رَهــــــآؤا
نمیدونم شما رو...
ولی من هنوز باورم نمیشه
و تنها صدایی که با دیدن این صحنه توی سرم پلی میشه، صدای آقاس که میگن:
من زیر بیرق ابلفضل العباسم(ع)!(:
رَهــــــآؤا
ترند ترین بازی کف صحن های حرم همینه...
دیروز با مامانم توی صحن ها راه میرفتیم و من از بازی با این توپ شیطونک کلیییی ذوق کرده بودم؛
بعد همون لحظه یه عروس دوماد پیداشون شد مامانم با لبخند معنا داری نگام کرد گفت: سن شون خیلی کمه
من اینجوری بودم که الان به من گفتی کودک درونم فعال نباشه؟😭😂
امشب نذر عکاسی حرم کردم برا عروس دوماد هایی که عکاس ندارن..
هر چند که خیلی هم خوب نیست کارم و تجربه ای تو این محیط رو نداشتم
اما حس خوب داره (((:
حقیقتا نمیخوام برگردم
دلم نمیخواد به این فکر کنم که امشب شب آخره...
نمیخوام
رَهــــــآؤا
حقیقتا نمیخوام برگردم دلم نمیخواد به این فکر کنم که امشب شب آخره... نمیخوام
شاید هم به قول حاج آقا جلالیان:
باید تشنه برگشت،نه سیراب !(:
حقیقتا صرفا به خاطر حس خوبش توی همون لحظه تصمیم گرفتم که این یهویی هایی که شاید یه نفر با دیدنشون ممکنه اون حال خوب بهش منتقل بشه فرستادم و برای همین شاید خیلی طبق قانون و قواعد نباشن...
اما خب نظر شما واقعا برام ارزشمند و دوست داشتنیه 😭😍
بین همه غمی که از برگشت رو سینم سنگینی میکنه ذوقی ذوقی شدم((((:
مرسی بچه ها ✨
پ ن:آره گوشی خودمه