سپس صد مرتبه مى گویى: اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِم ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَآخِرَ تابِع لَهُ عَلى ذلِکَ، اَللّـهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ، وَشایَعَتْ وَبایَعَتْ وَتابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ، اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً * آنگاه صد مرتبه مى گویى: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللهِ، وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنآئِکَ، عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَبَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ، وَلا جَعَلَهُ اللهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ، اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ، وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ، وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ * سپس مى گویى: اَللّـهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِم بِاللَّعْنِ مِنّى، وَابْدَأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ، اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً، وَالْعَنْ عُبَیْدَ اللهِ بْنَ زِیاد وَابْنَ مَرْجانَةَ وَعُمَرَ بْنَ سَعْد وَشِمْراً، وَآلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیاد وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَةِ * آنگاه به سجده مى روى و مى گویى: اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَالشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ، اَلْحَمْدُ للهِِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى،اَللّهُمَّ ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ، وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْق عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ، اَلَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ».
https://eitaa.com/Ravie_1370🦋🦋
#تلنگر
♨️یه مقایسه بسیار عجیب
۱_ چون اون آقا اهل مسجد هست و فلان اشتباه رو کرد، پس من دیگه مسجد نمیرم!
۲_ چون فلان کس که نماز میخونه، فلان کار رو انجام داد، پس من دیگه نماز نمیخونم!
۳_ چون فلان خانم که چادری هست، فلان اشتباه رو انجام داد، پس من دیگه چادر نمی پوشم!
یه سوال خیلی مهم:⁉️
۱_ چرا هیچ کس نمیگه (چون فلانی که چلوکباب می خوره، فلان اشتباه رو کرد من دیگه چلوکباب نمیخورم؟)
۲_ چرا هیچ کس نمیگه( چون فلانی که بنز آخرین سیستم رو سوار هست، دزدی کرد ، من دیگه بنز سوار نمی شم؟)
۳_ چرا هیچ کس نمیگه( چون فلان خانم که این همه طلا و جواهر داره ، فلان اشتباه رو کرد، من دیگه از طلا و جواهر استفاده نمیکنم؟)
چرا ما سریع از دین مایه میذاریم، نه از دنیا؟!
هیچ کس به غیر از پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و ائمه طاهرین علیهم السلام معصوم نیستند.
پس هر کسی ممکنه اشتباه کنه.(انسان ممکن الخطاست، جایز الخطا نیست!)
📣اگه خیلی ادعا داری، از جیبت مایه بگذار، نه از دینت!!!😊
#امام_زمان❤️
#ماه_رجب 🌹🌹
https://eitaa.com/Ravie_1370🦋🦋
بسم الله الرحمن الرحیم
*قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ النَّاسِ *
*مَلِكِ النَّاسِ *
*إِلَٰـــهِ النَّاسِ*
*مِن شَرّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ*
*الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ*
*مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ*
•🍬 . 🌸🌸🌸🌸🌸٭ . ★ . ✨ ٭ . . ★ .
•🍬
*قُلْ أَعُــوذُ بِرَبّ الْفَلَقِ *
*مِن شَرّ مَا خَلَقَ *
*وَمِن شَرّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ *
*وَمِن شَرّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ *
*وَمِن شَرّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ* *
•🍬 . ★ . .• ° ٭ . 🌸🌸🌸🌸 ★ . 🦋 ✨ ٭ . . ★ . ٭ . . ✨ ٭ .... . . ★ . •.♡.•ٍٍ
*قُـــــلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ *
*اللهُ الصَّمَدُ *
*لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ *
*وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ**
•🍬 . . 🌸🌸🌸🌸٭ . ★ 🦋 ✨ ٭ •.♡.•ٍٍ
٭ قُـــــــــلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ
*لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ *
*وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ *
*وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ *
*وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ *
*لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ* *
. ٭ ٭ . ★ . •
. . 🦋 ✨ 🌸🌸🌸🌸🌸 •.♡.•ٍٍ
سلام صبح بخیر ان شاالله که روزی خوبی داشته باشید
اللهم عجل لولیک فرج ♥️🌹 🌺🌺
https://eita.com/Ravie_1370🦋🦋
رجـــب، بیشتر ماه نماز است.
شعبان، بیشتر ماه دعا و روزه است.
در این سه ماه، آنچه مىتوانیــد،
براى ذخیرهگیرى معنوى استفاده کنید؛
چون این متکــى به روح جوانى است و
براى شما ماندگار خواهد شد.
همهى چیزهاى جامعه اینگونه است.
هر چیزى که به جــوانان متکى باشد،
این در جامعه اولاً ماندگار است،
ثانیاً همیشه باطــراوت و تر و تازه است.
