eitaa logo
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
21.5هزار دنبال‌کننده
828 عکس
179 ویدیو
20 فایل
خوش اومدید به دنیای کتاب ما🌷 📚 خلاصه میکنیم| میخونیم|معرفی میکنیم|هدیه میدیم 📌اینجا به درد کتابخونا میخوره. زیر نظر آکادمی روح بخش [تبلیغات نداریم] لینک ناشناس: https://punz.ir/message/09Y7qdl ارتباط با ادمین: @rbook_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
📚کتاب: نگهبان سرزمین موعود . 📌 توضیحات: کتاب در قالب ادبیات پایداری نوشته شده. نویسنده از تمثیلی توی دنیای پرندگان استفاده کرده که از امید و انتظار و پایداری فلسطین و تلاش میگه. این کتاب، از آرمان فلسطین میگه. این کتاب به نظر من درباره مهمترین موضوع صده اخیر نوشته شده، یعنی مساله فلسطین. . ❓به درد کی میخوره؟ مناسب برای نوجوون. اگه نوجوونی حتما بخون. اگرم پدر و مادری یا کسیی که نوجوون دور و برت هست، این کتاب و بهش پیشنهاد بده. . 🛒 از کجا پیداش کنم؟ به ادمین پیام بدید؛ 🙋‍♂ @rbook_admin https://eitaa.com/Rbook_ir
📌 ماجرای این کتابی که الآن میخوام معرفی کنم، اینه؛ . چند وقت پیش یکی از نوجوونای اینجا گفت که من اصلا خودم و قبول ندارم! همیشه خودم و تحقیر میکنم. همیشه موفقیت های بقیه حتی کوچیکش رو میبینم ولی خودم هیـــــــــچ....😔 میترسم حودم برا خودم تصمیم بگیرم. اصلا نمیتونم جلوی درخواست بقیه نه بگم. 🤦‍♂ تو جمعا هم همیشه ساکتم و حرف نمیزنم، یه وقتی نگن این بیسواده و نفهمه و.... . خلاصه که همیشه یکی از درونم داره خودم و نقد میکنه، همیــــــــــــــــشه. 😭🤦‍♂😢
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
📌 ماجرای این کتابی که الآن میخوام معرفی کنم، اینه؛ . چند وقت پیش یکی از نوجوونای اینجا گفت که من ا
این متن طولانی که الآن میخوام بذارم و اونایی بخونن که نمیتونن قبول کنن که خودشون قهرمان زندگی خودشون میتونن بشن. اونایی بخونن که خودشون و قبول ندارن و همیشه به خودشون سرکوفت میزنن. 👇
📌 1/6 آن روز را کاملاً به یاد می‌آورم. در خیابان برکلی، در کالیفرنیا رانندگی می‌کردم و می‌خواستم از شیب‌دارترین خیابان شهر بالا بروم که این فکر به ذهنم خطور کرد: من همینی‌ام که هستم، اساس و بنیاد من همین است و قرار نیست تغییر کند. تا آن‌زمان که در اواخر دههٔ سی بودم درمورد خودم فکر می‌کردم من دختری هستم که یک همخانه و تعداد کمی دوست صمیمی دارم و بیشتر وقت‌های آزادم را تنها می‌گذرانم اما گمان می‌کردم اینها موقتی‌ست. آن‌زمان دلم می‌خواست تبدیل به آدم دیگری شوم، مثلاً یک انسان خیلی اجتماعی مثل خواهرم که هر روز تعداد زیادی از دوستانش با او تماس می‌گیرند. حالا که خودم را باور کردم و طرز فکرم را بهبود بخشیدم زندگی اجتماعی درخشانی دارم و به‌طور ناگهانی به‌جای اینکه مثل همیشه تقریباً ساعت نه شب به تختخواب بروم (حتی زمانی‌که به دانشگاه می‌رفتم) تبدیل شدم به آدمی شب‌زنده‌دار.
2/6 . زمانی‌که در حال رانندگی بودم متوجه شدم که من همینی‌ام که هستم، آدمی که دوست دارد روی تخت لم بدهد و یک‌عالم کتاب بخواند، عاشق خوابیدن است، آدمی که همیشه هوشمندانه و عقلانی عمل کرده است اما به‌لحاظ جسمی و فیزیکی دست‌وپاچلفتی‌ست، آدمی که تعداد کمی دوست صمیمی در زندگی‌اش نگه داشته است اما به تمام انسان‌ها عمیقاً اهمیت می‌دهد و آدمی که زمان‌های زیادی را به‌تنهایی می‌گذراند. من زمانی‌که پنج‌ساله یا سی‌وپنج‌ساله بودم همین‌طور بودم و به‌احتمال‌زیاد در هشتادوپنج‌سالگی هم همین خواهم بود. همچنین متوجه شدم مدلِ شخصیتی من، به‌طور کلی فقط برای خود من درست و خوب است.
