه داریم تلاش میکنیم که چنل رو بیاریم بالا
شما از رمان نمون خوشتون بیاد
ناشناس میزاریم
اما.....