مـنی کـه از میـٰان گـل هـٰا ، بابـونه و از میـٰان
آدم هـٰا ، تـورا دوسـت داشتـممم ؛)
و مـن دریـٰافتـه ام ، وقتـی کسـی تـورا دوسـت دارد ، نمـی گـذارد در تاریکـی و رنـج باقـی بمـٰانی ؛
آنکـه خواهـٰان توسـت از تـو عبـور نمی کنـد .
بلکـه دور تو مـی چرخـد بارهـا و بارهـا ؛
گـاھ تلـخ می شـود ، تلـخی هایـش
هـم شیـرین اسـت ، مگـر چنـد مثـل او دارم مـن ؟
تنهـٰا یـک چیـز را از تـو بیشتـر دوسـت دارم :
اینکـه تـورا دوسـت دارم ، میخـواهی بمـان ،
میخـواهی بـرو .
رفتـن تو دل انگـیز تـر از آمـدن دیگـریسـت .