3/6 . بعد از اینکه خودم را همان‌گونه که هستم پذیرفتم تا حد بسیار زیادی احساس آسودگی خاطر کردم. در لایه‌های زیرین افکارم که تقریباً خلقیاتم را تغییر داده بودم این باور وجود داشت که این طرز رفتار خیلی درست نیست. آیا نباید هرکسی یک لیست بلندبالا از اسامی دوستانش داشته باشد؟ آیا نباید هر شب به مهمانی بروی؟ من حداقل از زمانی‌که به کودکستان می‌رفتم این حس را داشتم که من عجیب‌وغریب و متفاوتم و مثل بقیه نیستم. این «عدم درستی» که درمورد خودم فکر می‌کردم اگر آسیب روانی زمان کودکی از بین برود تقریباً بی‌خطر می‌شود. زمانی‌که به مدرسه می‌رفتم سعی می‌کردم دیده نشوم، نه آن‌قدر عادی بودم که دیگران خیلی دلشان بخواهد با من باشند و نه آن‌قدر غیرعادی که طردم کنند یا آدم منفوری باشم و مسخره‌ام کنند. من فقط آدمی بودم که دیده نمی‌شدم.
4/6 . حالا متوجه شده‌ام که همهٔ انسان‌ها در کودکی احساس می‌کنند عجیب‌وغریب و متفاوت هستند. درواقع تنها یک نفر را دیده‌ام که گفت خودش را متفاوت نمی‌دیده و در نوجوانی تمام سعی خودش را کرده تا جایی که می‌تواند متفاوت باشد. بیشتر ما در کودکی ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود را-که ناشی از خانواده و جغرافیایی‌ست که در آن زاده شده‌ایم-فهمیده‌ایم و سخت تلاش کرده‌ایم تا این ویژگی‌ها را پنهان کنیم و نشان دهیم که ما هم مثل بقیه هستیم. من این را در آنای شش‌ساله می‌بینم. او برای عروسک باربی‌اش کفش می‌خواهد چون میا از آنها دارد. او فلان رژ لب را می‌خواهد چون تایر از آن دارد. او باید موهایش بلند باشد چون همهٔ دخترها موهای بلندی دارند. او لباس قهوه‌ای نمی‌پوشد چون قهوه‌ای رنگ پسرهاست. من درک می‌کنم این خاصیت بشر است که دلش می‌خواهد همانند بقیه باشد و این موضوع برای من بیمناک و رقت‌انگیز است.
5/6 . به‌عبارتی، در مسیر رسیدن به خودباوری، مجدداً به همان تفاوت‌هایی که روزی ما را خجالت‌زده کرده بود بازمی‌گردیم، نه‌فقط برای اینکه خصوصیات اخلاقی خاص خود را بپذیریم، بلکه برای پذیرش فردیت و ویژگی‌های خویش با آغوش باز و قابل‌تجلیل دانستن آنها. همان‌طور که بت میدلر اشاره می‌کند تفاوت‌های ما بیانگر این است که ما چه کسی هستیم و بنابراین چه چیزی برای عرضه در این دنیا داریم. اگر من زیاد مطالعه نداشتم نمی‌توانستم ویراستار و نویسنده شوم. اگر هر شب به مهمانی می‌رفتم نمی‌توانستم مدت زیادی در زندگی‌ام به این فکر کنم که ما به‌عنوان انسان چطور می‌توانیم خوشحال‌تر زندگی کنیم و با یکدیگر ارتباط داشته باشیم و درنتیجه کتاب‌هایی که تاکنون نوشته‌ام را ننوشته بودم. من از هیچ‌کس انتقاد نمی‌کنم، هرکس فردیت و ویژگی‌های خود را دارد و ما درنهایت آن چیزی هستیم که به دیگران ارائه می‌دهیم.
6/6 . پذیرش خویش مسئلهٔ کوچکی نیست و برای رسیدن به آن نیاز داریم تا مابین کسی که هستیم و کاری که انجام می‌دهیم فرق قائل شویم. همهٔ ما کارهایی انجام داده‌ایم که از انجام آنها پشیمان هستیم. برای مثال، بارها پیش آمده که بدون شناخت لازم از شخصی عاشقش شوم، اما متوجه شدم که هرچه بیشتر خودم را قبول داشته باشم و ذات اصلی خودم را بپذیرم بیشتر قادر خواهم بود از اشتباهاتم درس بگیرم و رشد کنم.
رسانه کتاب آکادمی روح‌بخش
🙋‍♂️ برای ادمین جواب را بفرستید. @rbook_admin یکمی فکر کنید یا از والدین مشورت بگیرید، ولی از گوگل
رفقای جان، هر نفر با یک اکانت شرکت کنه تو مسابقه لطفا🙏 من اونایی که متوجه بشم را کلا از قرعه کشی حذف میکنم.😒 حق کسی ضایع نشه. ممنون🙏