رازقی🕊~
«خسته بودم امشب،کلاس بودم و بعدم پیاده روی دوتا خیابون بزررگ و کفشای نامناسب،سردرگمی و حیرونی.
بعدم تا به خودم بیام دیدم خیلی خسته ام دلم میتپه برای درآغوش کشیدن پتوی عزیزم.
اما یه چیزی مثل پتك خورد تو سرم "روتینای زبان تیک نخورده" اولش گفتم اشکال نداره، یک شبه، چیزی نمیشه که،
اما باخودم میگفتم اگه واقعا خسته ای تو سوشال مدیا نگرد محتوا های تکراری رو بالا پایین نکن،ده سال دیگه یادت نیست که چه فیلم یا ریلزی میدیدی اما اثر کار مثبتو چرا میبینی، اتفاقا تو درازای زمان میبینی!
شاید بگید لازمه انقدر سخت گیری؟ باید بگم بله،اگه امشب بگم نه خسته ام و فلان فردام یه بهانه دیگه جور میکنم،همینه که زنجیره عزیز استمرار رو به خطر میندازه!
از اون طرفم میام تایمو کم میکنم مثلا 20 دقیقه است نصف میکنم یا از 3 مورد روتین 2 مورد رو انجام میدم.
خلاصه که بهترین کارها چیزیه که استمرار داشته باشه ولو کم🌅 .. »