eitaa logo
راشدین (درس هایی از تاریخ و دین)
1.2هزار دنبال‌کننده
287 عکس
99 ویدیو
1 فایل
«راشدین» جایی برای رشد دل و اندیشه است. اگر به تاریخ اسلام؛ مغازی و سیره معصومین ع، داستان‌های ایمان، عبرت‌های زندگی و معارف قرآنی علاقه‌مندی، همراه راشدین باش تا با هم در مسیر رشد و بصیرت قدم برداریم . @Rasool8Janami8 https://eitaa.com/Rashedin8
مشاهده در ایتا
دانلود
🏴 ابوالفضل؛ از گهواره تا علقمه 🔹چهارم شعبان سال ۲۶ هجری، در خانه امیرالمؤمنین علی(ع) کودکی چشم به جهان گشود که قرار بود روزی معنای وفاداری را برای همیشه در تاریخ بنویسد. نامش را عباس گذاشتند؛ همان نامی که در لغت به شیر بیشه‌ای گفته می‌شود که شیران از هیبتش می‌گریزند. او نخستین فرزند ام‌البنین بود و از همان کودکی در دامان علی(ع)، حسن(ع) و حسین(ع) پرورش یافت. 🔹می‌گویند هرگاه کودک بود و در آغوش پدر می‌نشست، علی(ع) به دستان او می‌نگریست و اشک می‌ریخت. کسی راز این اشک‌ها را نمی‌دانست. سال‌ها بعد کربلا پاسخ آن اشک‌ها را آشکار کرد... 🔹عباس بزرگ شد؛ رشید، زیبا، شجاع و باوقار. مردم او را قمر بنی‌هاشم می‌نامیدند؛ اما آنچه او را از دیگران متمایز می‌کرد، نه زیبایی چهره، بلکه زیبایی روحش بود. هرجا نام حسین(ع) می‌آمد، عباس خود را فراموش می‌کرد. 🔹سال ۶۱ هجری فرا رسید. در کربلا، عباس فرمانده و پرچمدار سپاه حسین(ع) بود. تا او زنده بود، کودکان احساس امنیت می‌کردند و خیمه‌ها آرامش داشتند. او نه فقط برادر، که تکیه‌گاه کاروان بود. 🔹روز عاشورا، هنگامی که صدای «العطش» کودکان بلند شد، عباس دیگر طاقت نیاورد. به سوی فرات رفت، صفوف دشمن را شکافت و خود را به آب رساند. دست در آب برد... آب خنک فرات تا لبانش فاصله‌ای نداشت... 🔹اما ناگهان حسین(ع) را به یاد آورد. مشتی آب را بر زمین ریخت و گفت: «يا نَفْسُ مِنْ بَعْدِ الْحُسَيْنِ هُونِي...» ای نفس! پس از حسین، زندگی چه ارزشی دارد؟ او تشنه ماند تا وفاداری سیراب شود. 🔹مشک را پر کرد و به سوی خیمه‌ها بازگشت؛ اما تقدیر چیز دیگری نوشته بود. دستانش یکی پس از دیگری جدا شد، تیر بر مشک نشست و آب بر ریگ‌های کربلا جاری شد. در آخرین لحظات، بر زمین افتاد و فریاد زد: «أدركني يا أبا عبد الله» حسین(ع) خود را به بالین برادر رساند. 🔹آن هنگام که نگاهش به پیکر خونین عباس افتاد، جمله‌ای گفت که قرن‌هاست دل‌ها را می‌سوزاند: «الآن انكسر ظهري وقلّت حيلتي» «اکنون پشتم شکست و چاره‌ام اندک شد.» 🔹عباس در کنار فرات شهید شد؛ اما تشنه از دنیا نرفت. او با آبِ فرات سیراب نشد، اما از چشمه وفا نوشید و جاودانه شد. ✍ انسان به اندازه قدرتش بزرگ نمی‌شود؛ به اندازه وفاداری‌اش بزرگ می‌شود. و در تاریخ، کمتر کسی به اندازه ابوالفضل عباس(ع) به عهد خود وفادار ماند. 🏴 کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
📚حکایتی تأمل‌برانگیز؛ از کوچه‌های بغداد تا قله‌های معنویت "بشر حافی کیست؟" 🔹بشر بن حارث، مردی ثروتمند و خوش‌گذران از اهالی بغداد بود. خانه‌اش محل رفت‌وآمد اهل دنیا و زندگی‌اش آمیخته با غفلت از خدا بود. هیچ‌کس گمان نمی‌کرد روزی نام او در شمار عابدان و پارسایان ثبت شود. 🔹روزی در یکی از کوچه‌های بغداد، چشمش به تکه کاغذی افتاد که بر زمین افتاده بود. خم شد و آن را برداشت. روی آن نوشته شده بود: «بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم» 🔹او ایستاد… نه مثل یک رهگذر، بلکه مثل کسی که ناگهان قلبش تکان خورده باشد. کاغذ را برداشت. آن را با احترام از زمین پاک کرد، عطری خرید، و آن را معطر ساخت. سپس آن را در جایی پاک و محترم نگه داشت. 