تا در آئینهٔ او حُسنِ خدا را دیدند؛
نامِ او را زِ سماوات، حَسن نامیدند ...
با تو بر روی مزارم سنگ میخواهم چه کار؟
با مزاری که تو داری، بیمزاری عار نیست...
شنیدهام که تو را با شکستگان کاریست؛
به این نشاط و هوس دمبهدم شکستهترم :)
منِ بیچاره فقط دار و ندارم غمِ توست
غیر از آن با همۀ ثروتِ عالم چهکنم ؟
چه شود تو را ببینم پس از این همه جدایی؛
به سوار ذوالجناحت به خرابهام بیایی/¹²⁸