#دلنوشته رستایی های خراسان جنوبی
:
به نام خدایی که سختی های زندگی رو بهمون چشوند تا رشد کنیم.
اولش که تو راه اتوبوس بودیم با اینکه خودم کمی میترسیدم اما به همه روحیه دادم که خوش میگذره و خوش هم گذشت.
هیچ وقت فکر نمیکردم توی ۴ روز فقط چهاااارر روز آنقدر مطالب مفید یاد بگیرم و اون دختر ۴ روز پیش نباشم.
هیچ وقت فکر نمیکردم یه نفر یه سری مطالب سری و محرمانه کشور رو باهامون در میون بزاره مطالبی که تا حالا ازش خبر نداشتیم و نمیدونستیم و صرفا به خاطر اینکه اعتقاد داشت و اعتقاد داشتیم که ماها انقلاب رو به ظهور می رسونیم ما دهه هشتادی ها، ما دخترای انقلابی
و
با شهدای گلزار قم و امام زمان مون عجل الله عهد بستیم که تا ته ته ته ته تهش وایستیم حتتتتتی به قیمت «جونمون»
هیچ وقت فکر. نمی کردم حاج آقای زینعلیان و خانم شنایی و خانم عسگری و... ما رو تا اینجا برسونن اونم تو چهار روز
از همینجا به همتون میگم که اگر چه کمی غر زدیم گاهی وقتا به قول حاج آقا وسط جلسه خواب کربلا میدیدیم(:
ولی باور کنید انقدر این اردوی آموزشی _تربیتی بهمون چسبید که عهدمون با امام زمان عجل الله و شهدا رو تجدید کردیم که اگه قبول شدیم واقعا از ته دل تا ته ته ته ته تهش باشیم
حتتتی ...
به قیمت «جونمون»
الان که توی اتوبوسیم و داریم به سمت شهرمون حرکت میکنیم میفهمیم حرف خانم شنایی رو:«باور کنید همین سختی ها آنقدر خاطره های قشنگی میشه که همیشه به شیرینی ازش یاد میکنید».
و واقعا هم شد!خیلی هم شددد.
اینو از گریه های یکی از بچه ها تو اتوبوس با شنیدن سرودی که چندین بار تمرینش کردیم و در آخر تو جمکران محضر فرمانده خوندیمش فهمیدم
فهمیدم چقدررر دلم واسه جلسه ها تنگ شده
واسه دونستن بیشتر و بیشتر
واسه گعده های شبانه ای که با چند تا از بچه تا ساعت ۲ و ۳ نگهش میداشتیم
واسه روسری زرد های راهنما
واسه صحبت های سری استاد نور محمدی
خاطرات آقای محمد عرب
واسه آخرین گعده که حاج آقا رو نگه داشتیم و هر سوالی که تو ذهنمون لونه کرده بود و ازشون پرسیدیم .
پرسیدیم و پرسیدیم تا جایی که ویندوز هممون هنگ کرد!
واسه صحیفه
واسه خانم شنایی
واسه میکروفن بی سیم که همیشه چند ثانیه واسه حرف زدن معطلمون میکرد
واسه آسانسوری که باهاش کیف میکردیم
واسه دسته های صندلی های تالار که میز اسلحمون شدن
واسه دیر خوابیدنامون
واسه زود بیدار شدنامون
واسه غذاهای خورشتی و برنجی
واسه سرود
واسه سر و صدا ها
و...
واسه همه چیزش
انقدر به ادامه این اردوی باحال امید داریم و دعا میکنیم که حتی با مربی تا چهار ماه بعد اردو رو برنامه ریزی کردیم
اولین کارمون بعد از رسیدن به شهرمون پیدا کردن«۵ تا دغدغه مند مثل خودمون »شد
چقدر حاج آقا امید داد
چقدر خانم شنایی گفت اجبار نیست و میتونید بخوابید با همون وجود به قول معروف چوب کبریت لای چشمامون گذاشتیم تا مبادا یه کلمه از حرفای اساتید رو از دست بدیم.
