بیمارستان محل آرامش بیمار است؛ جایی که او درمان و تسکین دردش را مییابد.
اما شبی آرامش از آنجا رخت بست و رفت...
با استشمام بوی گاز، ساختمان با استرس زیادی خالی میشود. آتش، انتظار جرقهی کوچکی را برای شعله میکشد.
همه رفته اند اما نه...
هنوز یک نفر باقیست؛
پرستاری تا آخرین لحظات مشغول انجام وظیفه است، حالا که بیماران رفتهاند پا تند میکند، اما اکنون انتظار آتش به سر رسیده است، آتش سریعتر او را محاصره میکند و...
پرستار، مادر مهربان دخترکی سه ساله بود؛ که در آتش بر افروختهی تروریستها، به شهادت رسید.
پ.ن: به یادِ قهرمانان روایتهای نبرد | شهیده نبوی نیا❣
☕️ @Razee_man
تاریخ گواه است شالودهریز دشمنی ها و خونریزی ها چه در بافت استعمارفرانو باشد یا چه در تار و پود غارت، آتشی از سوی قدرت طلبان است.
از ابتدای انقلاب؛آغاز مبارزات ایران اسلامی، همواره در اواسط این هجمهها بوده است. در چنین برهه ای باید برای آنان که به مبارزه، مفهوم دشمنی میبخشند، مرزی میان دفاع در مقابل استعمار و حمله برای غارت کشید، تا مسیر حرکت مبارزاتی مدافعان روشن شود.
در مقابل سلب استقلال، باید ایستاد و این نه به معنای شروع دشمنی، بلکه به معنای دفاع مقدس است.
☕️ @Razee_man
آن شب همه چیز تمام به نظر می آمد، شب عروسی برای هر دختری یکی از به یاد ماندنی ترین شب های زندگیش است؛ حداقل اینطور به نظر میآمد تا وقتی که با همراهان عروس از تالار بیرون آمدیم.
قطع بودن اینترنت، نگاه های مستأصل و چهره های مضطرب از وخامت اوضاع شهر خبر میداد و خطر در خیابان رفتن...
همه نگران این بودند که در این اوضاع خطرناک چگونه میتوانند با خانواده به بدرقه ی ماشین عروس بروند، ماشینی که شکاری تحریک آمیز برای گرگ های خونخوار بود. از طرفی غیرت اجازه نمیداد که در این وضعیت دختری تازه عروس و داماد را تنها در خیابان های تهران راهی کنند. در نهایت همراه تعدادی از فامیل های نزدیک به سمت خانه ی تازه به راه افتادیم.
دیگر از صدای شاد بوق ها و شعف نگاه ها خبری نبود؛ ماشین ها بی صدا و سریع حرکت میکردند و ترس به خون کشیده شدن این شب روی شانه های همه و خصوصا شانه های داماد سنگینی میکرد، آن شب حتی گل های ماشین عروس هم پژمرده به نظر میآمدند.
دلم برای زوج جوان میسوخت برای عروسی که حتی نمیدانست آخر، در اولین و شیرین ترین شب زندگی جدیدش به خانه میرسد یا نه و برای دامادی که میترسید زندگیش نابود شود.
فتنهگری آن اغتشاشگران خونخوار، برای خیلی ها گران تمام شده بود و برای برخی رویایی ترین شب زندگیشان را به کابوسی سرد بدل کرده بود.
☕️ @Razee_man
#سهم_انتظار
جایی که امید، به عمل تبدیل میشود🌱
📌در ایام ولادت حضرت ولیعصر (عج)
با برپایی موکب روایت،
گرد هم آمدهایم تا انتظار را
از وادی دل به ذهن و عمل بیاوریم
و سهمی هرچند کوچک
به آستان صاحب این عصر تقدیم کنیم.
▫️در این رویداد، انتظار نه بهمثابه سکون بلکه بهعنوان حضوری آگاهانه،
خدمتمحور و مسئولانه معنا مییابد؛
حضوری در قامت دخترانِ منتظر که میکوشند سهمی هرچند اندک
در مسیر آمادگی برای ظهور ایفا کنند.
