تو مدرسه مراسم داشتیم مداح آوردن روضه خوند.
بچه ها یکسریشون خیلی گریه میکردن.
اونایی که دوست صمیمی بودن همو درآغوش میگرفتن.
برای همدردی و همدلی باهم.
و در آغوش هم گریه شون شدت میگرفت.🖤
بلاخره ایام فاطمیه است
اما من خیلی دلم شکست.
آخه همینجوریم یکی غمگین میشه ما برای همدردی یکی از راه هامون آغوش گرمه.
درسته؟🪴
اما پس
امام الزمان چی؟
از غم ایشون سنگین تر؟
کی با ایشون میخواد همدردی کنه؟
کی میخواد ایشونو در آغوش بگیره و باهاش گریه کنه؟
کی میخواد برا ایشون روضه بخونه؟
کی میخواد از نزدیک با ایشون دست بده و شهادت مادرشونو تسلیت بگه؟💔💔
ما تو غیبت کبری هستیم.
آقا خیلی خیلی غریبه❤️🩹
هیچکس رو نداره باهاش همدردی کنه.
که بره در آغوشش.
قطعا خدا هستش.
خدا حواسش به آقا هست.
اما..
اصلا تو این ایام خاص برای ظهورشون دعا کردیم؟
آیا واقعا منتظر ظهورشونیم؟❤️🩹
یه لحظه به زندگیمون نگاه کنیم.
ذره ای منتظر ایشون هستیم،؟
یا فقط ایمان داریم روزی ظهور میکنن؟💔
گفتن یه مرد برای دیدن آقا ۴۰ روز به سقایی در مسجد جمکران میره.
در روز های آخر این چله آب مشک داشت تموم میشد ایشون میرن پرش کنن. بلکه به لب تشنه ی رهگذران آب برسونن.
همون موقع مردی زیبا مانند قرص ماه با قدی رشید و جوان جلوی درب مسجد دید.
کاسه را پر آب کرد و به آن مرد داد بلکه خود را سیراب کند..
اگر شیعیان.
به اندازه
آب این کاسه
منتظر
ظهور بودند.
تا الان
ظهور
میکردم..🖤❤️🩹
دلم میخواد از غم ایشون بمیرم و زنده بشم.
دوست دارم تا آخر عمر براشون گریه کنم.
اصلا دوست دارم تا ایشون غمگینن افسرده باشم.
اما چه میشه گفت.
همدردی از دور کجا و
از نزدیک کجا...💔
تو چقدر به یادش بودی؟🥀
_«ިߊیِحܘ»