📜 معلقات سبعه (المعلّقات السبع)
📚 معلّقات نام مجموعهای از مشهورترین قصاید بلند عصر جاهلی است که به سبب اوج فصاحت،استواری زبان و عمق معنا،در تاریخ ادبیات عرب جایگاهی یگانه دارند
چرا«معلّقات»؟
درباره نامگذاری روایتهایی آمده است؛ مشهورتر آنکه این قصایدبه سبب ارزش ادبی، بر دیوار کعبه آویخته میشدند (مُعَلَّق = آویخته)
هر چند برخی پژوهشگران این روایت را نمادین میدانند،اما اجماع بر عظمت ادبی آنهاست
📜 معلقات سبعه (المعلّقات السبع)
هفت قصیدهای که بیشتر قدما بر آنها اتفاق نظر دارند و به این شاعران منسوباند:
1️⃣امرؤ القیس
آغازگر قصیده جاهلی؛توصیف عشق، طبیعت و سوگ اسب وشکار
📚 مطلع قصیده:
قِفا نَبكِ مِن ذِكرى حبيبٍ ومنزلِ
بِسقطِ اللِّوى بينَ الدَّخولِ فَحوملِ
بایستید تا بر یاد یار و دیار بگرییم؛
برسرزمینی در پیچهای شن ، میان «دخول» و «حومل»
2️⃣ طرفة بن العبد
جوان مرگ، سرشار ازجسارت، شکایت از روزگار و تأمل درمرگ
📚 مطلع قصیده:
لِخولةَ أَطلالٌ بِبُرقةِ ثَهمَدِ
تَلوحُ كَباقي الوَشمِ في ظاهرِ اليَدِ
از خوله،نشانی برتپههای «ثهمد»مانده است؛
مانندنقش محو خالکوبی بر روی دست
3️⃣ زهیر بن أبی سُلمی
شاعر حکمت وصلح؛ زبان پخته و اخلاقی
📚 مطلع قصیده:
أَمِن أُمِّ أَوفى دِمنةٌ لَم تَكَلَمِ
بِحَومانَةِ الدُّرّاجِ فَالمُتَثلَّمِ
آیا از«اُم اوفی» نشانی خاموش مانده است؟
در حومانة الدرّاج تا المُتَثلَّم؟
4️⃣لبید بن ربیعة
نگاه زاهدانه به فنا و بقا ؛بعدها مسلمان شد
📚 مطلع قصیده:
عفَتِ الدِّيارُ مَحلُّها فمُقامُها
بمِنىً تَأَبَدَ غَولُها فَرِجامُها
دیارها نابود شد؛هم جای ماندن وهم رفتن
در«مِنی» که گذر زمان برآن چیره گشت
5️⃣ عمرو بن کُلثوم
قصیدهای حماسی و قبیلهای؛ نماد فخر
📚 مطلع قصیده:
أَلا هُبّي بِصَحنكِ فَاصبِحينا
ولا تُبقي خُمورَ الأَندَرينَا
هان! جامت را بیاور و بامدادمان کن،
و از بادههای «اندَرین» چیزی باقی مگذار
6️⃣عنترة بن شدّاد
پهلوان شاعر؛آمیزهای ازعشق،شجاعت و کرامت
📚 مطلع قصیده:
هل غادرَ الشُّعَراءُ من مُترَدَّمِ
أَم هَل عَرَفتَ الدارَ بَعدَ تَوَهُّم
آیاشاعران چیزی ناگفته گذاشتهاند؟
یاپس از پندار،این خانه راشناختهای؟
7️⃣الحارث بن حلّزة
دفاع قبیلهای در دربار حیره؛خطابهای پرصلابت
📚 مطلع قصیده:
آذنَتنا بِبَينِها أَسماءُ
رُبَّ ثاوٍ يُمَلُّ منهُ الثَّواءُ
«اَسماء» از جدایی خبرمان داد؛
چه بسیارماندگاری که از ماندنش ملال میآورد
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
🌸 وَإِنَّكَ لَعَلَىٰ خُلُقٍ عَظِيمٍ... 🌸
📌نکته ای لطیف در باب "قربانی”
⭐️ هر نفَسی که میکشی و بیرونش میدهی، یک قربانی است.
