رَهــــــآؤا
همه کیک رو به من بدید تا همه کادو ها رو بهتون بدم.. از بچگی آرزوم همین بود.. میخوام ببینم هنوز با
ازم توی ناشناس پرسیدید که تولد خودم بوده؟
نه تولد دوتا پسر دایی هام بوده
و امشب هم تولد آجیمه
دارم خونه تمیز میکنم بعدشم یه کیک براش درست کنم خوشحال بشه بچم(:
رَهــــــآؤا
📍یزد | خانه امام حسینی ها ۲۸صفر ۱۴۴۸
امروز خواب بودم که یهو امیرحسین اومد بالا سرم بیدارم کرد که دوستت زنگت زده..
وسط خواب و بیداری بهش زنگ زدم،گفت دارم میرم خونه امام حسینی ها روضه میای؟
گفتم آره و آماده شدم..
چون دوربین داشتم و از شلوغی همیشگی اونجا خبر دار بودم، عبا پوشیدم و شالم رو لبنانی بستم..
اونجا که رسیدیم هوا گرم بود و تازه از وسط شلوغی ها بیرون اومده بودیم ،رفتیم سمت آب سرد کن که یهو یه پسره زیر ده سال که نشسته بود و داشت ما رو نگاه میکرد بهم گفت :حبیبی!😐😂
من که حتی نگاش هم نکردم و خندم رو خوردم که پرو تر نشه؛
ولی دوستم یهو برگشت سمتش و بهش گفت :ایرانی،ایرانی
یهو پسره با تعجب جواب داد: ایرااانی؟!
هیچی دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم😂
روز اول محرم با حدیث امام رضا(ع) شروع شد...
و روز آخر صفر هم با امام رئوف تموم میشه(: