طبق معمول همه در اسلوموشن ترین حالت ممکن خودشون(دو نفر از عزیزان کلاس) عکس هاشون رو با صبر فراوان از ساعت ۸ صبح گرفتن و تقریبا ۱۲ ظهر بود که نوبت من و دوستم رسید بعد از دو جلسه وسیله های سنگین و زیاد بردن ، بتونیم توی بیست دقیقه عکس دمنوش مون رو بگیریم...😮💨
به حدی ناراحت و خسته بودم که استاد میگفت بذارید عکسش رو بگیره الان گریه میکنه؛ من که میدونم چرت میخواد گریه کنه چون اربعین نرفته((((:
رَهــــــآؤا
میگن هیچکی از دستش آب نمیگرفته. بی ادبا . تارا @farsitweets
وقتی فهمیدم جدی جدی جاموندم(((:
منم همینطور منم همینطور"
رَهــــــآؤا
لاکچریبازها تا آخر عمرشان لذت این خواب را درک نمیکنند. @farsitweets
پارسال که اربعین رسیدم نجف دلم داشت بال بال میزد که برم حرم..
ولی خب از باگ های سفر دست جمعی و گروهی همینه که همه چیز به وفق مراد تو نیست؛
و یادمه عصر حوالی ۵ رسیدیم و حدودا ساعت ۱۱ و نیم شب بود که رسیدم حرم (:
اون لحظه دقیقا مثل تشنه ای بودم که به آب رسیده، و میخواستیم جدا جدا بریم که باز هم قرار شد گروهی باهم بریم پشت بام حرم..
از حق نگذریم این اتفاق خیلی خوب شد،حداقل برا من که بار اولم بود بعد از اون پله برقی های بلند و ترسناک وقتی سرم رو بالا گرفتم چشمم به درخشش گنبد بابا علی(ع) افتاد(((:
یادم نمیره که هم میخواستم ثانیه ای نگاه به گنبد رو از دست ندم و اشک های سمج رو پاک میکردم که جلوی دیدمو تار نکنن، هم نمیتونستم جلو اشک هامو بگیرم..(:
اونجا هر کسی وسط اون شلوغی یه جایی رو برای خودش پیدا کرد..
ساعت خیلی خیلی زود گذشت قرار بود ۱۲و نیم برگردیم موکب همه باهم..
یادمه وقتی نگام به ساعت افتاد و نزدیک تایم رفتن بود؛
صدای شکستن قلبم رو شنیدم به تک تک اون آدم هایی که اونجا را خیال راحت خوابیده بودن نگاه کردم و یه جمله از دلم گذشت:
یعنی لیاقت من از این آدم هایی که اینجا بهشون پناه دادید کمتره که من تا اینجا رسیدم ولی نمیتونم بیشتر بمونم؟!
و بعدش که به ناچار بلند شدیم که بریم سر قرار به رفیقم که کنارم بود گفتم:
به تک تک آدم های اینجا حسودیم میشه (:
اونم حال منو داشت
تا وقتی که بقیه بیان تا تونستم به گنبد نگاه کردم و اشک ریختم..
وقتی همه اومدن از مدیر کاروان پرسیدم نمیشه ما بمونیم؟!
و اون در کمال ناباوری گفت باشه فقط سعی کنید باهم باشید..
اونا رفتن و من موندم و حیرت و شرمندگی(: 💔
رَهــــــآؤا
پارسال که اربعین رسیدم نجف دلم داشت بال بال میزد که برم حرم.. ولی خب از باگ های سفر دست جمعی و گروهی
_اون شب ....
تو تمام شب های زندگیم تک شد >>>>>