eitaa logo
آزادگی"زابلی نژاد"
130 دنبال‌کننده
293 عکس
179 ویدیو
236 فایل
تماس با ادمین جهت ارسال پیشنهادات، انتقادات، و پرسش های شما: @AliZaboliNejad
مشاهده در ایتا
دانلود
📘 رمان: از خُرده‌ها تا افق‌ها 🖊محمدعلی رنجبر فصل دوم: «خانه‌ای در کوچه باریک» در گذرهای غبارآلود نجف، هوا بوی خاک گرم می‌داد. مصطفی ایستاده بود، با دستی که بر دیوار گلی خانه‌ای قدیمی تکیه داده بود. چشم‌هایش، خانه‌ای را می‌نگریست که از آن، صداهایی متفاوت به گوش می‌رسید. صدای فقه نبود. صدای سیاست هم نبود. صدای «فکر» بود. آن‌گونه که کمتر در حجره‌های فیضیه شنیده می‌شد. طلبه‌ای عراقی، که نقش راهنما را برایش بازی می‌کرد، زمزمه کرد: – همین‌جاست… خانه آقا. نه تابلویی، نه حاجبی. فقط صداست که این‌جا را بلند کرده. مصطفی آرام داخل شد. چند نفر در ایوان نشسته بودند. صدای امام هنوز نرسیده بود. اما بر دیوار، بر سکوت، بر نفس‌ها، چیزی سنگینی می‌کرد؛ عظمت یک اندیشه. جلسه شروع شد. امام آمد. بی‌هیاهو. با عبایی ساده و عمامه‌ای آرام. اما کلماتش، مثل تبر به جان آنچه مصطفی سال‌ها آموخته بود، افتاد: «فقه، اگر نتواند جامعه را اداره کند، همان بهتر که در کتاب‌ها بماند... اگر علما نتوانند در برابر طاغوت بایستند، پس این همه اصول و فروع به چه درد می‌خورد؟ باید دستگاه فقاهت، به جای پاسخ‌گویی صرف به مقلّد، بتواند برای یک امت، برای یک تمدن، طرح داشته باشد.» مصطفی درجا ماند. دیگر نمی‌نوشت. فقط گوش می‌داد. دلش می‌لرزید. برای اولین بار، «فقه» را نه در قامت استفتا، بلکه در قدّ و قامت امامت جامعه دید. بعد از درس، با یکی از شاگردان امام آشنا شد. طلبه‌ای اهل شیراز به نام سید علی. – از کجایی؟ – از قم… دو ساله در درس فلانی می‌رم. – خوبه… اما اونجا بیشتر فقه برای مسائل شخصیه. آقا داره کل عالم رو نگاه می‌کنه. می‌گه باید «ولایت فقیه» نه فقط در رساله، که در ساختار جامعه پیاده شه. – یعنی حکومت دینی؟ – نه، دقیق‌تر از اون. یعنی بازگرداندن اداره جامعه به عقلانیت دینی، اما با ابزار روز، با فهم سیستمی. شب، مصطفی تنها به حرم امیرالمؤمنین (ع) رفت. نشست در گوشه‌ای و نوشت: «امروز، فقه برایم زنده شد. امام، فقه را از قبرستان استفتائات بیرون کشید و در میدان جامعه نشاند. شاید این، همان اسلام ناب است… همان که می‌گوید: دین، آمده برای ساختن دنیا؛ نه فقط نجات آخرت.» فردا، دوباره بازگشت. و بعد، روز بعد. و بعدتر… ایمانش به امام، از جنس ایمان به شخص نبود؛ ایمان به افق بود… افقی که حالا، با تمام وجود، می‌خواست در قم، در حوزه، در جامعه، در تاریخ، از نو بکارد… بخش دوم @Binesh_Rahbordi