💳شماره کارت جهت واریز کمکهای شما:
خانم آیتی -
5892101632490146☕️ @Razee_man
🌱 فراز و فرودهای زندگی و مواجهه با بحرانهای پیاپی به «گِل» وجود انسان شکل میدهد؛ درست همان لحظههایی که آدمی ناگهان میایستد، به خود نگاه میکند و فکر میکند جای ایستادنش کجاست و در چنتهی وجودش برای عبور از دل بحران چه دارد.
🪞 بحران مانند آینهای پردهها را کنار میزند و حقیقتِ نسبت ما با خودمان و با دنیای بیرون را عیان میکند. وقتی این بحران، از سطح فردی فراتر میرود و دامن یک کشور را میگیرد، پرسش عمیقتری متولد میشود؛ پرسشی که دیگر فقط شخصی نیست، بلکه رنگ مسئولیت دارد:
در این میدان، عرصهی حضور من دقیقاً کجاست؟
🧭 در این میان، یکی از تأکیدهای همیشگی رهبر انقلاب، چراغ راهمان شد:
ضرورت اینکه روایت کنیم، پیش از آنکه دیگران برای ما روایت بسازند، حقیقت را از زبان خودمان بگوییم، پیش از آنکه تحریف جای آن را بگیردو اینجا بود که ما یکی از مهمترین میدانهای حضورمان یعنی عرصهی روایت را پیدا کردیم ...
📖 روایتی آگاهانه، مسئولانه و برخاسته از دل واقعیت؛ روایتی که نه از سر هیجان، بلکه از سر تعهد گفته میشود
و میتواند سهمی هرچند کوچک در روشن نگهداشتن چراغ زیست حقیقی دختران وطنمان داشته باشد.
☕️ @Razee_man
ضرورت ، انسان را از «منِ تنها» بیرون میکشد و روبهروی «ما» مینشاند. جایی که دیگر پرسش فقط این نیست که من چه میکنم؟بلکه این است که ما چگونه میایستیم؟ چگونه دست در دست هم، از دلِ گِلِ حوادث، معنا بیرون میکشیم و مسیر میسازیم.
تحول با صداهای پراکنده ماندگار نمیشود؛ روایت فردی خاموش میشود،
اما روایت جمعی ریشه میدواند.
و این شد که ما از «من» به «ما» رسیدیم؛
جایی که دیگر پرسش، کنش فردی نبود بلکه چگونگی ایستادن جمعی بود.
کنش تشکیلاتی یعنی انتخاب آگاهانهی کنار هم بودن برای هدفهای پیش رو ؛ یعنی مسئولیتی که با تقسیم، عمیقتر میشود...!
شانه مَنها، زیر بار حقیقت تنها تاب نمیآورد اما همان حقیقت بر شانههای یک جمع همدل، چراغ ساختن آینده میشود، آیندهای که در آن،
هیچ دختری از این سرزمین، خود را بیپناه در میانهی روایتها نخواهد دید.
پ.ن:پنج روز تا وعده دیدار..🌱
#باوتَن
☕️ @Razee_man
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شانههای تنها، تاب حقیقت نداشت
اما حقیقت بر شانههای یک جمع، جان گرفت.
موکب محتوایی دخترانه با وَتَن
«حکایتی که هنوز ادامه دارد...»
پ.ن:سه روز تا وعده دیدار...🌱
#باوَتَن
☕️ @Razee_man
راضِمان
#سهم_انتظار جایی که امید، به عمل تبدیل میشود🌱 📌در ایام ولادت حضرت ولیعصر (عج) با برپایی موکب روای
🖇مجموعه فرهنگی_اجتماعی شهید چمران به مناسبت عید نیمه شعبان برگزار میکند:
🌱«موکب دخترانه باوَتَن»
🔹«باوَتن» یعنی در دورانی که شاخهها خواهان بیشتری دارند، تو به عمقِ خاک وفادار بمانی؛
🔹همانجایی که شاید نه دیده شوی و نه ستایش اما تمام ایستادگیات در آنجا معنا میشود...!
