به نام حضرت دوست
که هرچه داریم از اوست : )
السلامعلیکمجمیعا ^_^
من؟ میا؛
اینجا؟ یجای هس دیگه!!
شاید ی سری داستان ب نویسندگی:↓
من ُمهرا ُ مهوا ُ هیام•°
به کمک استاد ریحانه:))
با چاشنی احوالات + دلنویس>>
_
لطفا الکی سند مالکیت به نام خودتون نزنید؛
حتی شما دوست عزیز🗿
_
_اینجا برای سخنان گوهربار شما هست'
شبانه روزی...*🦦
"اکنون برای اقامت در اینجا: گزینه هیچی
و برای فرار از اینجا: گزینه لفت را وارد نمایید👩🏻🦯"
_باتشکر🎀_
میا-ₘᵢₐ
دلم میخواد بگن، فردا 'اولمهرِ' .•°
بد ترین خبری که منتظرش بودم اینه که فردا همه میرن مدرسه،
به جز ما ://
گاهی فراموشی
به معنی پاک کردن همه چیز نیست...
بعضی ها فقط تلخی ها را از یاد میبرند:)
'مدرسهخانهٔدومما'
دوراندبستاندرکاینجملهبرایمسختبود؛
گاهیگلهمیکردم
گاهیشوخی
گاهیفکر
اماهیچوقتبهمعنیواقعیآنپینبردم`
تا اینکه وارد دبیرستان شدم...
آنجابودکهاینجملهراباتکتکسلولهایمفهمیدم°
فهمیدمفقطبهاینمعنینیست
کهمانصفعمرخودرادرمدرسهمیگذرانیم،،
فهمیدمنصفعقیدهها؛
اخلاقها؛
رفتارها
خاطرهها ُ...
درمدرسهشکلمیگیرد:
•فهمیدم
ما در مدرسه
فقط درس نمیخوانیم
زندگی میکنیم•
خودم را لبهٔ پنجره جا میدهم،
نگاهم به بیرون
و مرغ خیالم پرواز میکند...
آن روز،
آن ساعت،
قلبم درد میگیرد؛
راستی
آنوقت
چقدر گریه کردم؟!
چقدر سوختم؟!