کتاب جدیدی که امانت گرفتم و خوندم
کتاب ~> «درخت آرزوها» بود.
یه رمان کوتاه ِخارجکی که نویسنده اش،نویسنده کتاب پاستیل های بنفش بود.
کتاب از زبان یه[درخت🌳] بلوط قرمز که از قضا درخت آرزو هم بود روایت میشد و من خیلی این قسمتو دوستداشتم،درخت شخصیت بامزه ای داشت و میخواست آرزوی دختر کوچولوی خانواده ای که به تازگی به محل اونها اومده بودن و توی خونه آبی رنگ زندگی میکردن رو برآورده کنه و در کل دوستداشتنی و کوتاه بود.
در کنار متن،تصویر و نقاشی هم در بین صفحات بود که بهتر میتونستم صحنه های نوشته شده رو تجسم کنم٭
خوندنش بهم احساس یه سفر کوتاه رو میداد یا یه ولاگ آروم و پاییزی یا یه بعدازظهر طولانی🌟 .
✧
از اونجایی که کتاب امانت بود نمیتونستم زیر جملاتی که دوستداشتم خط بکشم و برای همین جمله ها رو روی یه برگه نوشتم و یه نقاشی از نقاشی های کتاب رو کشیدم که به عنوان یادگاری از کتاب نگه دارم که توی تصاویر بالا براتون بعضی از این جمله ها رو گذاشتم ::)
#از_کتبی_که_خوندم
💓.. زیرا پروردگار شما مهربان است و از کار اندک نیز قدردانی میکند...
#در_پیشگاه_نور🪽
🕯.. در نگاهت غروب دلتنگی
آسمانی پر از شفق داری
گرد پيری نشسته بر رويت
اي جوان غريب حق داری..
اول از همه عید به امامت رسیدن حضرت حجت "روحی فداه" رو تبریک میگم،باشد که به یُمن این خُجسته موعود پروردگار ما باقی مانده این هِجر را برما ببخشند و دیدگانمان را به وصال آن حضرت تابنده دارند.[🤍]