هدایت شده از ستاد توسعه و بازسازی عتبات عالیات
32.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با شرکت در پویش کاشی حرم، نام خود را پشت کاشی های حرم مطهر امام حسین علیه السلام، صحن و شبستان حضرت زینب سلام الله علیها ماندگار کنید.
🔗 لينك شرکت در پویش كاشى حرم 👇:
https://atabat.org/fa/forms/80
#تداوم_یک_هزاره_حضور
🔺با اشتراک این پست در ثواب مشارکت شریک شويد.
@atabat_org
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عروسی به این میگن؛ ایول به این عروس و داماد خفن🥰😍
آفرین به این روح و روحیهی #قوی💪🏻👏🏻
ببینید مهمونها از چه قشری دعوت شدن؟! ☺️
زرنگ باش، نیت کن!☺️🍃
آیت الله ناصری (ره)
[ یک وقت خدمت آیت الله بهـجت
بودیم؛ فرمود: همان اندازه که تصمیم
گرفتی کار خوب انجام بدهی، خـداونـد
یک حسنه برای آن مینویسد! اگر آن
کار خوب را انجام دادی، ده برابر برای
تو مینویسد و اگر انجام ندادی، آن
یک حسنه را هم خط نمیزند.]
مادر شهید یوسف داورپناه :
✨من مظلوم ترین مادر شهید ایرانی هستم
مادر شهید:
پسرم یوسف بعد از عملیات آزادسازی خرمشهر برگشت
◇ کوموله ها ریختند و یوسف رو دستگیر کردند ، گفتند به خمینی توهین کن
یوسف این کار رو نکرد.
◇ به من گفتند توهین کن، گفتم چنین کاری نمیکنم.
گفتند: بچه ات را میکشیم بازهم قبول نکردم
◇ پسرم رو بستند به گاری و جلو چشمم سر از تنش جدا کردند
و با ساطور دست ها و پاهاش را قطع کردند، شکمش را پاره کردند و جگرش را درآوردن
◇ گفتند: به خمینی توهین کن،
بازم توهین نکردم ، من رو با جنازه تکه پاره شده پسرم در یک اتاق گذاشتند و در رو قفل کردند
◇ بعداز ۲۴ ساعت در را باز کردند گفتند: باید خودت پسرت را دفن کنی.گفتم : من طاقت ندارم خاک روی سر پسرم بریزم
◇ گفتند: جنازه اش را میبندیم پشت ماشین و تو روستاها میگردانیم
◇ شروع کردم با دستان خودم قبر درست کردن، با گریه می گفتم: یا فاطمةالزهرا، یا زینب کبری؛ انگار همه عالم کمکم میکردند برای حفر قبر پسرم.
دلم گرفت، آخه پسرم کفن نداشت که جنازه اش را کفن کنم گوشه ای از چادرم را جدا کردم و بدن تکه تکه پسرم را گذاشتم داخل چادر.
◇ فقط خدا خودش شاهد هست که یک خانم چادری بالای قبر ایستاده بود و به من دلداری میداد و میگفت: صبر داشته باش و لا اله الا الله بگو.
کنار قبرش نشستم و با دستان خودم یواش یواش رو صورت یوسفم خاک ریختم؛
به همین خاطر من مظلوم ترین مادر شهید ایرانی هستم.
✨مادران شهدا مثل کوه پای نظام جمهوری اسلامی و ولایت ایستادند🇮🇷🥀
ما برای انقلاب چه کردیم؟
مدیون خون شهدا و خانواده های شهداییم🌷
✨شادی روح مطهر امام و شهداء صلوات✨
هرگاه نمازت قضا شد و نخواندی، در این
فکر نباش که وقتِ نماز خواندن نیافتی،
بلکه فکر کن چه گناهی را مرتکب شدی
که خداوند نخواست در مقابلش بایستی!
#شهید_نوید_صفری🤍
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-
💢 یه بندهخداییمیگفت ما فقط
صنعت آفتابـه سازی رو بلدیم🚿؛
راستمیگفت،منتھیآفتابههامون
یخورده بزرگه😂
#روایت_پیشرفت
-
هرجور میخوای باش؛
ولی یه جو مرام و معرفت داشته باش
که واس همون یه جو مرامت بخرنت..!
