eitaa logo
راشدین (درس هایی از تاریخ و دین)
1.2هزار دنبال‌کننده
287 عکس
101 ویدیو
1 فایل
«راشدین» جایی برای رشد دل و اندیشه است. اگر به تاریخ اسلام؛ مغازی و سیره معصومین ع، داستان‌های ایمان، عبرت‌های زندگی و معارف قرآنی علاقه‌مندی، همراه راشدین باش تا با هم در مسیر رشد و بصیرت قدم برداریم . @Rasool8Janami8 https://eitaa.com/Rashedin8
مشاهده در ایتا
دانلود
19.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد المعلم نور الهداية للشاعر : عبدالرسول جنامی https://eitaa.com/Rashedin8
📚 داستان شنّ و طبقه در روزگاری از روزگارِ عرب جاهلی، مردی زیرک و خردمند می‌زیست که او را «شنّ» می‌نامیدند. شنّ روزی با خود گفت: «به خدا سوگند، آرام نمی‌گیرم تا زنی هم‌سنگِ خرد و هوشم بیابم و با او ازدواج کنم.» در راه جست‌وجوی خویش، با مردی روبه‌رو شد. از او پرسید: «به کجا رهسپاری؟» مرد نام دهکده‌ای را برد و شنّ نیز همراه او شد. اندکی نگذشته بود که شنّ پرسید: «می‌خواهی من تو را حمل کنم یا تو مرا؟» مرد که از این سخن در شگفت مانده بود گفت: «ای مرد! هر دو سواریم؛ چگونه تو مرا یا من تو را حمل کنیم؟!» شنّ بی‌آنکه پاسخ دهد، سکوت کرد. راه که ادامه یافت، به مزرعه‌ای رسیدند. شنّ گفت: «به‌نظر تو این محصول خورده شده یا نه؟» مرد با تعجب گفت: «این کشت آماده برداشت است؛ چگونه می‌پرسی خورده شده یا نه؟!» شنّ باز خاموش ماند. وقتی به دهکده رسیدند، تشییع جنازه‌ای از کنارشان گذشت. شنّ پرسید: «آیا صاحب تابوت زنده است یا مرده؟» مرد گفت: «آیا جنازه می‌بینی و چنین می‌پرسی؟!» شنّ باز هم چیزی نگفت. شنّ تصمیم گرفت از او جدا شود، اما مرد اصرار کرد مهمانش باشد. مرد را دختری دانا بود به نام «طبقه». وقتی پدر وارد خانه شد، دختر از مهمان پرسید. پدر با گلایه گفت: «مردی نادان همراهم شده بود!» و داستان پرسش‌های شنّ را برایش بازگفت. طبقه لبخند زد و گفت: « پدر، او نادان نیست. وقتی گفت می‌خواهی من تو را حمل کنم یا تو مرا؟ منظورش این بود: گفت‌وگو را تو آغاز می‌کنی یا من؟ وقتی دربارهٔ مزرعه پرسید، می‌خواست بداند محصول فروخته شده یا نه. و وقتی از جنازه پرسید، منظورش این بود که آیا مرده از خود فرزندی گذاشته تا نامش زنده بماند یا نه.» پدر شگفت‌زده نزد شنّ برگشت و همه را برایش توضیح داد. شنّ گفت: «این سخنان از تو نیست؛ صاحب آنها کیست؟» پدر گفت: «دخترم طبقه.» شنّ همان‌جا دختر را خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد. از آن روز، هرگاه سخن از هماهنگی و هم‌سنگی کامل بود، مردم می‌گفتند: «شنّ با طبقه توافق کرد.» کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
. نام ها و ویژگی های اسبان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و بني هاشم نویسندگان سیره و انساب پنج اسب اصلی برای رسول خدا صلی الله علیه و آله نام برده‌اند: 1. الظَّرِب از نخستین اسبان پیامبر، مورد اشاره در مغازی. 2. لَزاز اسب جنگیِ چابک و سبک‌حرکت. 3. السَّكْب معروف‌ترین اسب پیامبر، به معنای «روان‌رو». رنگ آن «کُمیت» (قهوه‌ای تیره مایل به سرخ) بود؛ با پیشانی سفید، پاهای محجّل، و پای راست جلو بدون علامت 4. المُرتَجِز به دلیل صههٔ خوش و آهنگ‌دارش چنین نامیده شد. 5. اللَّحیف در برخی منابع اسمی دیگر برای اسب پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ذو اللِّمّة در روایتی دیگر آمده است که پیامبر اسبی با یال بلند نیز داشته که «ذو اللِّمّة» نام داشته است. اسبان سایر شخصیت‌های هاشمی ۱. سبحة – مادیانِ جعفر بن ابی‌طالب مادیانی شقراء و بسیار سریع. جعفر علیه السلام در جنگ مؤته بر آن شهید شد. وقتی مجروح شد، پای اسب را عَرْقَبوا (زدند)، و گفته می‌شود: نخستین اسبی بود که در اسلام عرقب شد. برخی گفته‌اند سنتِ عرقبه‌کردن اسب‌ها میان خوارج نیز از همین حادثه رواج یافت. عَرْقَبَ الفَرَسَ یعنی: 🔹 زدن پشتِ دست یا پای اسب (نزدیک پاشنه) به‌گونه‌ای که اسب از حرکت بیفتد یا زمین بخورد.