_مقاممعظمرهبری❤️❤️
https://eitaa.com/Ravie_1370🦋🦋
#سلام_امام_زمانم
•| شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد.
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.
•| باید این طور نوشت:
چه شقایق باشد، چه گل پیچک و یاس، جای یک گل خالیست،
تا نیاید مهدی، زندگی دشوار است...
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
https://eitaa.som/Ravie_1370🦋🦋
🌷"بسم رب شهدا و صدیقین"🌷
سَلٰامْ بر آنانی که اَوَلْ
از ســیم خاردار نَـفْسـْ گُذَشْتَنْـ
و بَـعْد از سیم خار دار دشْمَنــــْ🥀
#سلامبـــَرشُهَـدآ... ✋💔
یه سلام از راه دور به حضرت عشق...❤️
به نیابت از شهید ##سید_احمد_عابدی
اَلسَّلامُ عَلَی الْحُسَیْنِ
وَعَلی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلی اَصْحابِ الْحُسَیْن
#صبحتون_شهدایی📿
https://eitaa.com/Ravie_1370🦋🦋
#علمدار خمینی#شهید حسین خرازی
عملیاتهای «فرمانده کل قوا»، «ثامن الائمه»، «فتح المبین»، «الیبیتالمقدس»، «خیبر»، «بدر»، «والفجر۸» و «کربلا۴و۵»، صحنههای فراوانی از رشادتها، ابتکار، خلاقیت و حسن فرماندهی سردار شهید حسین بود، ضمن آنکه وی در عملیات «خیبر» در اسفند ۱۳۶۲ نیز، دستِ راست خود را در راه خدا تقدیم کرد. و در کربلای ۵ به خیل شهدا پیوست.
گذری بر زندگی فرمانده
«او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت؛
هرسال حوالی اوایل اسفند وقتی برای مراسم سالگرد عموی شهیدم به گلستان شهدا میرفتیم یک قطعه آنطرفتر مراسمی بود، بزرگتر که شدم فهمیدم آنجا مزار شهید رشیدی است که نامش افتخار ما اصفهانیها است و او سردار شهید حاج حسین خرازی فرمانده لشکر ۱۴ امام حسین(ع) است.
پس از چند سال رفاقت با حاج حسین، سال ۹۶ برای اولین بار راهی کربلای ایران میشوم، در مسیر رزق میدادند و سهم من از میان صدها تصویر شهید، تصویر حاج حسین شد، از میان همه یادمانها غم وغصه شلمچه برایم فرق دارد؛ آخر اینجا محل عروج حاج حسین در عملیات کربلای ۵ است
بغض عجیبی گلویم را فشرده بود؛ راوی شروع به روایتگری کرد؛ آنجا هم نام حاج حسین واسطه شد؛ راوی میگفت:« حاج حسین! این دخترها بچه محلت هستند» تا این را میگوید صدای هقهق گریه بچه محلهای حاج حسین است که فضای شلمچه را پر میکند، انگار دیگر کسی جز ما همشهریهای حاج حسین در اینجا نیست...
https://eitaa.com/Ravie_1370🦋🦋
سید شهیدان اهل قلم چه زیبا حاج حسین را توصیف کرده است:«او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت؛ چه میگویم؟ چهره ریز نقش و خندههای دلنشینش نشانه بهتری است؛ مواظب باش آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم میکنی، اگر کسی او را نمیشناخت هرگز باور نمیکرد که با فرمانده لشکر مقدس امام حسین(ع) روبروست.»
ماجرای ازدواج حاج حسین:
حسین زیر بار ازدواج نمیرفت و میگفت:«اولاً من بلد نیستم زن بستونم دوماً نه خونهای دارم و نه چیزی، بعدش هم الآن جنگه و وقت این حرفها نیست.»؛ در نهایت یکروز قبول کرد و به من گفت:«بیا برو با ننهام یه دختر واسه من پیدا کن.» و برگهای هم داد دستم که در آن نوشته بود:«اینجانب حسین خرازی، یک پاسدار عادی، یک دست ندارم، هیشت و پیشت هم ندارم (به گویش اصفهانی یعنی آه در بساط ندارم)، امکان شهید شدنم هم هست و حقوق ماهیانهام ۲ هزار تومان است.» و تأکید کرد هرجا میروید حتما اینها را بگویید.
