🌸عزائیل
یک روز سید حسن حسینی از بچه های گردان رفته بود تَه دره ای برای ما یخ بیاورد.موقع برگشتن عراقی ها پیش پای او را با خمپاره هدف گرفتن.همه سراسیمه ازسنگر آمدیم بیرون خبری از سید نبود بغض گلوی مارا گرفت، بدون شک شهید شده بود. آماده می شدیم که برویم پایین که حسن بلند شد و لباسهایش را تکاند.😳
پرسیدیم :"حسن چه شد؟"
گفت :"با عزرائیل آشنا در آمدیم.پسرخاله زن عموی باجناق خواهرزاده نانوای محلمان بود.خیلی شرمنده شد. فکرنمی کرد من باشم و اِلّا امکان نداشت بگذارد بیایم هرطوربود مرا نگه می داشت
#تلنگرانه
از آیتاللهبهجت(ره) پرسيدند:
آياآدمگناهڪارهممےتونهامامزمانشرو ببينه!!!
ایشونفرمودند:
شمر" همامامزمانشراديد!
امانشناخت....!
#اللهمعرفنےحجتڪ
....خدایا🤲
به من معرفتۍدِه
تا امامخویشرابشناسموبصیرتۍده
تا آنچهراباطلاستــ درلباسحق،تشخیص دهم و
آنچهرادوستبدارمڪهاماممدوستدارد...
#یاصاحبالزمان
#اللّهُمَّبارِکلِمَولاناصاحبِالزَّمان
『 #تلنگر 🙂』
شیطانمیگہهمینیهباروگناهڪن..!
بعدشدیگهخوبشو...
[۹،یوسف]🌿
خدامیگهباهمینیهگناه..
ممڪنہدلتبمیرهوهرگزتوبہنڪنی
وتاابدجهنمۍبشۍ..!
[۸۱،بقره]🍃
•
یکی به آیتاللّٰه بهاءالدّینی گفت :
حاجآقا، دعاکنيد من آدم بشم
ایشون با خندهیِ مليحی گفتن
با دعای خالی کسی ادم نمیشه
باید زحمت بکشید !
*چندتا پیشنهاد برای به یاد امامزمان بودن💌🌱
1⃣ چت با امام زمان📲:
یه کانال خصوصی بزن و اونجا با امام زمان صحبت کن : )
2⃣ به امام زمان نامه بنویس✍🏻:
یه دفترچه بگیر و هرشب قبل خواب برای آقا خاطرات روزتو تعریف کن
3⃣ ساعتِ سلام🕊:
هشدار گوشیت رو یک ساعتی تنظیم کن که به آقا سلام بدی
رویای شما
تاریخ انقضا ندارد
نفسی تازه بکشید
و دوباره تلاش کنید.
#انگیزشی🤝🏻🌱
♦️استادى از شاگردانش پرسید: «چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟»
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: «چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.»
استاد پرسید: «این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد، داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟»
شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: «هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.»
سپس استاد پرسید: «هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است.»
استاد ادامه داد: «هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.»