▫️تو هر لحظه در حال قربانی دادنی.
پس بنگر که هر نَفَست را در چه راهی و برای چه چیزی قربانی میکنی!
✅ ای دوست، هر "دم" میتواند از بهترین قربانیهای تو باشد، اگر با مهر و محبت و خُلقِ نیک بدمد.
🌸 عیدتان مبارک 🌸
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
گام به گام در سرزمین وحی 🕋
🌸 قسمت دهم 🌸 0⃣1⃣
الإمام علیّ علیه السلام:
« سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله علیه و آله یَخطُبُ یَومَ النَّحرِ، وهُوَ یَقولُ:
هذا یَومُ الثَّجِّ والعَجِّ، والثَجُّ: ما تُهریقونَ فیهِ مِنَ الدِّماءِ، فَمَن صَدَقَت نِیَّتُهُ کانَت أوَّلُ قَطرَةٍ لَهُ کَفّارَةً لِکُلِّ ذَنبٍ، والعَجُّ: الدُّعاءُ، فَعِجّوا إلَى اللّه، فَوَالَّذی نَفسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لا یَنصَرِفُ مِن هذَا المَوضِعِ أحَدٌ إلاّ مَغفورًا لَهُ، إلاّ صاحِبَ کَبیرَةٍ مُصِرًّا عَلَیها لا یُحَدِّثُ نَفسَهُ بِالإِقلاعِ عَنها.»
امیرالمومنین (علیهالسلام) فرمودند:
شنیدم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روز عید قربان، خطبه میخواند و میفرمود:
«امروز، روز «ثجّ» و «عجّ» است. ثجّ، خون قربانیهاست که میریزید. پس نیّت هرکس صادق باشد، اولین قطره خونِ قربانی او کفّاره همه گناهان اوست؛ و «عجّ»، دعاست. پس به درگاه خداوند دعا کنید. قسم به آن که جان محمّد صلی الله علیه و آله در دست اوست، از اینجا هیچ کس بر نمیگردد، مگر آمرزیده شود. جز کسی که گناه کبیره انجام داده و بر آن اصرار ورزد و در دل خود تصمیم بر ترک آن ندارد.»
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
بمناسبت دهم ذی الحجة سالروز وفات
«ابن الانباری» شاعر و ادیب و نحوی (۳۲۸ق)
و صاحب قصیده مشهور :
«عُلُوُّ الحَیاةِ وَفِی المَماتِ» در رثای ابن البقيةِ وزیر
✍ عضدالدوله دیلمی شاه آل بویه :
کاش من کشته میشدم و چنین قصیدهای دربارهی من سروده میشد.
قصیدهی «عُلُوُّ الحَیاةِ وَفِی المَماتِ» از مشهورترین مراثیِ عربی دربارهی ابنُ البَقیّه، وزیرِ کشتهشدهی آلبویه است. این قصیده را ابنُ الأنباری سروده و در آن، عظمتِ مقامِ ابنالبقیه را با این معنا میستاید که ارزش او فقط در زندگیاش نبود، بلکه پس از مرگ هم بلندمرتبه ماند. شهرت قصیده تا آنجاست که گفتهاند حتی عضدالدوله دیلمی ــ که به قتل او فرمان داده بود ــ پس از شنیدن آن حسرت خورده و گفته است: کاش من کشته میشدم و چنین قصیدهای دربارهی من سروده میشد.
✍ چند بیت مشهور از آن:
عُلوٌّ فی الحیاةِ و فی المَماتِ
لَحقٌّ أنتَ إحدى المُعجِزاتِ
تو در زندگی و پس از مرگ هم بلندمرتبهای؛
راستی که تو یکی از شگفتیها و معجزههای روزگاری.
