هدایت شده از تقدیمیها🦖
با تمام غمی که در دلش جمع شده بود و چشمانی که به خاطر گریه سرخ بودند هنوز هم مهربان بود...
هنوز هم وقتی گربههای خیابانی را میدید آنها را نوازش میکرد، هنوز هم برای ماهیهای حوض با مهربانی غذا میریخت، هنوز هم با عشق برای دوستش نامه مینوشت...
با تمام زخمهایی که خورده بود هنوز هم لبخند درخشانش را بر لب داشت... او همان شمعی بود که در تاریکی میسوخت تا دیگران را گرم کند!
برای: https://eitaa.com/Rahil1405