این کار معمولاً در جنگ انجام می‌شد تا دشمن نتواند فرار کند یا اسبش را نجات دهد. ۲. الوَرْد – اسب حمزه بن عبدالمطلب اسب جنگی با رنگ «وَرد» که سرخیِ روشن و گویا دارد. حمزه در شعر خود از شجاعت و صلابت این اسب یاد کرده و آن را مایهٔ دفاع از خویش در میدان نبرد معرفی می‌کند. ✍ بنی‌هاشم در میان عرب به داشتن بهترین اسبان شهرت داشتند. اسبان آنان در جنگ‌ها نقش مهمی ایفا می‌کرد و مظهر شجاعت و شکوه قریش بود. اسامی دقیق، توصیفات رنگ، نشانه‌ها و ویژگی‌ها، نشان‌دهندهٔ اهمیت علمی اسب‌شناسی (فروسیت) در آن دوره است. کانال راشدین را در واتساپ دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
منصب ۱۴۰۰ ساله آغاز منصب کلیدداری کعبه و ریشه‌های آن منصب کلیدداری کعبه از کهن‌ترین مناصب در تاریخ عرب است. نخستین کسی که این منصب را به‌گونه‌ای رسمی سامان داد، قُصَیّ بن کلاب ـ جدّ بزرگ پیامبر صلی‌الله علیه وآله ـ بود. او پس از به‌دست گرفتن اداره مکه، مناصب حرم را میان فرزندان خود تقسیم کرد؛ و سدانة کعبه (کلیدداری) را به پسرش عبدالدّار سپرد. از آن زمان، این مقام در نسل عبدالدّار باقی ماند و خاندان‌هایی که از او تبار می‌بردند، آن را نسل‌به‌نسل به ارث بردند. تثبیت منصب در اسلام و پیدایش آل شیبه در آستانه فتح مکه، کلید کعبه نزد عثمان بن طلحة بن عبدالدّار بود. پیامبر صلی‌الله علیه وآله کلید را از او گرفت تا وارد خانه خدا شوند؛ سپس پس از نزول آیه: ﴿إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا﴾ ، کلید را به عثمان بازگرداندند و فرمودند: «خُذُوها يا بَنِي طَلْحَةَ خالِدَةً تالِدَةً، لا يَأخُذُها مِنكُم إلّا ظالِم.» یعنی: این کلید نزد شما باقی می‌ماند؛ میراثی پایدار است و جز ظالم آن را از شما نخواهد گرفت. پس از عثمان، این منصب به فرزندش شیبه رسید و نسل او به نام آل شیبه شناخته شد؛ همان خاندان امین و شناخته‌شده‌ای که تا امروز منصب کلیدداری را حفظ کرده‌اند. آل شیبه طی چهارده قرن، کلید کعبه را در اختیار داشته‌اند؛ نسلی که نسبش به بنی‌عبدالدّار می‌رسد و ریشه‌اش به قصیّ بن کلاب بازمی‌گردد. هیچ‌کس در طول تاریخ ـ از خلفا تا پادشاهان ـ نتوانسته این منصب را به‌طور پایدار از آنان بگیرد. وظایف آنان شامل: نگاهبانی از کلید، گشودن و بستن در کعبه، همراهی در مراسم شست‌وشوی کعبه، و نظارت بر پرده و داخل خانه خداست. این تداوم باشکوه، یکی از طولانی‌ترین مناصب موروثی جهان به شمار می‌رود، و نام آل شیبه را به عنوان «خزنةُ الكعبة» در سراسر تاریخ اسلام جاودانه ساخته است. کانال راشدین را در واتساپ دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
‌"إذا رأيتَ في زمانِك أن للفاسِد صوتًا قد علا وللصالِح صوتاً قد خَبَا فلا تعجب وتذكّر أن أبا جهلٍ كانَ يصرخُ بلسان إبليس وهو بجانبِ الكعبة والنَّبيَّ صلی‌الله‌علیه‌وآله كانَ يهمسُ بكلامِ الله مُتخفياً في دار الأرقم والنهاية ؟ الأول جيفة في قليبِ بَدْر والثاني عندَ سدرة المُنتهى يُحادِث ربّه" 🌸 صباح الخیر 🌸 کانال راشدین در ایتا را دنبال کنید https://eitaa.com/Rashedin8
قلبی که همه فرزندان را در آغوش دارد ❤️ کسری خسرو پرویز از هَوْذَه بن علی حنفی از پادشاهان عرب پرسید: «چند فرزند داری؟» گفت: «ده فرزند.» کسری گفت: «کدام‌یک در دل تو عزیزتر است؟» هَوْذَه لبخندی زد و پاسخی داد که بوی مهربانی پدرانه می‌داد: «غایب‌شان را دوست می‌دارم تا بازگردد، خردسال‌شان را تا بالنده شود، و بیمارشان را تا تندرست گردد…» و از این سخنان، روشن می‌شود که دل پدر پر از محبت است برای همه فرزندانش و همه‌شان نزد او عزیزند. کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8 بازنشر مطالب با ذکر لینک کانال مجاز است.