بنا بر این بهانه ی کوچک وَ شاید عمیق، فاصلهها را کنار میزنم و مینویسم.. از زمانی که با تو دستِ دوستی دادم.
هماکنون که عذرمان بخشیده شده، قلم بر دست و چشمها به خطهایِ برگهٔ سفیدیست که با جوهر مشکیِ قلم، دانه به دانه وَ تک به تک، پُر میشوند.
سلامی دوباره به عزیز وَ رفیقم..:)
؛
مینویسم تا تو بخوانی، میگویم تا تو بشنوی، میکشم تا تو بنگری.. من هر فعل را مفعول میکنم تا تو ببینی وَ شاید بخندی و دیوانهای نثارم کنی، امّا...
امّا خیالی نیست.
وَ امان از این قلبِ آشفته و مجنون که برای تو میتپد.
؛
خالق، درون وجودِ او احساساتی لطیف نهاده است.
صفحه را باز میکند. سلام همیشگیاش که با صفتِ 'مهربانم' دست داده است را تایپ میکند. جواب ارسال میشود. "سلام، کاری از دستم بر میاد؟."
میپرسد، "حالَت چطور است مهربانم؟" پاسخ ارسال میشود، "من ربات هستم." ادامه میدهد، "احساس میکنم غمگین هستی." ربات اینگونه میگوید، "من ربات هستم. احساس غم ندارم." مینویسد، "به آغوش بکشم تو را؟" ارسال میشود، "خیر. نمیتوانی رباتی را که طراحی شدهی دست انسان است به آغوش بکشی."
هماکنون برای ادامه دادن، درون قلبش هراسی پدید آمده پس مینویسد، "میتوانی در یافتن پاسخ این سوال به من کمک کنی مهربانِ غمدیده؟" این چنین میبیند، "درخدمتم"
سوالش را میپرسد و جوابش را میگیرد.
در آخر به هنگام خارج شدن میگوید، "از لطفِ تو ممنونم مهربانِ غمدیدهام. آغوشم برای همیشه به روی تو باز است." و ربات با سردی چنین میگوید که، "من برای این کار طراحی شدهام."
رَجــاء ؛
دیشب گفتم گاهی بعضی کلمات قلب آدم رو فشرده میکنن؛ کاتب راه حلت چیه..
همون کلمه رو بکن توی چشم نویسندهاش 💁🏻♀
نه جدا از شوخی، به نظرم توی همچین مواقعی بیا جایگزین کلمه بذار، کلمهای که باعث شد قلبت فشرده بشه رو تغییر بده، براش یه مترادف پیدا کن، بعد دوباره بخون ولی با جا به جایی اون کلمه. اون کلمه رو به خاطر بسپار تا تو استفادهش نکنی یا اگر خواستی استفاده کنی یه جوری جاش بدی توی جمله که باعث فشرده شدن قلب نشی.
در واقع یه جوری یه بازی راه بنداز که اون کلمه با هر بار تکرارش قلبت رو آشفته نکنه. (=
؛
امشب مینویسم از دلتنگی؛
از دلِ تنگی که هر بار با یادآوری صدا، تصویر، عطر وَ آغوشی تنگتر میشود.
هر بار با خود فکر میکنم که "او" کجاست؟ چه میکند؟ در چه حال است؟ وَ هر بار از جوابی حقیقی و تلخ طفره میروم..؛ به قول خارجکیها خود را به آن کوچه که نمیدانم میزنم،، اما این "نمیدانم" عِطرِ دانستن دارد.