فکر کنید ساعت 7 صبح تو صبگاه همه خوابشون میا و بی اعصاب حالا من اونوسط جیغ میکشیدم میخندیدم به ترک دیوار و از اینور راهرو تا اون ور راهرو میدویدم بچه ها نگام که میکردند فکر میکردند از تيمارستانی جایی دراومدم
و همه هم فکر میکنند تو زندگی واقعیمم همینقدر پر انرژیم ولی کاش بودم نیستم اصلا نیستم