eitaa logo
❣️فقط کلام شهید❣️
465 دنبال‌کننده
12.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
7 فایل
یا صاحب الزمان ادرکنی ✹﷽✹ #شهید_سید_مرتضی_آوینی🍂 ✫⇠شرط ورود در جمع شهدا اخلاص است و اگر این شرط را دارے، ✦⇠چہ تفاوتی مے ڪند ڪہ نامت چیست و شغلت•√ #اللهم_عجل_لولیڪ‌_الفرج #ما_ملت_شهادتیم مدیرکانال👇 @Khadim1370 آی دی کانال👇 Ravie_1370
مشاهده در ایتا
دانلود
❤️ هوالعشـــق❤ ❣❤️❣❤️❣❤️❣ چند تقه به در میزنم و وارد اتاق میشوم. روی تخت دراز کشیده و سرم دستش را نگاه میکند. با قدم های آهسته سمت تخت مےآیم و کنارش می ایستم.از گوشه ی چشمش یک قطره اشک روی بالش آبے رنگ بیمارستان مےافتد. با سر انگشتم زیر پلکش را پاک میکنم. نفس عمیق میکشد و همانطور که نگاهش را از من میدزدد زیر لب آهسته میگوید _ همه چیزو گفت؟... _ کی؟... _ دکتر!... بسختی لبخند میزنم و روی ملافه ی بدرنگی که تا روی سینه اش بالا آمده دست میکشم... _ این مهم نیست...الان فقط باید بفکر پس گرفتن سلامتیت باشی ازخدا... تلخ میخندد _ میدونی...زیادی خوبی ریحانه!..زیادی! چیزی نمیگویم احساس میکنم هنوز حرف دارد.حرفهایی که مدتهاست درسینه نگه داشته است... _ تو الان میتونی هر کار که دوست داری بکنی...هر فکری که راجب من بکنی درسته! من خیلی نامردم که روز خواستگاری بهت نگفتم... لبهایش را روی هم فشار میدهد _ گر چه فکر میکردم...گفتن با نگفتنش فرق نداره! به هرحال وقتی قضیه صوری رو پذیرفته بودی...یعنی... بغضش را فرو میخورد. _ یعنی...بلاخره پذیرفتی تا تهش کنار هم نیستیم... و همه چیز فیلمه... من...همون اوایلش پشیمون شدم!از اینکه چرا نگفتم!؟ در حالیکه این حق تو بود!...ریحانه!...من نمیدونم با اینهمه حق الناسی که....چجور توقع دارم...منو.... اینبار بغض کار خودش را میکند و مژه های بلند و تیره رنگش هاله شفافی از غم را بخود میگیرد _ نمیدونی چقد سخته که فکر کنی قراره الکی الکی بمیری... دوست نداشتم ته این زندگی اینجور باشه! میخواستم ....میخواستم لحظه آخر درد سرطان جونمو تو دستاش خفه نکنه!..ریحانه من دلم یه سربند میخواست رو پیشونیم...که به شعاع چند میلی متری سوراخ شه!...دلم پرپر زدن تو مرز رو میخواست...یعنی...دلم میخواد! اقدام من برای زود اومدن جلو،بدون فکر و با عجله...بخاطر همین بود.فرصتی نداشتم...فکر میکردم رفتنم دست خودمه! ولی الان...الان ببین چجوری اینجا افتادم...قرار بود یک ماه پیش برم... قراربود... دیگر ادامه نمیدهد و چشمهایش رامیبندد.چقدر برایم شنیدن این حرفها و دیدن لحظه درد کشیدنش سخت است. سرم را تکان میدهم و دستم را روی موهایت میکشم... _ چرااینقدر ناامید...عزیزم تو آخرش حالت خوب خوب میشه... نمیگم برام سخت نبود! لحظه ای که فهمیدم بهم نگفتی... ولی وقتی فکر کردم دیدم میفهمیدنم فرقی نمیکرد! به هرحال تو قرار بود بری...و من پذیرفته بودم! اینکه تو فقط فقط میخوای نود روز مال من باشی.... ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ✍ ادامه دارد ... «» ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋
هوالعشـــق ❤️ ❣❤️❣❤️❣❤️❣ با کناره کف دستم اشکم را پاک میکنم و ادامه میدهم _ ما الان بهترین جای دنیاییم...پیش آقا!میتونی حاجتت رو بگیری...میتونی سلامتیت رو... بین حرفم میپری _ ریحانه حاجت من سلامتی نیست... حاجت من پریدنه....پریدن.... بخدا قسم سخته هم کلاسیت دیرتر از تو قصد بستن ساکش کنه و تو کمتر از سه هفته خبر شهادتش بیاد... بابا کسی که هم حجره ایت بود،کسی که توی یه ظرف با من غذا میخورد... رفت!...ریحان رفت... بخدا دیگه خسته شدم. میترسم میترسم آخر نفس به گلوم برسه و من هنوز تو حسرت باشم...