19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد
المعلم نور الهداية
للشاعر : عبدالرسول جنامی
https://eitaa.com/Rashedin8
📚 داستان شنّ و طبقه
در روزگاری از روزگارِ عرب جاهلی، مردی زیرک و خردمند میزیست که او را «شنّ» مینامیدند. شنّ روزی با خود گفت: «به خدا سوگند، آرام نمیگیرم تا زنی همسنگِ خرد و هوشم بیابم و با او ازدواج کنم.»
در راه جستوجوی خویش، با مردی روبهرو شد.
از او پرسید: «به کجا رهسپاری؟»
مرد نام دهکدهای را برد و شنّ نیز همراه او شد.
اندکی نگذشته بود که شنّ پرسید: «میخواهی من تو را حمل کنم یا تو مرا؟»
مرد که از این سخن در شگفت مانده بود گفت:
«ای مرد! هر دو سواریم؛ چگونه تو مرا یا من تو را حمل کنیم؟!»
شنّ بیآنکه پاسخ دهد، سکوت کرد.
راه که ادامه یافت، به مزرعهای رسیدند. شنّ گفت:
«بهنظر تو این محصول خورده شده یا نه؟»
مرد با تعجب گفت: «این کشت آماده برداشت است؛ چگونه میپرسی خورده شده یا نه؟!»
شنّ باز خاموش ماند.
وقتی به دهکده رسیدند، تشییع جنازهای از کنارشان گذشت. شنّ پرسید:
«آیا صاحب تابوت زنده است یا مرده؟»
مرد گفت:
«آیا جنازه میبینی و چنین میپرسی؟!»
شنّ باز هم چیزی نگفت.
شنّ تصمیم گرفت از او جدا شود، اما مرد اصرار کرد مهمانش باشد. مرد را دختری دانا بود به نام «طبقه».
وقتی پدر وارد خانه شد، دختر از مهمان پرسید. پدر با گلایه گفت: «مردی نادان همراهم شده بود!» و داستان پرسشهای شنّ را برایش بازگفت.
طبقه لبخند زد و گفت:
« پدر، او نادان نیست.
وقتی گفت میخواهی من تو را حمل کنم یا تو مرا؟ منظورش این بود: گفتوگو را تو آغاز میکنی یا من؟
وقتی دربارهٔ مزرعه پرسید، میخواست بداند محصول فروخته شده یا نه.
و وقتی از جنازه پرسید، منظورش این بود که آیا مرده از خود فرزندی گذاشته تا نامش زنده بماند یا نه.»
پدر شگفتزده نزد شنّ برگشت و همه را برایش توضیح داد.
شنّ گفت: «این سخنان از تو نیست؛ صاحب آنها کیست؟»
پدر گفت: «دخترم طبقه.»
شنّ همانجا دختر را خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد.
از آن روز، هرگاه سخن از هماهنگی و همسنگی کامل بود، مردم میگفتند:
«شنّ با طبقه توافق کرد.»
کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8
. نام ها و ویژگی های
اسبان پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
و بني هاشم
نویسندگان سیره و انساب پنج اسب اصلی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نام بردهاند:
1. الظَّرِب
از نخستین اسبان پیامبر، مورد اشاره در مغازی.
2. لَزاز
اسب جنگیِ چابک و سبکحرکت.
3. السَّكْب
معروفترین اسب پیامبر، به معنای «روانرو».
رنگ آن «کُمیت» (قهوهای تیره مایل به سرخ) بود؛ با پیشانی سفید، پاهای محجّل، و پای راست جلو بدون علامت
4. المُرتَجِز
به دلیل صههٔ خوش و آهنگدارش چنین نامیده شد.
5. اللَّحیف
در برخی منابع اسمی دیگر برای اسب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
ذو اللِّمّة
در روایتی دیگر آمده است که پیامبر اسبی با یال بلند نیز داشته که «ذو اللِّمّة» نام داشته است.
اسبان سایر شخصیتهای هاشمی
۱. سبحة – مادیانِ جعفر بن ابیطالب
مادیانی شقراء و بسیار سریع. جعفر علیه السلام در جنگ مؤته بر آن شهید شد.
وقتی مجروح شد، پای اسب را عَرْقَبوا (زدند)، و گفته میشود: نخستین اسبی بود که در اسلام عرقب شد.
برخی گفتهاند سنتِ عرقبهکردن اسبها میان خوارج نیز از همین حادثه رواج یافت.
عَرْقَبَ الفَرَسَ یعنی:
🔹 زدن پشتِ دست یا پای اسب (نزدیک پاشنه) بهگونهای که اسب از حرکت بیفتد یا زمین بخورد.این کار معمولاً در جنگ انجام میشد تا دشمن نتواند فرار کند یا اسبش را نجات دهد.
۲. الوَرْد – اسب حمزه بن عبدالمطلب
اسب جنگی با رنگ «وَرد» که سرخیِ روشن و گویا دارد. حمزه در شعر خود از شجاعت و صلابت این اسب یاد کرده و آن را مایهٔ دفاع از خویش در میدان نبرد معرفی میکند.
✍ بنیهاشم در میان عرب به داشتن بهترین اسبان شهرت داشتند.
اسبان آنان در جنگها نقش مهمی ایفا میکرد و مظهر شجاعت و شکوه قریش بود.
اسامی دقیق، توصیفات رنگ، نشانهها و ویژگیها، نشاندهندهٔ اهمیت علمی اسبشناسی (فروسیت) در آن دوره است.
کانال راشدین را در واتساپ دنبال کنید:
https://eitaa.com/Rashedin8