🪧#جایی_شبیه_هیچ_جا
🌸نماز جماعت
يكي از شبها، در سنگر اجتماعي نماز جماعت مغرب و عشا برپا بود. حدود 20 نفر بهراحتي ميتوانستيم در آن سنگر با هم نماز جماعت بخوانيم. يكي از برادران جلو رفت و شروع كرد به خواندن نماز. بقيه هم به او اقتدا كردند. ركعت دوم را كه خواند، نشست تا تشهد بگويد.
در همين حين يكي از بچههاي آذربايجاني - كه آن لحظه نماز نميخواند و فقط براي اذيت در صف اول پشت سر امام جماعت ايستاده بود - با سوزن و نخ انتهاي پيراهن او را به پتوي كف سنگر دوخت و به همان حال، در جاي خود نشست.
بقيه كه متوجه كار او شده بودند، به خود فشار آوردند تا جلوي خندهشان را بگيرند. امام جماعت تشهد را كه گفت، خواست براي خواندن ركعت سوم بلند شود كه احساس كرد لباسش به جايي گير كرده. بريده بريده گفت:
بحول ... بحول ... بحول ... ا... ا...
نتوانست بلند شود. ناگهان صداي انفجار خنده در سنگر پيچيد.
همه به دنبال او كه اين كار را كرده بود، دويدند و از سنگر دررفتند.
🌸رزم شبانه
موقع خواب بهمون خبر دادن که امشب رزم شب دارین ، آماده بخوابین
همه به هول و ولا افتادیم و پوتین به پا و با لباس کامل و تجهیزات نظامی خوابیدیم
تنها کسی که از رزم شب خبر نداشت حسین بود
آخه حسین خیلی زودتر از بچه ها خوابیده بود...
. نصفه های شب بود که رزم شب شروع شد
با صدای گلوله و انفجار از جا پریدیم
بچه ها مثل قرقی از چادر پریدند بیرون و به صف شدیم
خوشحال هم بودیم که با آمادگی کامل خوابیدیم و کارمون بی نقص بوده
اما یهو چشامون افتاد به پاهای بی پوتینمون
تنها کسی که پوتیش پاش بود حسین بود
از تعجب داشتیم شاخ در می آوردیم
آخه ما همه شب موقع خواب با پوتین خوابیده بودیم و حسین بی پوتین
به بچه ها نگاه کردم ، داشتن از تعجب کُپ می کردند
فرمانده با عصبانیت گفت: مگه نگفتم آماده بخوابین و پوتینهاتون رو دم در چادر بذارین؟
این دفعه رو تنبیه تون می کنم که دفعه دیگه خواستون جمع باشه
زود باشین با پای برهنه دنبالم بیاین...
... صبح روز بعد همه داشتیم پاهامون رو از درد می مالیدیم
مدام هم غُر می زدیم که چطور پوتین از پاهامون در اومده
یهو حسین وارد شد و گفت: پس شما دیشب از قصد با پوتین خوابیده بودین؟
همه با حیرت نگاش کردیم و گفتیم:
آره! مگه خبر نداشتی قراره رزم شب بزنن و ما تصمیم گرفتیم آماده بخوابیم؟
حسین با تعجب گفت: نه! من خواب بودم ، نشنیدم
بچه ها که شاکی شده بودند گفتند:
راستی چرا دیشب همه ی ماها پاهامون برهنه بود جز تو؟
حسین که عقب عقب راه می رفت گفت: راستش من نصف شب بیدار شدم
خواستم برم بیرون چادر که دیدم همه با پوتین خوابیدن
گفتم حتما خسته بودین و از خستگی خوابتون برده و نتونستین پوتیناتون رو در بیارین
واسه همین اومدم ثواب کنم و آروم پوتین هاتون رو در آوردم ، بد کاری کردم؟
بعد که رزم شروع شد من هم پوتینهایم را پوشیده بودم
آه از نهاد بچه ها در نمی یومد
حسین رو گرفتیم و با یه جشن پتوی حسابی حالشو جا آوردیم
با تجربه میگویم، میزان فرصتی که در
بحرانها وجود دارد در خود فرصت ها
نیست، اما شرطش این است نترسیم
و نترسانیم.
#شهید_قاسم_سلیمانی🤍
#راهیان_پیشرفت
•
.
همیشہ توجیبش یہ زیارتعاشورا داشت
کار هرروزش بود، بعد هرنماز باید زیارت
عاشورا میخوند، حتی اگہ خستہ بود،
حتی اگہ حال نداشت و خوابش میومد
شده بود تند میخوند ، ولی میخوند🌱...
#شهید_علی_عابدینی🤍