خلاصه که این اردوی چهار روز فشرده آزمون یه دخترای عجیب غریبی ساخت
دخترایی که شاید مامان بابا هامونم ما رو نشناسند دخترایی دغدغه مند و طراز شده با انقلاب!(البته هنوز کار داریم)
به امید روزی که تو صف اول پشت سر امام مهدی علیه السلام (به خواست خود آقا) اولین نماز جماعت رو تو مسجد کوفه بخونیم
و بعد از اون خطبه های امام رو گوش کنیم از شدت شوق های های گریه کنیم:)
از طرف بچه های خراسانی (جنوبی)
#دلنوشته رستایی های ایلامی
بسم الله الرحمن الرحیم
حالا که نوبت به دل نوشته شد حیفه بچه های ایلام هم یه دلنوشته ندن بیرون
اخه ما تو دوره معروف شده بودیم به بچه خونگرم ها و باحال های دوره
این نظر لطف بقیه استان ها بودااا تعریف از خود نیست🤭
غرغروها و پر شور و صداترین ها ما بودیم ولی مدیونین فکر کنین دست خالی از دوره برگشتیم چون با همه سختی ها دوره که واقعا پر بار و پر از مطالب مفید بود! اگه سر کلاسِ یه استادی بچه ها یه چرت میزدن سر کلاس استاد بعدی جبران میشد و دوباره یه چرت میزدن😂نه اینکه دوباره چرت نزنن ها ولی مطالب گسترده و عمیق بود همه مطالب استادها مکمل حرفای استاد قبل و بعد خودش بود ؛ بعدشم که خانم شنایی لطف کردن و تبیین کردن مبحث هارو، مطالب حیف نشد .... الحمدالله
غر زدیم اعتراض کردیم و گفتیم ایی خوابم میاد، ایی خستم، ایی اینا خودشون خوابشون نمیاد؟...ولی جدا از شوخی و اینا اگه مدام کسل و بی حالم بودیم یکم حق داشتیم نمیگم زیاد ها یکم....
استان ایلام اصولا کوهستانی و سردسیره ولی خب شانس ماعه و ما جنوب استانیم و بیابونی و اگه اخبار هواشناسی رو ببینید شهرستان دهلران گرم ترین شهر ایران و جز چندین شهر اول گرم دنیاست🥲تا جایی که دمای هوا تا ۶۵ درجه سانتی گراد رفته !!!!... ولی ما با جون دل تو این شهر موندیم و از مرز دفاع میکنیم ...
برای همین بیشترین ساعات روز رو خوابیم و شبا میریم بیرون و کار میکنیم
پس به بیداری در روز و خواب در شب بدنمون عادت نداره !
تاااازه بگم منی که دارم این متنو مینویسم شدیدا سرما خوردم و اصلا داغونم😅چون ما به باد کولر ابی عادت نداریم و مریضمون میکنه ....برا همینم یکی از بچه ها که کلا افتاد و بردنش بیمارستان ....
ولی با این همه سختی اینقدر خوش گذشت که دلمون تو قم و جامعه الزهرا جا مونده
تو مزار شهدا و نفس گرم اون روحانی که غصه های دنیوی رو از دلمون به برکت حضور شهدا و روایت های قشنگش دور کرد و غصه هامون رو به غصه های معنوی و فکر خیالمون رو از مادیات به معنویات!
دلمون جا موند تو کلاس ها و گعده های شبانه تو غبار روبی کله سحری که اولش با غر شروع شد...
اخرش با دعای خیر و شعف و شعور...
الحمدالله دست پر از دوره برگشتیم کلی به بچه ها خوش گذشت و چیزای خوبی یادگرفتن
فهمیدیم تو شهر ما که زندگی خیلی توش سخته میشه کار کرد ... کار میشه ها ولی اون روحیه جهادیه بین بچه ها کم بود
ما ایلامی ها بیشتر از همه فشار روحی و جسمی خوردیم ولی یه فرصت بود برامون تا یاد بگیریم میشه کار کرد تحت هر شرایطی و باید بخوایم تا بشه
ان شالله اربعین امام حسین در خدمت همه هستیم و دیداری تازه میکنیم😍
ان شالله عاقبت به خیری هممون...