🔹آن شب، حادثه‌ای رخ داد که در منابعی چون تذکرة الأولیاء نقل شده است: ندایی در عالم معنا به او رسید که مضمونش این بود: «نام ما را پاک داشتی، ما نیز نام تو را در دنیا و آخرت پاک و بلند خواهیم کرد…» و این آغاز تغییر بود؛ اما هنوز پایان راه نبود… 🔹مدتی بعد، امام موسی کاظم(علیه‌السلام) از کنار خانه او عبور می‌کردند. صدای ساز و آواز از خانه به گوش می‌رسید. امام از کنیزی که از خانه بیرون آمده بود پرسید: «صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟» کنیز پاسخ داد: «آزاد است.» امام فرمود: «صَدَقْتِ، لَوْ كانَ عَبْدًا لَخافَ مِنْ مَوْلاهُ.» «راست گفتی؛ اگر بنده بود، از مولای خویش می‌ترسید.» 🔹این جمله کوتاه به گوش بشر رسید و همچون صاعقه‌ای بر جانش فرود آمد. ناگهان احساس کرد تمام عمر خود را در غفلت سپری کرده است. فهمید که اگر بنده واقعی خدا بود، چنین بی‌پروا در برابر فرمان او زندگی نمی‌کرد. 🔹دلش شکست. بی‌اختیار از خانه بیرون دوید تا خود را به امام برساند. هنگامی که به محضر آن حضرت رسید، با چشمانی اشکبار توبه کرد و راه زندگی خود را تغییر داد. 🔹از آن روز، بشر دیگر آن انسان سابق نبود. دنیا در نگاهش کوچک شد و یاد خدا جای همه دلبستگی‌های گذشته را گرفت. گفته‌اند از شدت فروتنی و برای آنکه همواره به یاد آن لحظه بیداری باشد، پابرهنه راه می‌رفت و به همین سبب به بشر حافی شهرت یافت. 🔹سال‌ها بعد، همان مردی که روزگاری در غفلت زندگی می‌کرد، به یکی از چهره‌های برجسته زهد و عبادت تبدیل شد و نامش در تاریخ به نیکی ماندگار گردید. ✍ برای بازگشت به سوی خدا هیچ‌گاه دیر نیست. گاهی یک جمله، یک تذکر و یک لحظه بیداری، می‌تواند مسیر یک عمر را تغییر دهد. کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گرفتارم گرفتارم اباالفضل گره افتاده در کارم اباالفضل دعایی کن، دوباره چند وقتیست هوای کربلا دارم اباالفضل کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
رویارویی اسلام با یهود مدینه 📚⚔ قسمت سومداستان بنی‌نضیر دومین گروه رانده شده از مدینه 🔹در زمان هجرت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مدینه، قبیله یهودی بنی‌نضیر پیمانی با مسلمانان بستند که بر اساس آن، در صورت حمله دشمن به مدینه، با مسلمانان همکاری کرده و از قریش حمایت نکنند. اما بنی‌نضیر این پیمان را زیر پا گذاشتند. 🔹ماجرا از آنجا شروع شد که یکی از مسلمانان به اشتباه، دو نفر از قبیله بنی‌عامر را کشت. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پذیرفتند که خونبهای آنها را بپردازند و برای جمع‌آوری آن، به سراغ متحدان خود، از جمله بنی‌نضیر رفتند. 🔹بنی‌نضیر که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را با همراهان معدود دیدند، نقشه ترور او را کشیدند. عمرو بن جحاش داوطلب شد تا سنگی بر سر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بیندازد. اما خداوند متعال با وحی، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را از این توطئه آگاه کرد و ایشان بلافاصله مدینه را ترک کردند. 