هدایت شده از طُهرِنَقش🎨🌱
و در نهایت به جا منم از کوچیکترین زیبایی اونجا عکس بندازید و تمام اون سرزمین رو نفس بکشید ... :))
اومدم تجمع یکم حالم بهتر بشه..
نوحه ها و پست خاطرات پارسال باعث شد اشک هایی که دیشب تا حالا راه گلوم رو بسته بود و داشت خفم میکرد شبیه یه بادکنک که کسی کاری به کارش نداره بترکم..
حالا دیگه برام مهم نیست
اشک هامو نه نمیخوام و نه نمیتونم جمع کنم (:
رَهــــــآؤا
دیونه شدم.. توی تاریکی شب،از برخورد بند دستبند خودم به دستم ۳متر به هوا پرتاب شدم 😂😐
تو تاریکی شب از برخورد مژه هام به پوست دستم،میخواستم جیغ بزنم 😐😂
امروز عکاسی از غذا داشتیم
ولی انقدر همه چی توهم توهم شد که وقت نشد چهارتا عکس درست بگیرم برای اینجا..
ولی فردا اگر رفتم کلاس از عکاسی غذای خودم براتون عکس میفرستم 😁