رسانه کتاب آکادمی روحبخش
#نویسنده . در سال ۱۳۳۰ در شهر قم متولد شد. او فرزند شیخ عباس و نوهی شیخ محمدعلی بود. تولد در چنین
🙋♂️ برای ادمین جواب را بفرستید.
@rbook_admin
یکمی فکر کنید یا از والدین مشورت بگیرید، ولی از گوگل استفاده نکنید.
اگه نیاز به کمک داشتید، فردا کلمه کمک را برای من بفرستید.
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
#چالش_نماز_باحال 📌 #روز_هجدهم 📖 محدوده ای که باید بخونید: صفحه ۱۷۲ تا صفحه ۱۷۹ (حدود ۸ صفحه ) ⏰ ز
#چالش_نماز_باحال
📌 #روز_نوزدهم
📖 محدوده ای که باید بخونید: صفحه ۱۸٠ تا صفحه ۱۸۵
⏰ زمان تقریبی برای مطالعه: ۱۵ تا ۲٠ دقیقه
📍چه سوالاتی در این محدوده جواب داده میشه؟
۱. چطور دیگران رو به نماز دعوت کنیم؟
🔺تا شب فرصت داری این قدم انجام بدی. 🤝
ببینم چیکار میکنی...
https://eitaa.com/Rbook_ir
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
🙋♂️ برای ادمین جواب را بفرستید. @rbook_admin یکمی فکر کنید یا از والدین مشورت بگیرید، ولی از گوگل
جدا تو این مسابقه یه جوری کمک کردم، خودم خندم میگیره. 😅
✂️ #برش_کتاب
.
صدا آن قدر گرم و پهناور بود که از گوشها میگذشت و قلبها را نشانه میرفت. قلب فادیا شروع به تپیدن کرد. لحن دلنشین صدا پاهایش را سست کرد و دلش را لرزاند آهسته زمزمه کرد: «بقیة الله ...» مادر بزرگ یک دستش را به قاب پنجره گرفت و دست دیگرش را روی سینهاش گذاشت. زیر لب سلامی گفت و رو به قبله کمی به جلو خم شد. قطره اشکی آرام از گوشه چشمش سر خورد و روی پیراهن گل دارش افتاد.
فادیا با خودش فکر کرد نکند این صدا.... صدای منجی است؟ دستپاچه شده بود نمیدانست چه کار کند. سراسیمه از این طرف شاخه به آن طرفش میپرید. دوباره آن صدای دلنشین در گوشش طنین انداز شد: «ای مردم جهان من امام شما هستم کسی هست که مرا یاری کند؟»
📚 نگهبان سرزمین موعود
https://eitaa.com/Rbook_ir
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
📚کتاب: نگهبان سرزمین موعود
.
📌 توضیحات: کتاب در قالب ادبیات پایداری نوشته شده. نویسنده از تمثیلی توی دنیای پرندگان استفاده کرده که از امید و انتظار و پایداری فلسطین و تلاش میگه.
این کتاب، از آرمان فلسطین میگه.
این کتاب به نظر من درباره مهمترین موضوع صده اخیر نوشته شده، یعنی مساله فلسطین.
.
❓به درد کی میخوره؟ مناسب برای نوجوون.
اگه نوجوونی حتما بخون.
اگرم پدر و مادری یا کسیی که نوجوون دور و برت هست، این کتاب و بهش پیشنهاد بده.
.
🛒 از کجا پیداش کنم؟ به ادمین پیام بدید؛
🙋♂ @rbook_admin
https://eitaa.com/Rbook_ir
📌 ماجرای این کتابی که الآن میخوام معرفی کنم، اینه؛
.
چند وقت پیش یکی از نوجوونای اینجا گفت که من اصلا خودم و قبول ندارم!
همیشه خودم و تحقیر میکنم.
همیشه موفقیت های بقیه حتی کوچیکش رو میبینم ولی خودم هیـــــــــچ....😔
میترسم حودم برا خودم تصمیم بگیرم.