🔹پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از بازگشت به مدینه، بنی‌نضیر را محاصره کردند. عبد الله بن ابی، رئیس منافقین، قول یاری داد اما پس از شش روز، بنی‌نضیر از او ناامید شدند. در نهایت، آنها پیشنهاد دادند که سرزمینشان را ترک کنند و در عوض، تمام اموال و اثاثیه‌شان را با خود ببرند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) این پیشنهاد را پذیرفتند و بنی‌نضیر، حتی درهای خانه‌هایشان را کندند و بار شترها کردند. 🔹آنها با ساز و آواز و به صورت متکبرانه از مدینه خارج شدند. عده‌ای به خیبر و باقی به شام رفتند. 🔹پس از این واقعه، یامین بن عمرو و ابوسعد بن وهب، از قبیله بنی‌نضیر، مسلمان شدند. عمرو بن جحاش، که قصد ترور پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را داشت، به دست یامین، به جرم توطئه قتل، کشته شد. کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😭 بخشی از مرثیه‌خوانی جانگداز رهبر شهید انقلاب،حضرت امام خامنه‌ای (ره) بر مصیبت حضرت قاسم بن الحسن (علیه‌السلام) کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
🏴 برادران مؤمن ما در نیجریه و نیجر، با شور و عشق حسینی، شعائر حضرت اباعبدالله الحسین(علیه‌السلام) را باشکوهی کم‌نظیر برپا می‌کنند. 👌افتخاری بزرگ آن‌که امروز در بیش از ۴۰۰ شهر نیجریه و نیجر، پرچم عزای سیدالشهدا(علیه‌السلام) برافراشته است و میلیون‌ها دلداده اهل‌بیت(علیهم‌السلام)، ندای «لبیک یا حسین» را در قلب آفریقا طنین‌انداز کرده‌اند؛ حضوری باشکوه که نشان می‌دهد پیام عاشورا مرزها را درنوردیده و نور نهضت حسینی، دل‌های آزادگان جهان را به هم پیوند داده است. 🏴❤️🌍 کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
جرعه‌ای از دریای نور 🌸 حدیث شب 🌸 قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله: 🌸 أَشْرَافُ أُمَّتِی 1⃣ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ 2⃣ وَ أَصْحَابُ اللَّیْلِ رسول خداصلّی الله علیه وآله فرمود: 🌸 شرافتمندان امت من 1⃣ حافظین قرآن 2⃣ و شب زنده دارانند. کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
🏴 روزشمار محرم 8⃣ روز هشتم؛ عطش در خیمه‌ها استقامت در دل‌ها 🏴در هشتم محرم سال ۶۱ هجری، محاصره کاروان امام حسین(علیه‌السلام) وارد مرحله‌ای سخت‌تر شد. چند روز از بستن آب فرات بر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) گذشته بود و آثار تشنگی در خیمه‌ها آشکارتر از همیشه دیده می‌شد. کودکان با لب‌های خشکیده چشم به راه قطره‌ای آب بودند و زنان و مردان حرم، رنج عطش را با صبری مثال‌زدنی تحمل می‌کردند. 🏴سپاه عمر بن سعد حلقه محاصره را تنگ‌تر کرده بود و راه دسترسی به فرات تقریباً به‌طور کامل بسته شده بود. با این حال، امام حسین(علیه‌السلام) و یارانش نه‌تنها از موضع حق عقب‌نشینی نکردند، بلکه با آرامش، عبادت و استقامت، خود را برای روزهای سرنوشت‌ساز پیش رو آماده می‌کردند. 🏴روز هشتم محرم، کربلا چهره دیگری از خود را نشان داد؛ جایی که تشنگی تنها یک رنج جسمی نبود، بلکه آزمونی بزرگ برای سنجش ایمان، وفاداری و پایداری بود. هرچه عطش بیشتر می‌شد، عظمت صبر و یقین اهل‌بیت(علیهم‌السلام) نیز آشکارتر می‌گردید. ✍گاهی در مسیر حق، سختی‌ها به اوج می‌رسند؛ اما اهل ایمان ارزش‌ها را با آسایش معامله نمی‌کنند. کربلا به ما می‌آموزد که وفاداری به حقیقت، حتی در اوج عطش و فشار، ممکن است و ماندگار خواهد بود. 🏴 کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
