eitaa logo
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
21.6هزار دنبال‌کننده
820 عکس
176 ویدیو
19 فایل
خوش اومدید به دنیای کتاب ما🌷 📚 خلاصه میکنیم| میخونیم|معرفی میکنیم|هدیه میدیم 📌اینجا به درد کتابخونا میخوره. زیر نظر آکادمی روح بخش [تبلیغات نداریم] لینک ناشناس: https://punz.ir/message/09Y7qdl ارتباط با ادمین: @rbook_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
📪 با چالش کتابخوانی نماز باحال موافقم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓: آقا بالاخره یکی موافقت کرد. 😢😢🥳🤩🤑🤑☄🔥✨ نماز باحالیا؛ کتاباتون و آماده کنید که میخوایم توی یه ماه بخونیمشون، با هم با چالش کتابخوانی. میگم چطوری😉
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
📪 #پیام_شما با چالش کتابخوانی نماز باحال موافقم. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📪 خیلی خوبه چند وقت اصلا حوصله خوندن کتاب ندارم اینطوری که چند نفر باهم بخونیم خودش یه انگیزه خوبه حتما خوندن کتاب نماز باحال و زودتر شروع کنید ممنونم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📪 من هم با چالش کتابخوانی نماز باحال موافق هستم 👍 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓: خوب خوب، طرحمون طرفدار پیدا کرد. 😎
📌پست امشب اینستاگرام و اینجا میذارم براتون. ما شبهه و مسائل مختلف و میاریم و براش کتاب معزفی میکنیم.
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 مادر، خونه را خالی کن، میخوام دوست پسرمو بیارم!!! . از کجا این مساله شـــــــــــروع میشه؟ آزادی و عیاشی تا کجا باید باشه؟ چه کنیم که تبیین بکنیم؟ . 🔺 این کتاب و بخونیم. . https://eitaa.com/Rbook_ir
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 آموزش نحوه دیدن جوابِ پیامِ ناشناس..
📪 چه عجیب که پیام قبلی من که سوال راجع به نحوه خلاصه نویسی و نوت برداری از کتاب ها بود نمایش داده نمیشه ولی پیام بعدی که راجع به لینک ناشناس فرستادم براتون پاسخش اومد میشه لطف کنید پیشنهادتون راجع به نحوه نوت بردای از کتاب های مختلف رو بگید؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓 : سلام علیکم، شبتون بخیر. خیلی در اینباره سؤال میکنن، میخوام یه ویدیو اصلا براش بسازم ولی هنوز فرصت نشده. اجمالا باید بگم که خوب یکسری کتابها هست که اصلا نکته برداری نداره، مثل رمان ها و داستان ها. نهایت جاهای قشنگش و هایلایت میکنی. ولی کتابایی که نیاز به نکته برداری داره، من خودم شخصا توی گوگل کیپ، نکته های ضروری و عملی از یک کتاب را یادداشت میکنم که یه وقتی جایی بیکار بودم یا خواستم بهش مراجعه کنم، دسترسی راحت بهش داشته باشم. آخر هر کتابم، سعی میکنم دو تا کار انجام بدم: یکی حسم از خوندن اون کتاب را آخرش بنویسم. دو هم اینکه یک معرفی از کتاب به زبون خودم بنویسم.
📪 سلام 🌷 خسته نباشید 🌷 یه کتاب لطفاً به من معرفی کنید که کمکم کنه برنامه ریزی کنم 😁 و بتونم از کوتاه ترین زمانم درست استفاده کنم 🥰 آخه من اصلاً مدریت زمان و برنامه ریزی ندارم و از همه ی کارهام عقب میافتم 🥲 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓: عجیبه!!!☹️ کتاب فرمول برنامه ریزی خوبه بنظرم ولی در کل سعی کنید اولین کتابی که توی رشد فردی میخونید، با دقتم میخونید، کتاب قدرت شروع ناقص بشه. حتما این کتاب را بخونید و بعد برید سراغ کتابهای دیگه. از ما گفتن بود.
امیدوارم شب خوبی داشته باشید. من که امروز یه کله توی مجازی بودم، دیگه خستم... باشگاهم نتونستم برم😥 برم یخ نیم ساعتی کتاب بخونم، ذهنم آروم بشه و بخوابم. امیدوارم دور هم بتونیم کارای بزرگ کنیم.😍 فردا کارای چالش و باهاتون هماهنگ میکنم. فعلا یاعلی🙌
✂️ . محرم سال ۵۵ اولین درگیری با پلیس را تجربه کردم. روز عاشورا بود که معمولاً هر سال در این وقت به امامزاده سید حسین در جوپار میرفتیم. آن روز مانده بودم برای سرزدن به دوستم فتحعلی به هتل کسری آمده بودم.هوا گرم بود و هر دوی ما از پنجره ساختمان پایین را نگاه میکردیم. آن طرف خیابان در مقابل ما شهرداری و شهربانی کرمان بودند. دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملاً بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا بر آشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم. پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه، جنب شهربانی مستقر بود. به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم آن قدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت. دو پلیس مشغول گفت و گو با هم شدند. برق آسا به آنها رسیدم ، با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی هایش فوران زد! پلیس راهنمایی سوت زد و چون نزدیک شهربانی بود، دو پاسبان به سمت ما دویدند. با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم. زیر یکی از تختها دراز کشیدم. تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند. قریب دو ساعت همه جا را گشتند؛ اما نتوانستند مرا پیدا کنند. بعد از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم . زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود. حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم. . 📚 از چیزی نمیترسیدم
📚کتاب: از چیزی نمی‌ترسیدم 📌 توضیحات: این کتاب، خاطرات و دستنوشته های شهید عزیزمون، حاج قاسم سلیمانیه. خوندن داستان زندگی این مرد بزرگ، اونم از زبان خودش، خیلی جذّابه. نه فقط جذابه، توش پر درس زندگی هم هست. . ❓به درد کی میخوره؟ به درد همه میخوره، نوجوون و بزرگسال مخصوص. حتی پدر و مادرا بگیرن و شبا برای بچه هاشون از داستان های این اسطوره و بزرگ مرد بگن تا بچه ها بشناسن و درست بزرگ بشن. . 🛒 از کجا پیداش کنم؟ ادمین این کتاب و داره. قیمت کتاب ۶٠ هزارتومنه ولی ۱۵٪ تخفیف خورده و فقط ۵۱ هزار تومن شده. 🙋‍♂@rbook_admin . https://eitaa.com/Rbook_ir
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
📚کتاب: از چیزی نمی‌ترسیدم 📌 توضیحات: این کتاب، خاطرات و دستنوشته های شهید عزیزمون، حاج قاسم سلیمانی
📪 کتاب از چیزی نمیترسیدم عالیییههه واقعا پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🤓: اینم نظر یکی از رفقای کانال.