امام(ره) در خطبه عقد حاج حسین خرازی چه گفت؟
در نهایت حسین تصمیم به ازدواج با خانمی گرفت و از طریق واسطهای که در بیت امام داشتیم وقت گرفتیم تا خطبه عقد حسین را ایشان بخوانند؛ حسین را به امام(ره) معرفی کردم و گفتم:«ایشون فرمانده لشکر امام حسین(ع) هستند و با اقتدا به حضرت ابوالفضل(ع) دست راستشون را در راه اسلام دادند.» امام(ره) نگاهی زیرچشمی به حسین انداخت و بعد از خواندن عقد فرمودند:«انشاءالله به پای هم پیر بشید، دنیا سختی و گرمی دارد: ان معالعسری یسری؛ زندگی مشکلات دارد، باهم دوست باشید، رفیق باشید تا انشاءالله بتوانید باهم به خوبی زندگی کنید.»
بعد از آن جشن عقدی در خانه مادر خانم حسین گرفتیم؛ بچهها آن شب یک قبضه تیربار داخل یک جعبه گذاشتند و روی آن چندتا عروسک گذاشتند و بهعنوان هدیه برای حسین آوردند.
شوخ طبعی حاج حسین با رفقا
عکسی زیبا از حاج حسین توجهم را به خود جلب میکند؛ از آن خندههای زیباست که با دیدنش قند در دل آدم آب میشود
دست حسین که در عملیات خیبر قطع شد برای عیادتش به اصفهان رفتیم؛ از وضعیت مجروحین و لشکر و پرسید و جوابش را دادیم؛ در آن چند روز مدام به دیدنش میرفتیم که یکی از همان روزها به من گفت:«شما ازدواج کردی؟» گفتم:«چطور مگه؟» گفت:«زن گرفتی یا نه؟» گفتم:«هنوز نه» گفت:«راستش من یکی از خواهرامو میخواستم بدم به یکی از بچههای لشکر، حالا که تو ازدواج نکردی، کی بهتر از تو؟»عرق شرم را روی صورتم حس کردم و از طرفی ته دلم هم قند آب شد، گفتم:«حسین آقا این حرفا چیه؟ ما هنوز بچهایم و وقت زن گرفتنمون نشده.» گفت :«نه بیخود حرف مفت نزن؛ من تصمیمم رو گرفتم تو باید دوماد ما بشی، آمادگیشو داری یا نه؟» با خجالت گفتم:«حالا باشه ایشالا سر وقت.» دیگر نمیتوانستم آنجا بمانم و اجازه رفتن گرفتم.
فردای آن روز یکی از بچهها را دیدم و ماجرا را برایش تعریف کردم و زد زیر خنده؛ پرسیدم چرا میخندی؟ و پاسخ داد:«بنده خدا؛ حسین اصلا خواهر نداره اینا کلا سه تا برادرند.» از اینکه سرکار رفته بودم نمیدانستم ناراحت شوم یا بخندم.
شب قبل یکی از گردانها عملیات کرده و نتوانسته بود به اهدافش برسد و تعدادی شهید داده بود؛ حسین بخاطر شهدای دیشب و اینکه نتوانسته بود خوب استراحت کند، از طرفی خسته و فرسوده و از طرفی دیگر دلگیر بود و حال خوبی نداشت؛ به او گفتم :«حسین آقا؛ میخوای بگم تورجی یکم بخونه؟»، گفت:«بگو بخونه!»؛ بیسیم را گذاشتم بین گوش خودم و حسین و همینطور که سرهایمان بههم چسبیده بود گفتم:«آقای تورجیزاده، من و حاج حسین کنار همدیگهایم، یکم برای ما بخون.»
شعری بود از حضرت زهرا(س) که او همیشه میخواند:«در بین آن دیوار و در، زهرا(س) صدا میزد پدر، از سینهاش خون میچکید، زهرای من زهرای من.»؛ تورجیزاده با صدای گرمی که داشت پشت بیسیم این شعر را میخواند و همینطور که زیرچشمی حسین را نگاه کردم، چشمانش پر از اشک شد و ناگهان بغضش ترکید و زد زیر گریه؛ با دیدن حال او من هم طاقت نیاوردم و اشکم جاری شد، به تورجیزاده گفتم:«طیبالله، دیگه ادامه نده.»
روز بعد به طرف خط راه افتادم و در طول مسیر حال دیروز حسین در ذهنم تداعی میشد و ناخودآگاه گریهام گرفت؛ به منطقه که رسیدم با یکی از بچهها روبرو شدم و بسیار منقلب، آشفته و با لباسهای خونی بود؛ تا او را آن وضعیت دیدم با توجه به حال دیروز حسین پرسیدم:«حسین طوریش شده؟» تا این را گفتم زد زیر گریه و بغلم کرد؛ بند دلم پاره شد و نمیدانستم چکار کنم؛ حالم دست خودم نبود و همراهم مرا به داخل آمبولانس برد و جنازه حسین آنجا بود، هنوز کسی از شهادتش خبر نداشت.
https://eitaa.com/Ravie_1370🦋🦋