خادم شما بچه های استان ایلام(شهرستان دهلران)
27.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواندن عهد نامه در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها.
توسط سرکار خانم فاطمه حکیمی از جنوب غرب تهران.
#عهد_میبندم
#رستا
#دلنوشته رستایی های غرب تهران
سلام 🌼🦋
سلامی از بچه های غرب تهران؛
بچه هایی که هیچوقت میکروفن بهشون نمیرسید ولی با این حال هر دفعه تلاش میکردن، تا اینکه یکبار میکروفن بهشون رسید،😁 بچه هایی که با دیدن لهجه های بقیه استان ها عاشق لهجه های شیرینشون شده بودن.راستش اولاش آنچنان دلمون با این اردو نبود! قوانینش طوری بود که چقدر شبیهه پادگانه، تازه خیلی بدتر از پادگان، اما همین که رسیدیم جلوی جامعه الزهرا انگار یادمون رفت و محو تماشای اونجا شدیم که چقدر بزرگ و سرسبز و تمیزه انگار بهمون چسبید.😁
سلام از بچه هایی که عشق رجز خوندن برای دشمن رو داشتند، سلام از اونهایی که تو سالن غذاخوری بازی میکردن. اونایی که شب آخر نخوابیدن و دلشون نیومد دل بکنن از این فضا و بیدار موندن تا نماز، اونایی که کل سفر بهشون خیلی چسبیده بود.
گاه و بی گاه غر غر میکردیم اما تا گفتن اگر نمیخواید برید بخوابید، هممون به رگ غیرتمون برخورد😎 ، خسته بودیم، اما انگار هنوز میخواستیم همراه شیم و جا نزنیم دقیقا مثل بچه تخسا.😌
ما اونایی بودیم که همرو دوست داشتیم و باهمه رفیق میشدیم.✌🏿در مزارشهدا پا صحبت های حاج آقا رفتیم کربلا، ماهایی که نرفته بودیم دلمون پرکشید سمت کربلا، قول گرفتیم برسد روزی که پا در صحن کربلا بزاریم.
انقدر بهمون چسبیده بود که نمیخواستیم دل بکنیم از مزار شهدا، خاطره قشنگی شد برامون. ✨و به قول حاج آقا انگار ائمه و شهدا اومده بودن تو جمعمون دست میکشیدن رو سرامون، آرامشش وصف نشدنی بود.🌸
حالا که دارم مینویسم میگم کاش دوباره اونجا بودم.
کاش دوباره بدو بدو می کردم.
کاش باز غر غر می کردم.
کاش همش دیر و زود می کردم.
کاش دوباره با بچه ها صحبت می کردم.
کاش همچنان حاج آقا زینعلیان بهمون می گفت کم نیارید.
کاش دوباره میشنیدیم که آقا چقدر به ما دهه هشتادی ها ایمان داره.
کاش همچنان استاد هادی خودش رو معرفی می کرد.
کاش و کاش و کاش....
اما به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست.
ما قول دادیم و عهد بستیم تو این راه سربلند باشیم.
ان شاءالله که بتونیم سربلند بیرون بیاییم از مسئولیتی که در این راه به گردنمون هست.✌🏿🍃🌸
#دلنوشته رستایی های قزوینی
سلام به دوستان گلمون در استان های کشور عزیزمون ایران😃
دیدیم بحث دلنوشته داغه گفتیم مگه میشه دیار رجایی عقب بمونه😁😌
از همین تریبون از طرف استان زیبای قزوین پایتخت خوشنویسی و دیار شهدای گرانقدر اعلام میکنم به عنوان نماینده هایی که از این استان از بودن در کنار شما دوستای خونگرم استان ها و عزیزان مهمان نواز استان قم بسیار بسیار بسیار خرسندیم و باعث افتخارمونه که کنار شما این تجربه زیبا رو به دست آوردیم🤩💖
از صمیم قلب لحظه شماری میکنیم دوباره کنار شما دوستای قشنگمون بتونیم تجربه های بیشتری رو کسب کنیم🥳
توی این دوره نه تنها ما بلکه مطمئنیم همه بچه ها اون روحیه جهادی خودشون رو پیدا کردن هر چند میدونیم این راهی که در پیش داریم پر از پیج و خم های زیاده اما با یاری صاحب عصر (عج) که مطمئنیم همیشه پشتمون هستن ایشون قطعا از پس هر مانع و سختی بر میایم و شعار ما اینه...