شاعر میگوید بزرگی این شخص فقط در زمان زندهبودنش نبود، بلکه حتی بعد از مرگ هم شأن و نامش بالا مانده است. یعنی مرگ نتوانسته از عظمت او کم کند.
کأنَّ النّاسَ حولَک حینَ قاموا
وُفودُ نَداکَ أیّامَ الصِّلاتِ
گویی مردم وقتی گرد تو جمع شدهاند،
مثل مهمانانیاند که در روزهای بخشش و عطا به درگاه تو آمدهاند.
شاعر صحنهی تشییع یا گردآمدن مردم اطراف جنازه ابن البقیه را به مجلس عطا و بخششِ او تشبیه میکند. یعنی مردم همچنان مثل زمان حیاتش، با احترام و امید به کرم او آمدهاند.
کأنَّک قائمٌ فیهم خطیباً
وکلُّهمُ قیامٌ للصلاةِ
انگار تو در میان آنان ایستادهای و خطبه میخوانی،
و همهی مردم هم برای نماز به پا ایستادهاند.
این بیت فضایی بسیار باشکوه میسازد. یعنی حضور او آنقدر باعظمت بوده که حتی در مرگ، انگار هنوز زنده و حاضر است و مردم در برابرش ایستادهاند.
مَدَدتَ یَدَیکَ نحوَهم احتفالاً
کمدِّهِما إلیهم بالهِباتِ
دو دستت را با شکوه به سوی آنان دراز کردی،
همانگونه که در زندگی برای بخشش و عطا دست میگشودی.
شاعر میگوید حتی حالت دستهای او در مرگ هم یادآور بخشندگیاش در زندگی است. یعنی مرگ هم نتوانسته تصویر کرم و سخاوت او را از یاد ببرد.
وَلَمّا ضاقَ بَطنُ الأرضِ عن أنْ
یَضُمَّ عُلاکَ مِن بعدِ المَماتِ
و چون زمین نتوانست بزرگی تو را در خود جای دهد،
بعد از مرگت گویی برایت تنگ شد.
اینجا «تنگی زمین» کنایه است از اینکه شأن و عظمت او از گور هم فراتر رفته است. شاعر با اغراق شاعرانه میگوید خاک، گنجایش مقام او را نداشت.
أَصاروا الجوَّ قبرَک واستَنبوا
عَنِ الأکفانِ ثوبَ السّافیاتِ
پس آسمان را قبر تو کردند،
و به جای کفن، لباس بادها را بر تو پوشاندند.
یعنی به جای اینکه در خاک پنهان شود، شأن او آنقدر بلند است که آسمان را جایگاه قبرش دانستهاند. این هم یک تصویر شاعرانه برای نشاندادن عظمت اوست.
لِعُظمِکَ فی النّفوسِ تَبیـتُ تُرعى
بِحُفّاظٍ وحُرّاسٍ ثِقاتِ
به خاطر بزرگی تو در دل مردم،
شب و روز با نگهبانان امین و پاسدارانی مورد اعتماد، از جسد تو بر چوبه دار پاسداری میشود.
یعنی یاد و حرمت او در دل مردم زنده مانده و گویی خودش هنوز نیازمند مراقبت و احترام است.
وتُشعَلُ عندَکَ النیرانُ لیلاً
کذلکَ کُنتَ أیّامَ الحیاةِ
و شبها کنار تو آتشها روشن میکنند،
همانگونه که در روزگار زندگانیات نیز چنین بود.
شاعر میگوید در اطراف مزار (چوبه دار) او چراغ و آتش روشن است، چون مردم هنوز به او احترام میگذارند. این صحنه ادامهی همان شکوه و احترام دوران زندگی اوست.
رَکِبتَ مَطیّةً مِن قَبلُ زَیدٌ
عَلاها فی السِّنینَ الماضیاتِ
تو بر مرکبی سوار شدی که پیش از تو، زید هم در سالهای گذشته بر آن سوار شده بود؛
این بیت در ظاهر کمی پیچیده است و به یک اشارهی تاریخی/ادبی تکیه دارد. منظور کلی این است که او راهی را پیمود که پیش از او بزرگان دیگری همچون زید بن علی السجاد هم پیموده بودند؛ یعنی مرگ و رفتن، سرنوشت آدمهای بزرگ است.