اصلا نمیتونم جلوی درخواست بقیه نه بگم. 🤦♂
تو جمعا هم همیشه ساکتم و حرف نمیزنم، یه وقتی نگن این بیسواده و نفهمه و....
.
خلاصه که همیشه یکی از درونم داره خودم و نقد میکنه، همیــــــــــــــــشه. 😭🤦♂😢
رسانه کتاب آکادمی روحبخش
📌 ماجرای این کتابی که الآن میخوام معرفی کنم، اینه؛ . چند وقت پیش یکی از نوجوونای اینجا گفت که من ا
این متن طولانی که الآن میخوام بذارم و اونایی بخونن که نمیتونن قبول کنن که خودشون قهرمان زندگی خودشون میتونن بشن.
اونایی بخونن که خودشون و قبول ندارن و همیشه به خودشون سرکوفت میزنن. 👇
📌 #برش_کتاب
1/6
آن روز را کاملاً به یاد میآورم. در خیابان برکلی، در کالیفرنیا رانندگی میکردم و میخواستم از شیبدارترین خیابان شهر بالا بروم که این فکر به ذهنم خطور کرد: من همینیام که هستم، اساس و بنیاد من همین است و قرار نیست تغییر کند. تا آنزمان که در اواخر دههٔ سی بودم درمورد خودم فکر میکردم من دختری هستم که یک همخانه و تعداد کمی دوست صمیمی دارم و بیشتر وقتهای آزادم را تنها میگذرانم اما گمان میکردم اینها موقتیست. آنزمان دلم میخواست تبدیل به آدم دیگری شوم، مثلاً یک انسان خیلی اجتماعی مثل خواهرم که هر روز تعداد زیادی از دوستانش با او تماس میگیرند. حالا که خودم را باور کردم و طرز فکرم را بهبود بخشیدم زندگی اجتماعی درخشانی دارم و بهطور ناگهانی بهجای اینکه مثل همیشه تقریباً ساعت نه شب به تختخواب بروم (حتی زمانیکه به دانشگاه میرفتم) تبدیل شدم به آدمی شبزندهدار.
2/6
.
زمانیکه در حال رانندگی بودم متوجه شدم که من همینیام که هستم، آدمی که دوست دارد روی تخت لم بدهد و یکعالم کتاب بخواند، عاشق خوابیدن است، آدمی که همیشه هوشمندانه و عقلانی عمل کرده است اما بهلحاظ جسمی و فیزیکی دستوپاچلفتیست، آدمی که تعداد کمی دوست صمیمی در زندگیاش نگه داشته است اما به تمام انسانها عمیقاً اهمیت میدهد و آدمی که زمانهای زیادی را بهتنهایی میگذراند. من زمانیکه پنجساله یا سیوپنجساله بودم همینطور بودم و بهاحتمالزیاد در هشتادوپنجسالگی هم همین خواهم بود. همچنین متوجه شدم مدلِ شخصیتی من، بهطور کلی فقط برای خود من درست و خوب است.
3/6
.
بعد از اینکه خودم را همانگونه که هستم پذیرفتم تا حد بسیار زیادی احساس آسودگی خاطر کردم. در لایههای زیرین افکارم که تقریباً خلقیاتم را تغییر داده بودم این باور وجود داشت که این طرز رفتار خیلی درست نیست. آیا نباید هرکسی یک لیست بلندبالا از اسامی دوستانش داشته باشد؟ آیا نباید هر شب به مهمانی بروی؟ من حداقل از زمانیکه به کودکستان میرفتم این حس را داشتم که من عجیبوغریب و متفاوتم و مثل بقیه نیستم. این «عدم درستی» که درمورد خودم فکر میکردم اگر آسیب روانی زمان کودکی از بین برود تقریباً بیخطر میشود. زمانیکه به مدرسه میرفتم سعی میکردم دیده نشوم، نه آنقدر عادی بودم که دیگران خیلی دلشان بخواهد با من باشند و نه آنقدر غیرعادی که طردم کنند یا آدم منفوری باشم و مسخرهام کنند. من فقط آدمی بودم که دیده نمیشدم.