eitaa logo
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
1.9هزار دنبال‌کننده
254 عکس
155 ویدیو
1 فایل
بسمه ربــــِّــــ مــَهدی فـاٰطـمـه ࡃج ایـنـجـا¿ یک گوشه ی دل در انتظار.. شایـد از هر چـیزی گذاشتمـ؛ ࡅ߳ـأܢܚـࡅ࡙ـــسْ: ²³`²`¹⁴⁰⁵ کـُپــی؟ بــه شَـرطــه ¹ صلـوآتْ به‌نیت ظُهور.. <بِ جُــز احوالآتْ> پیــشْــرفــت چــَنِلــتونْ؛ @tabligatebano
مشاهده در ایتا
دانلود
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
#قسمت_بیست_و_هشتم #رفع‌تنهایی۶ این مطلب چیزی ازش باقی نمونه غیر یه جمع بندی. برای رفع تنهایی و
از نظرتون بزرگترین امید هر انسان کیه؟ خب اینکه پاسخش معلومه. اما آیا واقعا این پاسخ درسته؟ باید با خودمون روراست باشیم.. وقتی با یه مشکل برخورد میکنیم ته ته دلمون به چی فکر میکنیم؟ _دیگه تموم _یعنی آخرش چی میشه؟ _الان چکار کنم؟ _اصلا راهی وجود داره؟ اون بنبستی منظورمه که هیچجوره نمیشه ازش خارج شد! حتی ممکنه راهمون یه پس‌کوچه داشته باشه که منتطر باشیم ببینیم آیا اون اتفاق که میبایست میوفته ؟ یا اون فلان کس فلان کارو انجام میده؟ وقتی در انتظار اون اتفاق یا اون ینفر هستیم که همه چیزو درست میکنه یعنی امید داریم که از این بنبست کمر خم کن نجات پیدا میکنیم اگر اون اتفاقی که باید بیوفته یا اون فلان کس کارو انجام بده. اما یه سوال. آیا درسته که امیدمون اینطور به کسی ببندیم؟ اگر اون یدونه پس کوچه هم خراب بشه چی؟ اگر اون اتفاق نیوفته چی؟ اگر اون یه نفر امیدتو خراب کنه چی؟ بله دیگه هیچ راهی نیست. نفست دیگه بالا نمیاد. چون تو داخل این بنبست بی بازگشت گیر افتادی! اما اینجاست که خدا میگه: بعد هر سختی یه آسانی است! گاهی ما اینو فراموش میکنیم یا نمیتونیم باورش کنیم. چون زمان برامون متوقف شده. ادامه دارد.. _«ިߊ‌یِحܘ»
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
رها، دختر ۲۰ ساله و بسیار زیبایی بود که در فقر زندگی می‌کرد. یک روز پدرش گفت: — باید با کامران ازدواج کنی. کامران مردی ۴۰ ساله، ثروتمند و سرد بود. رها با گریه گفت: — من نمی‌خوام! اما ازدواج اجباری انجام شد. شب عروسی، کامران فقط نگاهش کرد و گفت: — نترس... منم این ازدواج رو نمی‌خواستم. رها نمی‌دانست این مرد سرد، قرار است بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش شود. 🤭 میخوای ادامشو بخونی؟ https://eitaa.com/joinchat/1239090706Cdf0800b716
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
سلام.. معذرت نیستم..
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- اربـاب خواهـش میکنـم اینکـارو باهام نکنیـد! سـرم هـ..وو نیاریـد! + خـ .فشـو دختـره ی احـ.مـق! مگه تو تصمیـم گیـرنده ی این عمـارتـی؟! - ولـی من بار..دارم.. با گفتـن این حرفـم سرم گیـج رفـت. اربـاب تومـاج سـریع اومد سمتم.. + چیشـدی خوشگـلم؟! غلـط کردم پاشـو دورت بگـردم پاشـو! - تومـاج... +جون تومـاج...غلـ.ط کـردم سـرت هـ.وو نمیـارم! ولی دیـر شـده بود! آخریـن چیز صـدای عربـده تومـاج بـود!🥲❌🔥 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- مـن نمیخـوام عروسه تون بشـم! + مگه دسته توعه که بخای یا نخای؟! ترسـیده لـ..ب زدم: - ش... شما بد اخلاقین من میترسم عـ.قد تون بشم ارباب زاده! پ زخندی زدو چفت شده غرید: + چه بترسی چه نترسی تورو به عـ.قده خودم در میارم چون باید تقاص کار برادرت رو پس بدی دختر جون!😡🚭🔥 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C9e583188f8 تا ساعت 14 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