📘 رمان: از خُرده‌ها تا افق‌ها 🖊محمدعلی رنجبر فصل سوم: «صدای ناهماهنگ» قطار شبانه به ایستگاه قم رسید. هوا هنوز روشن نشده بود. مصطفی از سکو پایین آمد، انگار قدم به شهری می‌گذاشت که دیگر برایش همان شهر گذشته نبود. قم عوض نشده بود، اما او دیگر همان مصطفی نبود. کوله‌اش سبک بود؛ اما اندیشه‌اش سنگین. یادداشت‌هایش از نجف پر شده بود از مفاهیمی که تا پیش از آن، جایی در ذهنش نداشتند: نظام‌سازی فقهی. ولایت فقیه به مثابه مدیریت تمدنی. دستگاه اداره‌ی جامعه دینی. به حجره که رسید، محمدرضا هم‌حجره‌اش هنوز خواب بود. مصطفی روی زمین نشست و همان‌جا، کنار کرسی، مشغول بازخوانی یکی از سخنرانی‌های امام در نجف شد. آرام زمزمه کرد: «ما اگر فقه را به جامعه پیوند نزنیم، گرفتار بازی قدرت دیگران خواهیم شد…» ناگهان صدای محمدرضا بلند شد: – مصطفی! از کجا آوردی این جمله رو؟ این حرف‌ها تو کتاب‌های اصول نیست. مصطفی فقط لبخند زد. – از نجف آوردم… از جایی که فقه، فقط علم نیست، افق است. روز بعد، در درس استاد معروف حوزه، مصطفی در میان جمعیت نشست. استاد، طبق معمول، بحث را از اشکال چهارم قیاس شروع کرد. مصطفی نوشت، اما نه حرف‌های استاد را. فقط یک جمله برای خودش: «این‌جا کسی نمی‌پرسد فقه برای جامعه چه می‌گوید؛ فقط می‌پرسند این قاعده در کدام کتاب آمده…» در پایان درس، پرسشی مطرح کرد: – استاد! اگر تمام این قواعد اصولی، در نهایت نتواند یک دولت اسلامی بسازد، ما دقیقاً چه می‌سازیم؟ جمعیت برگشتند. استاد مکثی کرد. بعد با لحنی تیز گفت: – طلبه باید تکلیف خودش را با علم روشن کند. ما این‌جا برای سیاست‌ورزی نیامده‌ایم، برای «تحصیل» آمده‌ایم. و مصطفی، همان‌جا فهمید: اولین مقاومت، نه از حکومت، که از «حوزه» است… هفته‌های بعد، او آرام آرام حلقه‌ای کوچک از طلاب جوان دور خودش جمع کرد. برخی دل‌زده بودند، برخی کنجکاو، و برخی دقیقاً مثل خودش، در پی افقی دیگر. در یکی از جلسات شبانه‌ی این حلقه، گفت: – امام می‌گوید اگر فقیه، به نظام سیاسی نگاه نکند، فقهش عقیم می‌ماند. ما باید «جامعه را ببینیم»، نه فقط «جزئیات را حفظ کنیم». – یعنی باید فقه سیاسی بخونیم؟ – نه فقط فقه سیاسی. باید «فقه جامعه» بخوانیم؛ باید از منطق شبکه‌ای قدرت سر درآریم؛ باید بدانیم فقه چگونه می‌تواند نظام خلق کند. اما همین حلقه، چشمِ برخی اساتید را گرفت. شایعه‌ها پیچید. گفته شد: «فلانی از نجف آمده تا سیاست را وارد حوزه کند…» و مصطفی، بار دیگر، ایستاده بود در آستانه هجومی که این‌بار، از درون حوزه می‌آمد… بخش سوم @Binesh_Rahbordi
📘 رمان: از خُرده‌ها تا افق‌ها 🖊محمدعلی رنجبر فصل چهارم: «آینه‌هایی در مه» زمستان ۱۳۴۹، قم رنگی خاکستری داشت. سرما نه تنها در کوچه‌ها، که در دل‌ها نیز خزیده بود. اما مصطفی، هر شب با چند طلبه جوان دور هم می‌نشستند و متون امام را مخفیانه می‌خواندند. سخنرانی‌های او در نجف، نامه‌ها، و آن جزوه‌ی پرهیاهو: «ولایت فقیه». اما آن شب، کسی از تهران آمد. مردی انقلابی با ریشی تنک و چشم‌هایی تیز. برای اولین بار، مصطفی شنید که امام، فراتر از نقد حکومت، در پی براندازی نظم شاهنشاهی است. – امام فقط فقیه نیست، رهبره… می‌خواد ساختار رو از ریشه تغییر بده… – اما چطور؟ با چه ابزاری؟ این مردم هنوز فقه رو هم نمی‌فهمن، چه برسه به حکومت دینی! آن مرد گفت: – مردم، اگر افق ببینن، به راه می‌افتن… مشکل، افق نداشتنه، نه ابزار. چند ماه بعد، خبر رسید: در تهران، جمعی از روحانیون جوان، اعلامیه‌ای را پخش کرده‌اند با امضای «شاگردان امام». برخی دستگیر شدند. و ناگهان، جلسه‌های مصطفی در قم، تحت نظر رفت. در یکی از همان شب‌ها، وقتی بحث بر سر «خطر مدرنیزاسیون بی‌ریشه» بود، مصطفی گفت: – امام دقیق فهمیده بود شاه چرا خطرناک است؛ چون فقط ظالم نبود، برنامه‌ریز تمدن سکولار بود. سکوتی سنگین نشست. یکی از طلاب جوان آرام گفت: – یعنی ما باید برای تمدن خودمون برنامه داشته باشیم؟ – دقیقاً. امام می‌گه انقلاب، فقط نه گفتن نیست؛ بازساختن منظومه‌ی اداره دنیاست، با منطق توحیدی. در همان روزها، به شکل موازی، امام در نجف، سخنرانی‌های جدیدی آغاز کرد. مصطفی از طریق نوارهای صوتی، می‌شنید. نوارهایی که دست به دست، از کوچه‌های تهران تا حجره‌های خاموش قم می‌رفتند. و در یکی از این نوارها، امام گفت: «اگر ما بتوانیم مردم را آگاه کنیم، اگر مردم بدانند اسلام چیست، خودشان قیام می‌کنند... مردم باید بفهمند که دین آمده برای زندگی، نه صرفاً عبادت.» مصطفی دفترش را بست. از پنجره به صحنه فیضیه نگاه کرد. زمزمه کرد: – این دیگر فقه نیست… این، طرح رهایی‌ست. اما همان شب، طلبه‌ای که نوار را برایش آورده بود، دستگیر شد. شایعه رسید که ساواک، برخی جلسات حوزوی را نفوذی کرده. استاد اصول‌شان، تلویحاً گفت: – برخی در حوزه، دنبال سیاست‌بازی هستند. این‌جا جای عبادت است، نه انقلاب… و مصطفی، بار دیگر تنها ماند. اما این‌بار، تنهایی‌اش روشن بود. چون خودش را در زنجیره‌ای از حرکت می‌دید. @Binesh_Rahbordi
📘 رمان: از خُرده‌ها تا افق‌ها 🖊محمدعلی رنجبر فصل پنجم: «انقلابی پیش از انقلاب» صدای امام حالا دیگر فقط در حلقه‌های درسی یا حاشیه‌نویسی‌های طلبه‌ها طنین نداشت. این صدا، از میان کتاب‌های اصول بیرون زده بود، کوچه‌ها را درنوردیده بود، و داشت از پشت دیوارهای حوزه، به متن جامعه می‌رسید. مردم در بازارها، جوانان در جلسات مخفی، کارگران در شب‌نشینی‌های ساده، و حتی برخی افسران خاموش ارتش، حرف‌هایی را می‌شنیدند که تا آن روز، هیچ فقیهی جرئت بر زبان آوردنش را نداشت. و این حرف‌ها، فقط «نه گفتن» به شاه نبود. حرف‌هایی بود درباره اینکه دین، می‌تواند جامعه را اداره کند. دین، می‌تواند به‌جای حاشیه، در متن تاریخ حاضر باشد. در یکی از همان شب‌ها، مصطفی به جمع کوچکی از شاگردان خود گفت: – امام دارد با فقه، ساختار فکر حاکم را به چالش می‌کشد. نه فقط سلطنت شاه، بلکه سکولاریسمی که سال‌هاست در ذهن حتی متدینین رسوب کرده. یکی از طلاب گفت: – اما فقه مگر سیاست‌پذیر است؟ مگر دین آمده که حکومت کند؟! مصطفی پاسخ داد: – اگر نیامده، چرا از عدالت سخن گفته؟ چرا از ولایت؟ چرا از اقامه قسط؟ امام دارد می‌گوید: مشکل ما این نیست که بی‌دینیم؛ مشکل این است که دین را کوچک فهمیده‌ایم. مردم هم کم‌کم داشتند این را می‌فهمیدند. نه از راه نظریه‌پردازی. از راه مقایسه. می‌دیدند چطور روحانی‌ای با صدای آرام، جرئت گفتن چیزی را دارد که صدها حزب و گروه نگفته‌اند: «اگر یک ملت بخواهد، شاه هیچ‌کاره است.» و در دل همین جمله، مفهومی عظیم نهفته بود: امت اگر آگاه شود، دیگر به نیابت نیاز ندارد؛ خود حاکم می‌شود. مصطفی می‌نوشت، گوش می‌داد، حرف می‌زد، و مهم‌تر از همه: «می‌دید». می‌دید چگونه یک نظریه، از دل فقه بیرون آمده، و دارد یک جامعه را بیدار می‌کند. در یادداشت‌هایش نوشت: «پیش از آنکه انقلاب مردم آغاز شود، امام انقلاب فقه را آغاز کرده بود. انقلابی در معنا، در کارکرد، و در نسبت دین با قدرت. انقلاب از "احکام مکلفین" به سمت "هدایت امت".» @Binesh_Rahbordi
اینفوگرافی سخنان رهبرانقلاب به زبان ساده 🔻این هنر رهبرماست که مفاهیم سخت و پیچیده را گوئی تصویری بیان می کنند. 🔻شروع کنیم 🔸درباره جایگاه امام چه گفتند؟ 🔹 امروز هرانچه از مقاومت و افول آمریکا می بینیم ثمره انقلاب امام است. 🔸کدام امام؟ 🔹امامی که هیچ چیز نداشت؛ تنها و بدون منابع مالی 🔸قدرتش در چه بود؟ 🔹امام توانست یک ملت را وارد میدان کند 🔸چطور توانست؟ 🔹با تقویت عقلانیت 🔸عقلانیت چیست؟ 🔹استقلال و ولایت فقیه 🔸استقلال چیست؟ 🔹مقاومت و قدرت و استقامت مقاومت یعنی ایستادن مقابل مشکلات. قدرت یعنی قوی شدن در همه امور. ایستادن یعنی ادامه راه 🔸ثمره این عقلانیت چه شد؟ 🔹هویت یک ملت را تشکیل داد. هم رفاه ایجاد می کند و هم پیشرفت و هم امنیت پایدار 🔸عقلانیت انحرافی چیست؟ 🔹برخی عقلانیت را سازش قلمداد می کنند 🔸امام چطور این هویت را ایجاد کرد؟ 🔹با تبیین 🔸تبیین امام چه ویژگی داشت؟ 🔹هم احساسات را درگیر می کرد و هم عقل ها. احساسات را هدایت می کرد و عقلها را قانع 🔸تبیین از چه زمان شروع شد؟ 🔹از آغاز نهضت تا پایان عمر امام. 🔸ثمره تببین چه بود؟ 🔹امام با ایجاد اعتماد به نفس ملی، "ما می توانیم" را در ملت زنده کرد 🔻تا اینجا کل ماجرای انقلاب و مکتب امام را به زبان ساده توضیح دادند. در انتها به یکی از ثمرات این عقلانیت اشاره کردند؛ چه؟ هسته ای 🔸ما چرا هسته ای می خواهیم؟ 🔹به همان حکم عقلانیت و استقلال و به جهت "ما می توانیم" 🔸چه ثمره ای دارد؟ 🔹صنعت هسته ای یک صنعت مادر است که همه حوزه ها را از انرژی تا پزشکی و کشاورزی در گیر می کند. 🔸طرح آمریکا برای هسته ای چیست؟ 🔹صد در صد ضد ما "می توانیم" 🔸حرف شان چیست؟ 