🔺مکان:طریق المهدی(عج)
زمان: سهشنبه و چهارشنبه؛ ۱۴ و ۱۵ بهمن
🍀چشم به راه قدوم سبز شما مخاطبان عزیز هستیم🍀
#با_ریشه
☕️ @Razee_man
✍اقتصاد، فقط روایت دخلوخرج نیست؛ ردّ پای فرهنگ است در زندگی روزمره. جایی که انتخاب میان «ساختن» و «خریدن»، آرامآرام به انتخابی مهم بدل میشود.
❔ اقتصادِ فرهنگی، آینهایست که نشان میدهد یک جامعه چگونه خودش را بازتولید میکند. اینکه چه چیزی تولید میشود، چه چیزی دیده میشود و به چه چیزی توجه نمیشود و رسیدن به سوال مهم اگر ما نسازیم، چه چیز ساخته و چه کسی خواهد ساخت ؟
🗣بارها بر این نکته تأکید شده که استقلال، از دل تولید میگذرد؛ نه صرفاً تولید کالا، که تولید معنا، روایت و زیست. اقتصادی که بر شانهی فرهنگ نایستد، دیر یا زود تهی میشود. و درست در همین نقطه است که میدان حضور ما معنا پیدا میکند: جایی میان اندیشه و عمل، میان فرهنگ و اقتصاد هرچند با قدمهای کوچک برای یک هدف بزرگ.
💡اینجا سود، مقصدِ نخست نیست؛ معناست که راه را روشن میکند.هر اثر، هر نشانه و هر تلاشِ کوچک، دانهایست در خاکِ زمان؛ دانهای که اگر صادقانه کاشته شود، روزی اقتصادی را خواهد ساخت که به فرهنگ تکیه دارد ...
پ.ن:دو روز تا وعده دیدار...🌱
#اقتصادِفرهنگی
#باوَتَن
☕️ @Razee_man
همه میخواهند دیده شوند؛ اما ریشهها برای دیدهشدن نمیمانند؛ میمانند تا در سکوت، تمام قامتِ درخت را حفظ کنند، وفاداری گاهی در همین ماندن معنا میشود!
#باوَتَن
☕️ @Razee_man
🖇اگر مکث کردهای و میخوانی،
اگر چیزی درونت آرام نمیگذارد
که بیتفاوت رد شوی یعنی هنوز
دغدغهی پیدا کردن در تو زنده است؛
پیدا کردنِ آنچه در شلوغی راه یا در هیاهوی روزها گم شده...
#باوَتَن
☕️ @Razee_man
💬اینجا حکایت از ریشه هاست...
🌱شاید از ابتدای مسیر که راه بیفتید و نگاهی به موکب های طریق بیاندازید، خواهید دید نقشه ایرانی در دست دختران و زنانی در حال بافته شدن است؛ دختران دستشان را دراز میکنند و از میان رنگ های کاموا یا سبز را برمیدارند، یا قرمز و سفید. کاموا ها را از بین دار قالی رد میکنند و گره حُبشان را محکم میکنند به تار و پود قالی ایران.
➰بزرگترها نگاهشان مبهوت است به عکس بانوان کنار قالی. سوالاتی در فکرشان میچرخد که جوابش را تنها نگاه مشتاقانه خادم میتواند بدهد. با خود میگویند که این خانمها همه شهیدهاند؟ داستان این بانوان در کجای این سرزمین سروده شده؟ که خانمی از بین جمعیت میگوید: این عکس بانو امین است، درسته؟ خادم با لبخندی حدس خانم را تایید میکند.
🖇 عکسها متعلق به بانوانی در هر کنج این نقشه قالی بود، یکی پرستار بود و دیگری طلبه، آن یکی مادر بود دو فرزند داشت، یکی دیگر مجتهده بود و یکی دختر مادرش بود و همراه با او شهید شده بود.
🔹هر قاب عکس دری از روایتهایی میگشود که ریشههایش را در تارهای قالی میدیدیم، ریشه هایی گره خورده به وطن، گره خورده به ایرانی اسلامی و گره خورده به مبارزه و مجاهدت هایشان در پای درخت پربرکت انقلاب.
اینجا حکایت از باوتنهاست...
#باوَتَن
☕️ @Razee_man