هدایت شده از خزعبلات؛
واقعأ زندگي دیگه حتی ارزش یک ثانیه نفس کشیدن رو هم نداره، نفس بکشی بویِ خون، بوی موشک، بوی جنگ، بوی مرگ، بوی وطنی کهٔ ویران شدهٔ رو داری استشمام میکنی.
بدتر ازین نمیدونی تا یک ثانیه دیگه زنده ای یا آخرین حرفت میشه همون چیزی که تو اون لحظه گفتی، یا وقتی با عزیزانت خداحافظی میکنی، نمیدونی این آخرین خداحافظیه، این آخرین دیدارِ، این آخرین حرفِ. همه چی سردرگُمه، ازین طرف عیدِ ولی امسال اون عیدی نیست که پارسال بود یا پیارسال. ولی امسال عیدِ خونینِ درست مثل یه شاخه گُلِ رُز که جلوی چشمت پَرپر بشه، مثل وطن، مثل میناب عزیز ، مثل جاوید نامانِ وطن. 🕊
محرمی نیست وگرنه که خبر بسیار است
رمق ناله کم و کوه و کمر بسیار است
ای ملائک که به سنجیدن ما مشغولید
بنویسید که اندوه بشر بسیار است
ساقههای مژهام از وزش آه نسوخت
شُکر! در جنگل ما هیزم تَر بسیار است
سفرهدار توام ای عشق بفرما بنشین
نان ِجو، زخم و نمک، خون ِجگر بسیار است
هر کجا مینگرم مجلس سهرابکُشی است
آه از این خاک، بر آن نعش پسر بسیار است
پشت لبخند من آیا و چرایی نرسید
پشت دلتنگیام اما و اگر بسیار است
اشک ، آبادی چشم است بر آن شاکر باش
هرکجا جوی روانی است کپر بسیار است
سالها رفت و نشد موی تو را شانه کنم
چه کنم دوروبرت شانه به سر بسیار است
- حامد عسکری