🔹غنی سازی نداشته باشید 🔸غنی سازی چه اهمیتی دارد؟ 🔹کلید اصلی صنعت هسته ای است. بدون غنی سازی چرخه کامل هسته ای بی فایده است 🔸بهانه شان چیست؟ 🔹شما نداشته باشید ما به شما می دهیم 🔸دادند؟ 🔹دهه هشتاد تجربه کردیم و مثل همیشه خلف وعده کردند. 🔸نتیجه؟ 🔹همین را می خواهند. همواره دست مان مقابل آنها دراز باشد. 🔸چه کردیم؟ 🔹دانشمندان هسته ای ما چرخه سوخت را کامل کردند 🔸حالا حرف شان چیست؟ 🔹کلا غنی سازی نداشته باشید 🔸پاسخ ما؟ 🔹پاسخ ما به این یاوه گوئی ها اینست که هیچ غلطی نمی توانید بکنید 🔻یکبار دیگر این منظومه را مرور کنید. پشتوانه "هیچ غلطی نمی توانید کنید" عقلانیت است. عقلانیتی که از هویت یک ملت حرف می زند. ملتی که به حکم استقامت و مقاومت و قدرتش امروز استقلال دارد و زیربار حرف زور نمی رود. حق همین است. زور دارد به این مردم حرف زور زدن. @mahdian_mohsen
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از آزادگی"زابلی نژاد"
💎مجلسِ ذِکر ☆...فَاقْرَءُوا مَا تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن... هر مقدار برايتان ميسر است، از قرآن بخوانيد...☆ 🔦《سوره سبأ》۴۶ 💡قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ 💧بگو: من شما را به يك اندرز موعظة مى كنم 💡أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَ فُرَادَىٰ 💧اين كه: "فقط" به خاطر خدا، و برای خدا، قیام کنید(قیامِ لِلَّه) دو به دو، و يا تك تك 💡ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا 💧سپس تفکر(اندیشه) کنيد(در سخنانم) 💡مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ 💧مصاحب شما(هم صحبت شما/طرف گفتگوی شما/رسول شما)، جنون ندارد 💡إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ 💧او جز بيم رسان نيست 💡بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ 💧كه شما را از عذابى شديد كه در انتظار شماست، مى ترساند 🖤 https://eitaa.com/Rahaei02
Mohsen Qaraati03.Ale.imran.155.mp3
زمان: حجم: 2.9M
🔉 باران نور💦 💧 تفسیر قطره ای قرآن کریم 🎤 حاج آقای قرائتی دامت توفیقاته 💡 آل عمران | جزء چهارم 🔔 صد و بیست و هشتم ✍"حیات طیّبه"، یعنی زندگی پاکیزه، زیبا و سعادتمندانه، حاصل "نگاه زیبا" به عالَم هستی است؛ و این مهمّ👆، حاصل "درک مهندسی خلقت"، و "نظام أحسن"؛ و این مهمّ👆، حاصل "تدبُّر" در آیات نورانی قرآن کریم؛ و این مهمّ👆، حاصل "اُنس" با قرآن؛ و گام نخست این مهمّ👆، گذراندن یک دور "تفسیر" کامل قرآن، از ابتداء تا انتهاست؛ و مناسب ترین برای شروع، تفسیر قطره ای و گویای استاد مخلص، بی ادعا، و شیرین سخن، حاج آقای قرائتی دامت توفیقاته، میباشد؛ پس، با ما همراه شوید؛ "حتّی مطلع الفجر"🌞 🌸اشتراک گذاری مطالب و مباحث اصیل فرهنگی، هم صدقه جاریه، و هم نشانه ی احساس مسئولیت شما، در قِبال جامعه ای است که در آن زندگی میکنیم و سرنوشت ما و نسل های آینده، در آن رقم میخورد.🥀 ۱۲۸ ⭕️ لطفاً جهت پیوستن به کانال آزادی، بر روی لینک زیر کلیک نمایید.👇 @Rahaei02