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
🔸 تصویری زیبا از نظم حجاج
گرداگرد خانه کعبه در مراسم حج
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
جرعهای از دریای نور
🌸 حدیث شب 🌸
💠. پيامبر خدا
صلى الله عليه و آله و سلم:
1⃣ إنّ وصيّي
2⃣ و مَوضِعَ سِرّي
3⃣ و خيرَ مَن أتْرُكُ بَعدي
4⃣ و يُنجِزُ عِدَتي
5⃣ و يَقْضي دَيني 👇
🌸 عليُّ بنُ أبي طالبٍ 🌸
1⃣همانا وصىّ من،
2⃣ راز دار من،
3⃣بهترين بازماندگانم،
4⃣وكسى كه وعده ام راتحقّق میبخشد
5⃣ و دينم را ادا مى كند، 👇
🌸 على بن ابى طالب است 🌸
📗كنز العمّال، ح 32952
💐 #مبلغ_غدیر_باشیم
🌸 ۸ روز تا عید غدیر خم
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
دعایی که مردی بادیه نشین
به جهت آن بخشیده شد
حضرت امام محمد باقر (علیهالسلام) :
🌸حقتعالی، مردی از بادیه را به سبب
این دو کلمه که به آن دعا کرد، آمرزید:
🌸" اللهم إن تعذبنی فأهل لذلک أنا،
وإن تغفر لی فأهل لذلک أنت "
🌸خدایا اگر عذابم کنی، من سزاوار آنم
و اگر بیامرزیام تو شایسته آنی.
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
📜 سرنوشت فرزندان حاتم طائی
👌 سفّانه بنت حاتم طایی؛
وقتی کرامت، زنجیرها را میگشاید👇
📜 سرنوشت فرزندان حاتم طائی
👌 سفّانه بنت حاتم طایی؛
وقتی کرامت، زنجیرها را میگشاید
📚 قسمت 1️⃣ 📚
نام حاتم طائی در فرهنگ عرب، همواره با سخاوت، آزادگی و مروّت همراه بوده است. پس از درگذشت او، این میراث اخلاقی در فرزندانش باقی ماند، اما سرنوشت آنان در برابر دعوت اسلام یکسان نبود. عَدیّ بن حاتم، پسر حاتم و رئیس قبیلهٔ طی، مردی صاحب نفوذ و جایگاه اجتماعی بود و بر آیینی میان نصرانیت و باورهای عربی، معروف به رُکوسیّه، زندگی میکرد. با گسترش دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و شنیدن خبر حرکت سپاه مسلمانان به سوی نواحی قبیلهٔ طی، عَدیّ دچار هراس شد و پیش از هرگونه رویارویی، به شام گریخت؛ بیآنکه خواهرش سفّانه بنت حاتم را با خود ببرد. این تصمیم، زخمی عاطفی در دل سفّانه برجای گذاشت که بعدها بهصراحت آن را بیان کرد.
در پی این رخداد، قبیلهٔ طی در یکی از سریّهها، به فرمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و به دست امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیهالسلام شکست خورد. این واقعه، جلوهای روشن از قاطعیت نظامی علی علیهالسلام در کنار پایبندی کامل به اخلاق اسلامی بود؛ نه تجاوزی به جان بیگناهان رخ داد و نه تحقیر اسیران. گروهی از افراد قبیله، از جمله سفّانه بنت حاتم، به اسارت درآمدند و به مدینه منتقل شدند.
سفّانه، دختر مردی که در جاهلیت نیز نماد کرامت بود، در اسارت نیز شأن خود را حفظ کرد. او وقتی در برابر پیامبرصلی الله علیه و آله قرار گرفت، با زبانی آگاهانه و سرشار از عزت انسانی سخن گفت؛ سخنی که نه از سر التماس، بلکه بر پایهٔ منطق اخلاق بود:
«يا رسولَ الله، هَلَكَ الوالِدُ، وغابَ الوافِدُ، فامْنُنْ عليَّ مَنَّ اللهُ عليك.»
