انسانی که اسلام میخواهد،
با انسانی که مکتبهای فلسفی غرب
میخواهند دنیا دنیا تفاوت دارد.
فرق انسان اسلامی را با غربزدگان در اتفاقات ۱۸ و ۱۹ دی ماه و حضور الان مردم در خیابان میتوان دید...
☕️ @Razee_man
_آخر الان چه وقت این کارهاست؟
_ملت همه مشغول تظاهرات و انقلاباند. شما دارید درس میخوانید؟
🔹آن روزها این جملهها را از این و آن زیاد میشنیدیم. موسسه در راه حق تشکیل شده بود و عده زیادی از کسانی که در دورههای موسسه شرکت میکردند، هروقت لازم میشد تظاهرات و کارهایی مثل آن هم میکردند. اما توقع اصلی، چیز دیگری بود: «درس را کامل کنار بگذارید، بیایید وسط میدان و مبارزه کنید.»
🔹این زمزمهها به گوش علامه مصباح هم رسید. اصل حرف را تأیید کردند: «الان مهم ترین وظیفه ما مبارزه است.» ولی بعد با تأکید زیاد و در فرصتهای مختلف، موریانه تردید را از جان دانشپژوهان بیرون کشید و میگفت: «اما درس خواندن و پر کردن خلأهای اعتقادی هم بخشی از این وظیفه است. حکومت اسلامی آینده، به پشتوانههای قوی فکری و اعتقادی نیاز دارد.»
#پارا_کتاب
📚کتاب چشمهای در کویر
☕️ @Razee_man
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌باید به ایرانی بودن خودش افتخار کنه...
☕️ @Razee_man
▪️از روزگار چنین مجاهدتهایی سالها میگذرد و این رسم با ریشههایی دوانده شده در اعتقاد، فارغ از زمان، همچنان باقیست.
☕️ @Razee_man
▪️«در دلِ شب، خیابانها تبدیل به میدان مبارزه شدهاند؛ جایی که هر فردی، به مثابهی یک کلمه از تاریخ، در سرنوشت میهن سهیم است. اینجا دیگر تماشاچی وجود ندارد؛ تنها عاشقانی هستند که با وجود رنجها، مشتاق بافتنِ فردایی روشناند.
▫️این دستان را میبینی؟ این دستان دارد با تار محبت و پود ایستادگی، نقشهی شکوه ایران را تکمیل می کنند. هر بافت به اندازهی توانش، سهمی در این هنر مقدس دارد؛
▪️در این همهمه، هیچ تار اضافهای وجود ندارد و هیچ گرهای بیهدف نیست. حضور تکتکِ آنها در خیابانها، نوای میهندوستی است که به گوش تاریخ میرسد. آنها آمدهاند تا با پیوند زدن وجودِ خویش بر پود این خاک، ثابت کنند که نسل حاضر، تماشاگر زمانه نبوده و نیست؛ بلکه معمار تار و پودی است که استقلال و عزت ایران را برای همیشه به هم میدوزد.»
☕️ @Razee_man
روزها میآیند و از پس هم میگذرند و ما میمانیم و کارهای به اتمام رساندهمان...
▪️تاریخ شاهد این است که مردم ایران، در هرساعتی از روز در خیابانها حضور پیدا کردند و این حضور موجب قوت بازوی فرزندانمان در پای لانچرها شد تا بتوانند به رسالت خود عمل کرده و خیالشان از امنیت کف خیابان، از دست آشوبگران آسوده باشد.
▪️تاریخ گواه باشد که این مردم با وجود از دست دادن عزیزترین عزیزانشان، باز پای کار انقلاب ایستادهاند و حرفشان، خونخواهی است!
▪️و این خونخواهی جز با نابودی اسرائیل و فتح قدس و اخراج آمریکا از منطقه محقق نخواهد شد.
▪️بدانید ما مردم، نه مذاکره میخواهیم نه آتشبس؛ اگر ما را بکشند، تکهتکهمان کنند، آتشمان بزنند هم خواستار خونخواهی #امام_شهید مان هستیم...