180-Ensan Shenasi Ghom 1394 11 27.Mp3
حجم: 38.6M
🔉 کارگاه انسان شناسی پیشرفته 🎤 استاد محمد شجاعی 🔔 جلسه صد و هشتادم 🔘 شرکت در کلاس های کارگاه انسان شناسی استاد شجاعی چرا ضرورت و اهمیت دارد❓ زیرا؛ اولاً👇 توصیه هایی از رهبر معظم انقلاب:👇 📌سقف معرفت خودتان را، سایت(کانال) های سیاسی و اوراق روزنامه ها(اخبار) و پرسه زدن در سایت(کانال) های گوناگون قرار ندهید. 📌سطح معرفت را بالا ببرید. 📌روی مبانی پافشاری کنید. 📌سعی کنید در مسائل تعمّق کنید؛ وقتی عمق یابی کردید، این ایمان مستقرّ، با هیچ نیرویی از شما جدا نخواهد شد. 📌مشکل اینهایی که میبینید یک روز تندتر از همه ی تندهایند، و یک روز ۱۸۰ درجه به آن طرف میچرخند، عمق نداشتن آن ایمان است. ثانیاً👇 اگر یک مشاور، مُبَلِّغ، و کارشناس دینی، طرز برخورد، لحن بیان، و جنس مطالب و سخنانش، به گونه ای تحوّل آفرین و تأثیرگذار باشد، که به عنوان نمونه، بتواند دانشجویان مکشفه در چندین خوابگاه دانشجویی را محجبه گرداند،(شبیه خواهران طلبه ی حوزه علمیه😁👏) آنهم تنها طی دو سه جلسه از کلاسهای مشاوره ی قبل از ازدواج،❕ نَ سخنرانی در مورد حجاب؛ ❕ موفق عمل نکرده؟! و این👆 تنها گوشه ای از کارنامه موفق استاد شجاعی حفظه الله است. 💫 ارسال این پیام نورانی برای حداقل ۵ نفر، تجارتی است پرسود و بی زیان؛ مراقب باشیم که شیطان مانع نشود.🥀 ⭕️ لطفاً جهت پیوستن به کانال آزادی، بر روی لینک زیر کلیک نمایید.👇 @Rahaei02
انسان شناسی در قرآن 53.mp3
زمان: حجم: 15.3M
🔉 انسان شناسی در قرآن 🎤 استاد آیت الله حائری شیرازی(ره) 🔔 جلسه پنجاه و سوم 🔘 مرحوم حضرت آیت الله حائری شیرازی رضوان الله علیه، عالم کم نظیری است که هنوز آنگونه که باید، شناخته نشده است. شهید حاج قاسم سلیمانی در وصف ایشون جمله ی عجیبی دارد👇 [من فکر نمی‌کنم حوزه علمیه صد سال دیگر هم بتواند مثل آیت الله حائری شیرازی را متولد کند. یک دانه است!]😳 ▪️نشستن در کلاس درس "انسان شناسی" این حکیم فرزانه، با آن بیان گرم و صمیمانه و آرامبخش، و در قالب لهجه ی شیرین شیرازی، توفیق ارزشمندی است، که باید قدر آن را دانسته، و جزء اولویّت های اولیه(فوتی) قرار دهیم.👌 🌸 معصوم علیه السلام تعبیری دارند به این مضمون، که اگر در کار رساندن صدقه به ذیحق، هفتاد(کثیر) دست واسطه باشند، نفر هفتادم(آخری) ثوابی به اندازه نفر اول دارد. اولاً هر عمل خیر، صدقه است. ثانیاً بنا به فرموده معصوم، "الحکمة ضالّة المومن" (حکمت گمشده مومن است)؛ فلذا هر مومنی ذیحق دریافت صدقه حکمت است... هیچی؛ همین😁؛ خیر ببینید لطفاً به اشتراک بگذارید☺️💐 ۵۳ ⭕️ لطفاً جهت پیوستن به کانال آزادی، بر روی لینک زیر کلیک نمایید.👇 @Rahaei02