گزارشی از جنگ أحد 📚مغازی واقدی(قسمت هیجدهم) ✍ بانوی شمشیر و بهشت روایتی از رشادت اُمّ عُماره در جنگ أحد 🔹در بحبوحهٔ نبرد اُحد، هنگامی که بسیاری از رزمندگان پراکنده شده بودند، زنی استوار همچنان در کنار پیامبر صلی الله علیه و آله ایستاده بود؛ «نُسیبه بنت کعب» مشهور به اُمّ عُماره 🔹فرزندش عبدالله زخمی شده بود و خون از بازویش بند نمی‌آمد.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «زخمت را ببند.» در همان لحظه، اُمّ عُماره که از پیش برای مجروحان پارچه و باند آماده کرده بود، خود را رساند، زخم پسرش را بست و بی‌درنگ گفت: «پسرم! برخیز و دوباره بجنگ» 🔹پیامبر صلی الله علیه و آله با شگفتی فرمود:«چه کسی توان آنچه تو می‌توانی دارد، ای اُمّ عُماره؟» 🔹اندکی بعد، مردی که عبدالله را زخمی کرده بود از برابرشان گذشت. پیامبر صلی الله علیه و آله او را نشان داد. اُمّ عُماره به سویش یورش برد، ضربه‌ای بر ساق پایش زد و او را از پا درآورد. پیامبر صلی الله علیه و آله لبخند زد و فرمود: «ای اُمّ عُماره! انتقام پسرت را گرفتی» 🔹در تمام آن لحظات سخت،هرگاه پیامبر صلی الله علیه و آله به راست یا چپ می‌نگریست، اُمّ عُماره را می‌دید که جانانه از او دفاع می‌کند 🔹در پایان نبرد، اُمّ عُماره از پیامبر صلی الله علیه و آله تنها یک خواسته داشت:«دعا کن دربهشت همراه تو باشیم.» پیامبر صلی الله علیه و آله دست به دعا برداشت و فرمود: «خدایا! آنان را همراهان من در بهشت قرار ده.» اُمّ عُماره بعدها می‌گفت: «پس از این دعا، دیگر هیچ مصیبتی از دنیا برایم اهمیتی نداشت» کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
👌در دل‌های مردم داوری نکنیم!!! 🔹سفیان ثوری می‌گفت: «پنج ماه از نماز شب محروم شدم، به سبب گناهی که مرتکب شده بودم.» 🔹از او پرسیدند: آن گناه چه بود؟ گفت: «مردی را دیدم که با اشک و زاری دعا می‌کرد. در دل خود گفتم: این کارش ریا است!» 👌چه سخن تکان‌دهنده‌ای! 🔹او نه غیبت کرده بود، نه تهمت زده بود، نه سخنی بر زبان آورده بود؛ تنها در دل خویش درباره نیت یک بنده خدا قضاوت کرده بود و همین را سبب محرومیت از توفیق عبادت می‌دانست. 🔹 بسیاری از ما به‌راحتی درباره نیت دیگران حکم صادر می‌کنیم؛ اگر کسی صدقه دهد، می‌گوییم برای خودنمایی است؛ اگر به مسجد برود، می‌گوییم تظاهر می‌کند؛ اگر کار خیری انجام دهد، برایش انگیزه‌های پنهان می‌تراشیم. 🔹در حالی که نیت‌ها را فقط خدا می‌داند. ما ظاهر اعمال را می‌بینیم، اما از آنچه در دل‌ها می‌گذرد بی‌خبریم. ✍ بدترین قضاوت آن است که انسان درباره نیت بندگان خدا داوری کند؛ زیرا ما مأمور به دیدن ظاهر هستیم و خداوند، دانای رازهای نهان است. کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
📚 پرسش و پاسخ تاریخی چرا محمد بن حنفیه با وجود وفاداری به امام حسین(ع)، در کربلا حضور نداشت؟ 🔹 پس از بررسی گزارش‌های تاریخی و تحلیل‌های پژوهشگران شیعه، روشن می‌شود که محمد بن حنفیه نه در شمار مخالفان امام حسین(ع) قرار داشت و نه در اصل حقانیت و امامت آن حضرت تردیدی داشت. او از چهره‌های برجسته بنی‌هاشم و فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) بود که همواره نسبت به امام حسین(ع) احترام و محبت عمیق نشان می‌داد. اختلاف او با امام، نه در اصل نهضت، بلکه در تحلیل شرایط سیاسی زمان بود؛ از همین رو، در گفت‌وگوهای پیش از حرکت امام از مدینه، با دلسوزی تلاش می‌کرد حضرت را از اعتماد به کوفیان برحذر دارد و مسیر امن‌تری را پیشنهاد کند. 