eitaa logo
رآࡅ࡙ــحِـܘ’𝒓𝒂𝒊𝒆𝒉𝒆
1.9هزار دنبال‌کننده
257 عکس
160 ویدیو
1 فایل
بسمه ربــــِّــــ مــَهدی فـاٰطـمـه ࡃج ایـنـجـا¿ یک گوشه ی دل در انتظار.. شایـد از هر چـیزی گذاشتمـ؛ ࡅ߳ـأܢܚـࡅ࡙ـــسْ: ²³`²`¹⁴⁰⁵ کـُپــی؟ بــه شَـرطــه ¹ صلـوآتْ به‌نیت ظُهور.. <بِ جُــز احوالآتْ> پیــشْــرفــت چــَنِلــتونْ؛ @tabligatebano
مشاهده در ایتا
دانلود
کمی‌زیبایی‌ببینید..:)💗
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
من مهتابم دختری در سال های 1340 که تو عمارت خان آبادی کلفتی می کردم. اما زیبا بودم... خیلی زیبا... پنهونی دلبسته ی ملای مکتب خونه شدم و شبا رؤیام شده بود بودن با اون...💔 اما ناغافل و مشکوک ناپدید شد و همون موقع یکی از اعیان شهر نشین به خواستگاری من اومد و همه دخترای آبادی حسرت ثروت و ابهتش رو می خوردن.ولی من دلم پیشش نبود...🥺 تا اینکه به اجبار یه محرمیت یکساله بینمون خوندن و منو مثل ملکی که تصاحب کرده با خودش به عمارت شاهی شون برد...😲 در حالی که ازش تنفر داشتم و نمیذاشتم بهم نزدیک بشه ولی اون پر جذبه بود، یه شب منو صدا زد و گفت:دیگه بسه هر چی جدا خوابیدی و ازم فرار کردی. کاری کرد که منو کم کم دلبسته ی خودش کرد.درست تو لحظه ای که دیگه تسلیم شده بودم، یه توطئه،یه نقشه برام کشیدن و... من تو اتاقم بودم و همسرم نبود.اون مرد وارد اتاق شد و تا به خودم اومدم دیدم...😱🔥 یه بی آبرویی،یه انگ بی عفتی... و من مجبور به فرار شدم...💔 می ترسیدم شوهر غیرتی ام منو پیدا کنه و... 🔗برای اولین بار بعد مدت ها که به عمارت اومده بودم اسمشو صدا زدم با شوقی که تو چشماش بود بهم زل زد _ زیبایی...خیلی زیبا مهتاب... تو از سر اون آبادی زیاد بودی...❤️‍🔥 برای خوندن ادامه داستان عضو کانال بشین https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
یه از دل تاریخ❤️‍🔥 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877 عضویت رایگان با لینک زیر فقط مخصوص این کانال هست لطفا لینک رو به کسی ندین🙈📵 https://eitaa.com/joinchat/2111439665C0e3116a877 ❌عضویت فقط مخصوص بزرگسال ❌ تا ساعت 6 بمونه🪵🍃 تبادلات گسترده لیلیوم🌸