یک نفر در روز عرفه، گدایی می کرد. امام سجاد علیه السلام به او فرمودند: آیا در مثل چنین روزی ، از غیر خدا درخواست می کنی؟! درحالی که در این روز، برای بچه هایی که در شکم مادران هستند هم، با اینکه عملی انجام نداده اند، امید سعادت و خوشبختی می رود. 📚بحارالانوار، جلد ۹۶، صفحه ۲۶۱. 📚من لا یحضره الفقیه، جلد ۲، صفحه ۱۳۷. ▫️◽️◻️ 🔲 ◻️◽️▫️ 🆔 @Sheikh_Farhad_Fathi
📘 رمان: از خُرده‌ها تا افق‌ها 🖊محمدعلی رنجبر فصل ششم: «فریادی که امت شد» قم، زمستان ۱۳۵۶. برف باریده بود، اما خیابان چهارمردان داغ بود. طلبه‌ای تنها، شعله‌ور از خشم و ایمان، بر سنگفرش خون‌خورده فریاد زد: «مرگ بر شاه!» و صدایی دیگر، پشت‌سرش ادامه داد: «درود بر خمینی!» همه‌چیز از همین دو جمله آغاز شد. مصطفی حالا دیگر «پرسشگر» نبود. او «مبلغ افق» بود. در جلسات پنهانی، در حلقه‌های کوچک مساجد، و در نامه‌های بی‌امضا به دوستان قدیم، تنها یک جمله را تکرار می‌کرد: – انقلاب، پیش از آنکه سیاسی باشد، فکری بود… – امام، اول ذهن‌ها را آزاد کرد، بعد مردم را. در همان روزها، فضای حوزه هنوز دودل بود. برخی از روحانیون با حرکت‌ها همدل نبودند. بعضی از استادان قدیمی می‌گفتند: «کار ما نیست که پرچم انقلاب دست بگیریم.» و مصطفی، در پاسخ می‌گفت: – اگر کار ما نیست که امت را بیدار کنیم، پس این همه درس و بحث برای چیست؟ مگر نه اینکه فقه آمده تا جامعه را اداره کند؟ یکی از طلاب گفت: – تو دیگر فقط طلبه نیستی… داری انقلابی می‌شی. مصطفی لبخند زد: – نه… من فقط «مردم» را دیدم… و آن‌که به مردم نگاه کرد، امام بود. سراسیمه خبر رسید: شهرها یکی‌یکی در حال قیام‌اند. از قم تا تبریز، از مشهد تا تهران. نوار سخنان امام دست‌به‌دست می‌چرخید. اعلامیه‌ها با امضای «روح‌الله الموسوی» دیوارها را پوشانده بود. و در یکی از همان نوارها، امام گفت: «این نهضت، نه فقط برای آزادی، بلکه برای اقامه‌ی حکومت حق است… حکومت اسلامی.» مصطفی با تمام وجود فهمید: فقهی که روزی به احکام وضو و نماز محدود شده بود، اکنون به طراحی حکومت رسیده است. و سرانجام، روز بیست‌ودوم بهمن ۱۳۵۷. مردم خیابان‌ها را گرفتند. پادگان‌ها سقوط کردند. صدای تیرها خوابید و صدای تکبیر برخاست. یک ملت، دوباره تعریف شد. مصطفی در میان جمعیت، بغض‌کرده، به صحنه‌ای نگاه می‌کرد که روزی فقط در ذهن امام شکل گرفته بود. حالا روی زمین بود، در کوچه، در فریاد مردم. به پشت سر نگاه کرد؛ به سال‌هایی که فقه را از خاک برداشتند؛ اندیشه‌ای که در سکوت آغاز شد و با خون معنا گرفت. در دفتر کوچکش نوشت: «امام، فقه را به خیابان آورد. حوزه را به تاریخ پیوند زد. و مردم را از مقلّد، به امت تبدیل کرد. این انقلاب، از ذهن یک مرد آغاز شد؛ و به قیام یک ملت ختم شد.» @Binesh_Rahbordi