☕️ @Razee_man
💢اشتباه نکنید
اسرائیل بیشتر از اینکه از قدرت موشکی ما بترسه از بچههای پوشکی ما میترسه...!
☕️ @Razee_man
▪️شوخیشم زشته
درحالی که هرشب خیابان ها مملو از مردم انقلابی است و پنجه هایشان گردن اغتشاشگران را گرفته است، صدا و سیما گزارش پرس تی وی از شروط #آتش_بس را تلویحا تایید میکند.
در گلوی مردم انقلابی را بغضی سنگین و قدیمی گرفته، راه فریادمان را هم کاغذ های مچاله شروط آتش بس و بند های مذاکرات بسته است.
☕️ @Razee_man
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹در این روزهای سخت، سرمایههای ایران در بغل مادر و روی شانه های پدر، با معصومیت کودکانهشان شبهای تاریخی ایران را رقم میزنند.
🔹با نگاه کودکانهاش به این جهان نگاه میکند و با دستانی کوچکش امید را زنده نگه میدارد.
🔹شاید مادر نمیداند وقتی پرچم را در دست کودکش میگذارد، چگونه بذر حب وطن را در قلب کودکش قرار داده است.
🔹روزی که فرزندان آنها بزرگ میشوند، نگاه مادران به جوانانی با قلبی ریشه بسته در وطن خواهد افتاد.
☕️ @Razee_man
«... دیگر چیزی برای گفتن نمانده است جز آنکه ما خسته نشدهایم و اگر باز هم جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید زندهترین روزهای زندگی یک مرد آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.»
☕️ @Razee_man
حالاٰ اگر بودی؛ سیبِ لطیف و سُرخی میشدی، از یقهی قنداقهات بوی شامپوی فیروزه بیرون میریخت و عاٰفیت از حمامِ ده روزهات، شیر داغ را از سینهی امّیدوارِ مادرت هورت میکشیدی. مادرت با چَشمانی که از آرزوهای دراز میدرخشید، کنارت، روی آرنج یک دست یله میشد تا با نگاهش مزه مزهات کند و انگشتِ سبابهاش را روی ابروهای تُنُک و بورت میکشید و به پدرت میگفت:«ببین چِقَدَر شکلِ تو شده!»
حالا اگر بودی، نَرم نرم صورت میگرفتی. اینکه شبیه به چه کسی هستی دیگر پیداٰ و پنهان نبود و میتوانستی علاوه بر شنیدنِ صدا، چند فِرِیم سایه و قابِ محو و ابرگرفته از چهرهی خندانِ مادرت که رویت نیم خیز شده تاٰ کاکلِ نرمت را ببوسد، ببینی. حالا اگر بودی، روی شانهها تاب میخوردی تا آروغَت را بگیرند و بعد لاٰبد یک سرهمیِ نوی پسرانه تنت میکردند و بعنوان غنچهی عیدانه میخواباندنت کنارِ هفت سین. تو سنبلِ نورسیدهی گلدانِ خانهی مادرت بودی مجتبی. اگر بودی پدرت به شکرانهی بودنت، به یُمن اوّلین نوروزت، پرِ قنداقه یا زیر بالشتک کوچکت که طرحِ زنبور و عسل دارد اسکناس نو میگذاشت و آرزو میکرد آنقدَر باشد که ببیند قد کشیدهای..
حالا ولی گُلدان شکسته، آرزوهای دراز توی مردمکِ چشمان مادرت خاموش شده و شیر از سینهی سردش رفته، جای خالی خانهتاٰن در کوچه که از آن فقط مشتی خاک مانده توی ذوق میزند، پدرت عمرِ دراٰزش را بعد از تو نفرین میداند و تو نیستی تا بفهمیم بلاخره شکلِ چه کسی شدهای..
🖊هاشمی
☕️ @Razee_man