حسرت... میفهمی!؟...بابا دلم یه تیر هدف به قلبم میخواد...دلم مرد بخدا ....مرد... ملافه را روی سرش میکشد و من از لرزش بدنش میفهمم شدت گریه کردنش را. کنارش مینشینم و سرم را کنارش روی تخت میگذارم... " خدایا !.... ببین بنده ات رو.... ببین چقدر بریده.... تو که خبر داری از غصه هر نفسش... چرا که خودت گفتی " نحن اقرب الیه من حبل الورید..." 💞 گذشتن از مسئله پیش امده برایم ساده نبود... اما عشقی که از تو به درون سینه ام به ارث رسیده بود مانع میشد که همه چیز را خراب یا وسط راه دستت را رها کنم. خانواده اش هم ازبیماری اش خبر نداشتند و اصرار داشت که هیچ وقت بویی نبرند. همان روز درست زمان برگشت بود، اما با یک صحبت مختصر و خلاصه اعلام کردم که سه چهار روز بیشتر میمانیم... پدرم اول بشدت مخالفت کرد ولی مادرم بہ راحتی نظرش را برگرداند. خانواده هر دو یمان شب با قطار ساعت هشت و نیم به تهران برگشتند. پدرش در یک هتل جدا و مجلل برایمان اتاق گرفت...میگفت هدیه برای عروس گلم!هیچ کس نمیدانست بهترین اتاقها هم دیگر برای ما دلخوشی نمیشوند.حالش اصلاً خوب نبود و هر چند ساعت بخشی از خاطرات مربوط به اخیر را میگفت.. اینکه شیمی درمانی نکرده بخاطر ریزش موهایش...چون پزشکها میگفتند به درمان کمکی نمیکند فقط کمی پیشروی راعقب میندازد.اینکه اگر از اول همراه ما به مشهد نیامده چون دنبال کارهای آخر پزشکی اش بوده..اما هیچ گواهی وجود نداشت برای رفتنش! همه میگفتند انقدر وضعیتش خراب است که نرسیده به مرز برای جنگ حالت بد میشود و نه تنها کمکی نمیتوانی کنی بلکه فقط سربار میشوی...واین علی اکبر را میترساند. ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ازحمام بیرون می آیـد ومن درحالیڪه جانماز کوچکم را در کیفم میگذارم زیر لب میگویم _ عافیت باشه آقا!غسل زیارت کردی؟ سرش را تکان میدهد و سمتم می آیـد... _ شماچی؟ غسل کردی؟ _ اره...داشتم! دستم را دراز میکنم ،حوله کوچکی که روی شانه اش انداخته برمیدارم و به صندلی چوبی استوانه ای مقابل دراور سوئیت اشاره میکنم _ بشین... مبهم نگاهم میکند _ چیکار میخوای کنی؟ _ شما بشین عزیز مینشیند، پشت سرش می ایستم ،حوله را روی سرش میگذارم و آرام ماساژ میدهم تا موهایش خشک شود. دستهایش را بالا می آورد و روی دستهای من میگذارد _ زحمت نکش خانوم _ نه زحمتی نیست اقا!...زود خشک شه بریم حرم... سرش را پائین میندازد و در فکر فرو میرود. در آینه به چهره اش نگاه میکنم _ به چی فکر میکنی؟... _ به اینکه اینبار برم حرم...یا مرگمو میخوام یا حاجتم.... و سرش را بالا میگیرد و به تصویر چشمانم خیره میشود. دلم میلرزد این چه خواسته ای است... از تو بعید است!! کار موهایش که تمام میشود عطرش را از جیب کوچک ساکت بیرون می آورم و به گردنش میزنم...چقدر شیرین است که خودم برای زیارت آماده ات کنم ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ❣❤️❣❤️❣❤️❣ ✍ ادامه دارد ... «» ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋
قابل توجه خود شیرین های کانال😜😄 ‏در روایتی آمده روزه‌داری که هنگام اذان مغرب ابتدا با زبان روزه به نماز می‌ایستد و بعد از نماز افطارش را باز می‌کند، ملائک بر او نازل می‌شوند و در حالی که دور او را گرفته‌اند، با انگشت به او اشاره می‌کنند و یکصدا می‌خوانند: خودشیرین خودشیرین خودشیرین ... 🤏😅 📌 چه اشکالی داره واسه خدا خودشیرین بازی در بیاریم 😜 😂 ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋
ولادت: 15آذر1370 شهادت: 21فروردین95 بازگشت پیکر: ایام عیدغدیرسال1397 🔰روایتی از رشادت مدافع حرم   در عقب آوردن جنازه⚰ شهید بواس از زبان یکی از 🔹من با موتور🏍 راه افتادم. وسط راه، با خمپاره💥 بارانی که بر سرمان می ریختند، زمین خوردم و آسیب دید. تویوتا نگه داشت. پرید پایین و چفیه اش را به پایم بست. بعد هم خودش پرید عقب تویوتا و جایش را جلوی ماشین🚗 به من داد. 🔸با رسیدن به خط، سیدسجاد، پیشقدم شد و جلو رفت. و برادری از شهید🌷 شده بودند. دشمن با تانک و لحظه به لحظه جلوتر می آمد. دقیقه ای نبود که چند خمپاره💥 کنار دستمان نخورد. 🔹سید سجاد رفت و بواس و برادر افغانی را روی گذاشتند و به عقب منتقل کردند. اگر سید سجاد این کار را نمی کرد❌ جنازه ی این دو نفر👥 هم مانند دیگر جنازه هایی که در دست ها ماند، هرگز به میهن باز نمی گشت. .....🕊🌸 •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈• کلام _شهید❣ ┄┅═✼✿‍✵❣✵✿‍✼═┅┄ https://eitaa.com/Ravie_1370 ┄┅═✼✿‍✵❣✵✿‍✼═┅┄
اعتقاد شهید صیادشیرازی به ولایتِ امام خامنه‌ای (مدظله العالی). یڪ روز صبح رفته بودم به ملاقاتِ ؛ عصر ڪه رفتم محل ڪار، آقای صیادشیرازی پرسید: ڪجا بودی؟ گفتم: خدمتِ حضرت بودیم، تا این را گفتم، آقای صیاد شیرازی از جای خود بلند شد و آمد پیشانی مرا بوسید. با تعجب پرسیدم: اتفاقی افتاده ایشان گفتند: این پیشانی بوسیدن دارد، تو امروز از من به نزدیڪتر بودی. ▫️جانشین ستادکل نیروهای مسلح 🌷 : ۱۳۲۳/۳/۲۳ درگز ، خراسان رضوی : ۱۳۷۸/۱/۲۱ تهران ، ترورتوسط منافقین •┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈• کلام _شهید❣ ┄┅═✼✿‍✵❣✵✿‍✼═┅┄ https://eitaa.com/Ravie_1370 ┄┅═✼✿‍✵❣✵✿‍✼═┅┄
🔰 امیر جهاد با نفس ✏️ رهبر انقلاب: از اوایل انقلاب تا وقت شهادت، حقّاً و انصافاً جز خیر از این مرد [شهید صیادشیرازی] چیزی ندیدیم. آنچه در میدانهای جهاد از او بروز کرد، کارهای بزرگی بود؛ هم در میدان جنگ و هم بیرون از میدان جنگ. چیزی که مهمّ است، این است که یک نفر علاوه بر جنگ با دشمنان، در جهاد با نفس هم پیروز شود. سالروز شهادت سپهبد شهید علی صیاد شیرازی ‎‎‌‌‎‎🌹🍃🌹🍃 ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋
یه جا خونده بودم ‏«وقتی کسی مرا ناراحت میکند، از خود میپرسم اومده تا چه درسی بهم یاد بده؟ ‏ فاقد کدام ویژگی شخصیتی و روانیم که باعث شده متحمل این رنج شوم؟ ‏ انسانهای عصبانی، آرامش را ‏ انسانهای تحقیرگر،و لجباز عزت نفس و انعطاف را ‏و انسانهای بی احساس، عشق و محبت را بشما می آموزند ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋
💠امروز ۲۱ فروردین ماه ۱۴۰۳ مصادف با ۲۹ رمضان الکریم .📿 ذکر روز سه شنبه: یا ارحم الراحمین (صدمرتبه) ✅ ذکر روز سه شنبه موجب روا شدن حاجات می‌شود. سالروز شهادت 🕊سپهبد شهید علی صیاد شیرازی 🕊شهید مدافع حرم عقیل شیبک(۱۳۹۵) 🕊شهید مدافع حرم حسین بواس(۱۳۹۵) 🕊شهید مدافع حرم مرتضی زرهرن(۱۳۹۵) 🕊شهید مدافع حرم حسینعلی کیانی(۱۳۹۵) 🕊شهید مدافع حرم محسن قوطاسلو (۱۳۹۵) 🕊شهید مدافع حرم سید سجاد خلیلی(۱۳۹۵) 🕊شهید مدافع حرم محمدتقی سالخورده 🕊شهید مدافع حرم مجتبی ذوالفقارنسب 🕊شهید مدافع حرم مجتبی یداللهی منفرد (۱۳۹۵) 💐شادی ارواح طیبه شهدا صلوات ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋
همیشه وضو داشت؛ یه روز گفتم رضا چرا وقتی که پای سفره می شینی؛وقتی می خوابی؛ وقتی از خونه بیرون می ری اول وضو می گیری؟ گفت: وقتی کنار سفره میشینم مهمان امیرالمومنینم شرم می کنم بدون وضو باشم... وقتی می خوابم یا بیرون میرم ممکنه از خواب بیدار نشم یا بر نگردم. هرکسی هم با وضو از این دنیا بره اجر شهید را داره می خوام از اجر شهید محروم نشم... ╭┅──🍀🌻🌺🌼🍀─┅╮ https://eitaa.com/Ravie_1370 ╰═━⊰🍀🌻🌺🌼🍀⊱━═╯🦋🦋