اخلاص،اخلاص،اخلاص🤝
راستی یه چیزی بخدا مزار شهید رجایی تهرانه اینجا دیار شهید رجاییه زادگاه شهید گرانقدرمونه😂😃
ببخشید سرتونو درد آوردیم به امید دیدار دوباره شما عزیزان
امضاء:
دخترانی از دیار رجایی😉
#دلنوشته رستایی های سمنانی
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله...
این سفر هم گذشت..
با همه ی شادی ها،غم ها،خستگی ها،بیدار موندن ها تاصبح که مبادا نماز صبح قضا بشه..بیدار موندن ها تو جلسات که مبادا یک کلمه جا بمونه..بیدار موندنی که مبادا جا بمونی از حرم بانو جانمون...
همه اینا گذشت و تمام شد
گذشت اما چیزی موند برامون که هرلحظه فکر کردن بهش آرامشی زیبا رو به دل آدم سرازیر میکنه
خاطره...
خاطره اطلاعات مفیدی که کسب کردیم
خاطره همون بیدار بودن ها
خاطره همون اشک ریختن ها..صحبت اشک ریختن شد..چقدر خوبه یادی هم کنیم از روضه های قشنگی که برامون میخوندن
چقدر زیباس که یادی کنیم از صدا گریه ها ی رفقامون از سراسر کشور،یه جورایی انگار یک کشور عزاداری میکنه...
چقدر قشنگ بود وقتی میدیدیم کسی آروم گوشه ای نجوا گرانه برای خودش گریه میکنه..
در جستجوی این خاطرات لحظه های ناب کم نیست
خاطره ی غبار روبی حرم...
خاطره ی مزار شهدا...وقتی که حاج آقا میگفت شما دعوت شده این و رفقا اشک میریختن
وقتی که حاج آقا میگفت شهدا هم دارن گریه میکنن و رفقا اشک میریختن
وقتی که وصیت نامه شهید خوندن و رفقا اشک میریختن
خاطره تالار بیداری...به قولی به تالار خواب هم معروف شده بود
خاطره جمکران...
چقدر دلنشین شد اون شب وقتی یکی برگشت گفت اینجا بوی امام زمان(عج)رو میده (:
چفیه هایی که عربی میبستیم...
این سفر ۴ روز بود
اما به اندازه ۴ هفته برای ما زمان برد
به اندازه ۴ ماه برای ما رفیق یاب بود
و به اندازه ۴ سال برای ما علم داشت
و حرف آخر....
اگر خوبی ای بوده،از خودتون بوده
و اگر بدی ای هم بوده به بزرگواری خودتون ببخشید...
انشاءالله در مسیری که قدم گذاشتیم بتونیم موثر و پایدار بمونیم..
ومن الله توفیق 🌸🌱
دلنوشته ایی از بچههای سمنان❤️
#دلنوشته رستایی های اردبیلی ❤️
بسم الله الرحمن الرحیم
نئلریازمیش اوقرآندا حجابه خاطیر ای انسان
اوخی ، یاز، منتشیر ایله ئوزی مینلرکتاب اولسون
اسم اردبیل اومد....
شاید واسه خیلی ها خاطرات زیادی زنده شد
خاطراتی که هیچ وقت نه از یاد شما میره نه از یاد ما ...
یادتونه بهتون ترکی یاد میدادیم؟؟😂
ما که هیچ وقت هیچ کدوم از بچه هارو یادمون نمیره
بالاخره هرچی باشه ارادت خاصی نسبت بهتون داریم...😁
از شوخی گذشته میخوایم دو سه کلمه ای راجب بچه های کادر و مسئولان عزیز حرف بزنیم ...