🔹 در خصوص عدم حضور او در کربلا، در منابع تاریخی چند احتمال مطرح شده است؛ از جمله بیماری، مأموریت برای پیگیری و رصد اوضاع مدینه، یا اجتهاد و تحلیل شخصی نسبت به شرایط زمان. با این حال، هیچ‌یک از این گزارش‌ها به معنای مخالفت او با امام یا خروج از دایره وفاداری به اهل‌بیت(ع) نیست. شواهد تاریخی نشان می‌دهد که او نه در برابر امام ایستاد، نه مشروعیت قیام را انکار کرد و نه پس از عاشورا از حمایت خاندان پیامبر(ص) دست کشید. 🔹 نکته مهم آن است که منابع معتبر تاریخی، محمد بن حنفیه را در شمار کسانی قرار نمی‌دهند که با نهضت امام حسین(ع) مخالفت کرده باشند. او نه به سپاه اموی پیوست، نه مردم را از یاری امام بازداشت و نه پس از عاشورا در مشروعیت قیام سیدالشهدا(ع) تردید کرد. همین مسئله نشان می‌دهد که بحث درباره او، بحثِ مخالفت با امام نیست؛ بلکه بحثِ عدم حضور در صحنه‌ای است که تاریخ اسلام را برای همیشه دگرگون ساخت. 🔹 با این وجود، بسیاری از پژوهشگران شیعه تأکید می‌کنند که هرچند نمی‌توان او را مخالف یا مقصر دانست، اما از حضور در بزرگ‌ترین صحنه آزمون تاریخ اسلام محروم ماند؛ صحنه‌ای که معیار آن، همراهی عملی با امام در لحظه خطر بود. 🔹 در همین زمینه، نقل معروفی از امام حسین(ع) آمده است که فرمود: «مَنْ لَحِقَ بِي اسْتُشْهِدَ، وَمَنْ تَخَلَّفَ عَنِّي لَمْ يَبْلُغِ الْفَتْحَ» «هر کس به من ملحق شود شهید خواهد شد و هر کس بازماند، به فتح نخواهد رسید.» 🔹 از این منظر، محمد بن حنفیه در دایره محبت و وفاداری به اهل‌بیت(ع) باقی ماند، اما به سبب عدم حضور در کاروان عاشورا، از مقام عظیم شهادت در رکاب سیدالشهدا(ع) محروم شد؛ مقامی که نصیب یاران خاص کربلا گردید و نام آنان را برای همیشه در تاریخ جاودانه ساخت. ✍ عاشورا به ما می‌آموزد که گاهی میان «شناخت حق» و «حضور در کنار حق» فاصله‌ای بزرگ وجود دارد؛ فاصله‌ای که سرنوشت انسان را رقم می‌زند. چه بسا کسانی که حق را می‌شناسند و دوستش دارند، اما در لحظه امتحان، از قافله یاری آن جا می‌مانند. ✍ کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8
✅راه بازگشت همیشه باز است 🔷﴿إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ﴾ «بی‌گمان نیکی‌ها، بدی‌ها را از میان می‌برند.» 🌸اگر لغزشی از تو سر زد، با خود بگو: «من یک نبرد را باخته‌ام، نه تمام جنگ را.» 👌اگر گناهی کرده‌ای، ناامید نشو؛ با وضویی تازه، دو رکعت نماز و زمزمه‌ای از استغفار دوباره برخیز. بر همان انگشتانی که گناه کرده‌اند، تسبیحِ استغفار جاری کن. با همان چشمانی که لغزیده‌اند قرآن بخوان و با همان دستانی که خطا کرده‌اند، کار نیک انجام بده. 🔹محرم به ما می‌آموزد که راه بازگشت هرگز بسته نیست. مگر نه اینکه در کربلا، حُرّ بن یزید ریاحی از صف دشمن جدا شد و با یک توبه راستین، نامش در شمار جاودانگان عاشورا قرار گرفت؟ 🔹خداوند خود را غفور نامیده است، زیرا دوست دارد بنده‌اش بازگردد؛ و محرم، بیش از هر زمان دیگری، ندای بازگشت به خدا را در جان انسان زنده می‌کند. ✍ درِ توبه تا وقتی دل به سوی خدا بازگردد، بسته نیست؛ پس از رحمت او ناامید مشو و هر بار که افتادی، دوباره برخیز. کانال راشدین را در ایتا دنبال کنید: https://eitaa.com/Rashedin8