ای فرستادهٔ خدا، پدرم از دنیا رفته و پناه دهندهام غایب است؛ پس بر من بخشش کن، آنگونه که خدا بر تو بخشیده است.
پیامبر صلی الله علیه و آله در روز نخست پاسخی نداد؛ نه از بیاعتنایی، بلکه از حکمت. روز دوم نیز چنین گذشت. در این میان، بنا بر نقلهای معتبر تاریخی، امیرالمؤمنین علی علیهالسلام با اشاره و راهنمایی، سفّانه را به صبر و پایداری دعوت کرد و او را به تکرار محترمانهٔ درخواست فراخواند. سفّانه سه روز پیاپی، با همان منطق کرامت و بدون شکستن حرمت مجلس نبوی، سخن خود را بازگفت.
در روز سوم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تصمیم خود را اعلام کرد و فرمود که او آزاد است و حتی دستور داد تا بازگشتش به سرزمین خویش با امنیت، احترام و امکانات لازم فراهم شود. بدینگونه، سفّانه نه با پرداخت فدیه و نه با فشار قبیلهای، بلکه با اخلاق، عقل ، سخاوت نبوی و هدایت علوی آزاد شد.
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
👌📚 داستانی آموزنده از
مهربانی که دلها را فتح میکند
✅#این_گونه_اسلام_گسترش_مییابد
👌📚 داستانی آموزنده از
مهربانی که دلها را فتح میکند
✅ اینگونه_اسلام_گسترش_مییابد
در یک برنامهٔ تلویزیونی، مجری از یکی از مسلمانان غربی پرسید:
«چگونه مسلمان شدی؟»
او پاسخ داد: «من و همسرم در سال ۱۹۹۳ میلادی برای گردش به ترکیه رفته بودیم. در یکی از روستاها راه را گم کردیم و از رهگذری پرسیدم: آیا این نشانی را میشناسی؟»
او گفت: «اینجا هتلی نیست؛ بفرمایید با من به خانه.»
ما همراهش رفتیم. ما را به خانهاش برد. وارد اتاقی شدیم که هوا تاریک بود. پنج کودک و دو پیرمرد سالخورده در آنجا بودند.
سپس غذایی ساده و مختصر برای ما آورد. پس از آن گفت: «شما و همسرت، همینجا بخوابید؛ من و خانوادهام در اتاق دیگر میخوابیم.»
شب را همانجا ماندیم. صبح زود خواستم از او تشکر کنم. از اتاق بیرون آمدم و دیدم آن اتاق، تمام خانه بود. به دنبال مرد گشتم؛ دیدم او و خانوادهاش زیر درختی خوابیدهاند، در حالی که هوا بسیار سرد بود.
همسرم از دیدن این صحنه گریه کرد و به او گفتم: «اگر این رفتار اسلام است، پس اسلام همان چیزی نیست که ما دربارهاش شنیدهایم.»
به صاحب خانه گفتم: «چگونه میتوانم اسلام را بشناسم؟»
گفت: «ترجمهای از معانی قرآن و سنت را تهیه کن، آنگاه اسلام را خواهی شناخت.»
او میگوید: «همان کار را کردم؛ ترجمهها را خریدم و دو ماه به مطالعه نشستم، سپس شهادت دادم که معبودی جز خدا نیست و محمد فرستادهٔ خداست. سپاس خدای را. پس از آن، بر خود واجب دانستم که اسلام را تبلیغ کنم. بیش از هزار نفر به دست من مسلمان شدهاند و اکنون در رومانی در حال ساختن یک مرکز اسلامی هستم و امید دارم اسلام را در جهان گسترش دهم.»
آیا دیدید که گسترش اسلام با اخلاق نیک چهقدر آسان است؟
اخلاق، تأثیرگذارتر از هر وسیلهٔ دیگری است.
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8