بیاین صادق باشیم وقتی که اونجا بودیم همه از دستشون عاصی بودیم و حتی کار به جایی رسیده بود که بعضیامون باهاشون بحث و دعوا میکردیم ولی خدا وکیلی الان که بخواییم منطقی و با انصاف فکر کنیم اونایی که اذیت میشدن ما نبودیم...بلکه مسئولای عزیزمون بودن
شاید ما فقط گرما و زود بلند شدن و تایم کلاسا اذیتمون کرد ولی اون عزیزان رو علاوه بر گرما و بی خوابی هماهنگی کارا، مواظبت از بچه ها،
نگرانی اینکه کسی از محوطه خارج نشه کسی مشکل خواب و غذا نداشته باشه و صد جور مشکلات دیگه اذیت میکرد
هیچ وقت و هیییچ وقت گریه های اون عزیز برا پراکنده شدن بچه هاتو جمکران یادم نمیره اون دختر با اون سن کمش خودشو مسئول میدونست و برای وظیفش نگران بود ...
کاش از این لحظه به بعد برای مسئولیتامون مثل اون خواهرمون ارزش قائل بشیم مثل استاد نور محمدی تااااا وقتی که از امنیت کوچه پس کوچه های شهر و کشورمون مطمئن نشدیم خواب راحت نداشته باشیم ....
این وظیفه ماست ....
و بااااید نسبت به این وظیفه مسئول باشیم و گرنه اردویی بود و خوش گذشت و رفت و... انگیزه مسئولان نبود این اردو جرقه ای بود برای شروع یک انفجاااار در استان هامون و عامل این انفجاره با حجابی در سطح شهر و کشورمون باید ما و شما باشیم
به امید روزی که هیچ کسی از امینتش داخل کشورمون گله مند نباشه
#حلالمون_کنین
از همه اونایی که زحمت کشیدن و مارو تحمل کردن به عشق اقا صاحب الزمان، تشکر میکنیم انشاالله چشمتون به جمال اقا روشن بشه و مزد زحماتتون و از خودشون بگیرین
یاعلی✋
#دلنوشته رستایی های آذربایجان
بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام سلام😅
اومدیم یه چند کلمهای حرف بزنیم و بگیم با اینکه ما اذربایجانیا رو کسی نمیدید یا خیلی جاها حتی اسممونو هم فراموش میکردن ولی مام بودیم اومده بودیم که باشیم و همیشه هم هستیم😎
مظلوم ترین و بی حاشیه ترین گروه بودیم کاری به کار کسی نداشتیم
با اینکه مسئولین لطف کرده بودن و ما رو دقیقا در آخرین ردیف جایگذاری کرده بودن و ما کلا قیافه استادا رو نمیدیدیم ولی خب از صداشون نهایت استفاده رو میکردیم همه چی رو نکته به نکته یادداشت میکردیم😇♥️
بعضی جاها مام مثل تمام گروهای دیگه چرت میزدیم ولی این اصلا به این معنی نیست که ما از مطلب اون قسمت بی بهره بودیم چرتامون با برنامه ریزی بود😁
پرسشگر ترین ذهن رو داشتیم و بیشترین و مهم ترین سوال هارو میپرسیدیم😊👌🏻
درسته غر میزدیم از اینکه خسته ایم و دیره و خوابمون میاد و ....ولی هیچوقت هم از هیچ برنامه ای عقب نمیموندیم با تموم خستگیا و ناراحتیا بازم تو تمام میدان ها حاضر بودیم🥰
شوخی که نیست ما از دیار باکری ها اومده بودیم اسوه ی حسنه مون شهید حمید بود نمیشد که تنبلی کنیم😅♥️
در آخر یه تقدیر تشکر جانانه داریم از عوامل و مسئولین مخصوصا خادمین و دوستای خوبی که از هیچی دریغ نکردن تا ما بهترین استفاده رو داشته باشیم شماها بهترینید❤️
ما بچه های آذربایجان همینجا عهد میبندیم که تا خون در رگ هایمان جاری است میراث مادرمان زهرا {س}را ارج نهیم و به بهترین نحو زیبایی های حجاب رو توی دنیا به سکو بنشونیم✍🏻🧕🏻
چند سطر کلام دلی از طرف دختران رستایی آذربایجان غربی ۱۴۰۱/۴/۲۸♥️